جانباز محمد طولابی، روزنامه نگار تحلیلگر و کارشناس جنگ(سردارقلم)
ایران فقط یک نام روی نقشه نیست؛ ایران، خانهای است که نسلهای بسیاری در آن به دنیا آمدهاند، زیستهاند، جنگیدهاند، ساختهاند، رنج کشیدهاند و جان دادهاند. ایران، خاطره مشترک میلیونها انسان است؛ از کوههای زاگرس تا سواحل خلیج فارس، از روستاهای دورافتاده تا شلوغترین شهرها.
امروز ایران زخمهای فراوانی بر تن دارد. بخشی از این زخمها حاصل ناکارآمدی، فساد، سوءمدیریت، تبعیض، رانت و بیتوجهی برخی مسئولان به درد مردم است و بخشی نیز محصول دشمنیها و فشارهای خارجی. اما در میان همه این زخمها، یک خطر از همه خطرناکتر است: اینکه خشم و ناامیدی ما از برخی مسئولان، به نفرت از خود ایران تبدیل شود.
به زخمهای ایران جانم نمک نپاشید.
میتوان از مسئول فاسد انتقاد کرد، میتوان مدیر ناکارآمد را برکنار خواست، میتوان در برابر رانت و تبعیض ایستاد و میتوان برای حق مردم فریاد زد؛ اما هیچکدام نباید ما را به جایی برساند که برای انتقام از یک مسئول، به دشمنی پناه ببریم که اساساً با مردم ایران دشمن است.
این روزها برخی از سر خشم و سرخوردگی، تمام راهها را بسته میبینند و تصور میکنند برای مقابله با مسئولان بیکفایت یا افراد فاسد و نفوذی، همکاری با دشمن میتواند راه انتقام باشد. شاید بتوان ریشه این خشم را در سالها بیاعتمادی، فساد، وعدههای عملینشده و فشار بر زندگی مردم پیدا کرد؛ اما باید یک حقیقت را هرگز فراموش نکنیم:
دشمن، ایران را برای مردم ایران نمیخواهد.
اگر دشمنی به دنبال ضربه زدن به ساختارهای کشور باشد، الزاماً هدفش مجازات افراد فاسد و ناکارآمد نیست. اتفاقاً تجربه تاریخی به ما هشدار میدهد که در چنین رویاروییهایی، نخستین قربانیان معمولاً کسانی هستند که برای پیشرفت، استقلال و توانمندی کشور تلاش میکنند.
دانشمندی که حاضر نشده کشورش را ترک کند؛ نخبهای که دعوت به مهاجرت را نپذیرفته؛ متخصصی که برای ساختن آینده ایران مانده است؛ فرمانده یا نیرویی که برای افزایش توان دفاعی کشور تلاش میکند؛ کارآفرینی که در سختترین شرایط تولید میکند و کارگر و معلم و پزشک و پژوهشگری که چراغ زندگی را روشن نگه داشتهاند، سرمایههای ایراناند.
آیا واقعاً باید با دست خودمان راه را برای حذف چنین سرمایههایی باز کنیم؟
نقد مسئولان حق مردم است؛ اما انتقام از ایران، حق هیچکس نیست.
اگر مسئولی خیانت کرده، باید محاکمه شود. اگر مدیری ناکارآمد بوده، باید پاسخگو باشد. اگر فردی از موقعیت خود سوءاستفاده کرده، باید قانون درباره او اجرا شود. اگر نفوذی وجود دارد، باید شناسایی و با آن برخورد شود.
اما مجازات خطاکار نباید به مجازات یک ملت تبدیل شود.
ایران، بزرگتر از همه ماست؛ بزرگتر از دولتها، جناحها، احزاب، مدیران و حتی نسل ما. ما صاحبان ابدی این سرزمین نیستیم؛ امانتداران آن برای نسلهای آیندهایم.
ممکن است امروز از عملکرد یک مسئول خشمگین باشیم، اما فرزندان ما فردا همچنان به همین سرزمین نیاز دارند. ممکن است از فساد یک مدیر به ستوه آمده باشیم، اما کودکانی که امروز در مدارس ایران درس میخوانند، فردا به همین کشور برای زندگی، کار و آینده خود نیاز دارند.
پس بیایید میان ایران و کسانی که به ایران بد کردهاند تفاوت بگذاریم.
ایران را نباید به خاطر خطای حاکمان مجازات کرد.
و نباید اجازه داد دشمن، خشم مردم از کاستیهای داخلی را به ابزاری برای ضربه زدن به اصل کشور تبدیل کند.
این سخن به معنای چشم بستن بر فساد و ظلم نیست؛ برعکس، دفاع از ایران بدون دفاع از حق مردم ممکن نیست. ایران قدرتمند، ایرانی است که در آن عدالت، شفافیت، قانون و شایستهسالاری حاکم باشد و هیچکس خود را فراتر از قانون نداند.
اما اصلاح ایران باید با دست ایرانیانی انجام شود که دلشان برای ایران میتپد؛ نه با نسخه کسانی که هزاران کیلومتر دورتر نشستهاند و برای آینده این سرزمین نقشه میکشند.
ما حق داریم عصبانی باشیم.
حق داریم اعتراض کنیم.
حق داریم مسئولان را نقد کنیم.
حق داریم خواهان تغییر باشیم.
اما نباید اجازه دهیم خشم ما، عقل ما را از ما بگیرد.
ایران دشمن ما نیست.
اگر زخمی است، درمانش کنیم؛ اگر بیمار است، مداوایش کنیم؛ اگر گرفتار فساد است، با فساد مبارزه کنیم؛ اگر مدیری ناکارآمد است، او را کنار بگذاریم؛ و اگر حقی از مردم ضایع شده، آن را مطالبه کنیم.
اما به خاطر خدا، به زخمهای ایران جانم نمک نپاشید.
این سرزمین شاید امروز خسته باشد، اما هنوز ایستاده است.
ایران را میتوان اصلاح کرد، میتوان ساخت و میتوان دوباره به آیندهاش امیدوار شد؛ به شرط آنکه میان مبارزه با خطاکاران و نابودی خانهمان تفاوت بگذاریم.
خون، خاک و آینده ایران، میدان تسویهحساب هیچکس نیست.
ایران باید بماند؛
و بهتر از آن، ایران باید برای فرزندان ما جای بهتری برای زندگی باشد.

