محمد طولابی:کارشناس و تحلیلگر جنگ
ای آنان که خود را صاحبان فهم مطلق میپندارید؛ از راست و چپ، از حکومت و مخالف، از میداننشین و سایهنشین! اجازه دهید چند نفری هم در این هیاهوی سردرگم بایستند و جهان را از پشت شیشه عقل آرام نگاه کنند؛
نه گرم در آتش نفرت شوند و نه ذوب در تب تبلیغات.
به خدا قسم، تحلیل من و امثال من نه قدرت براندازی دارد و نه توان سرپوش گذاشتن بر حقیقتی. نوشتههایم نه انقلاب میسازد و نه انقلاب را میبلعد. نه خون کسی را تطهیر میکند و نه خون کسی را میریزد.
تمام تلاشم این است که در میان دود و ازدحام، صدای خرد خاموش نماند.
پس این همه فشار برای حذف یک نگاه متفاوت، برای چیست؟
هر طرف ماجرا چه سودی از خاموش کردن صدایی میبرد که نه مزدور است و نه مجیزگو؟
من نه هوادار قدرتام و نه شیفته براندازی. من تنها شاهدی هستم که حق را میسنجد؛ نه رنگها را، نه پرچمها را و نه هیجانها را.
در آن روزهای هولناک که میان مرگ و زندگی قدم میزدم و طعم تنگی نفس انفرادی را میچشیدم، با خود عهد کردم که اسیر هیچ موج و هیچ انقلابی نشوم؛
نه انقلابی که نیم قرن پیش برپا شد
و نه انقلابی که برخی برای آیندهاش نقشه میکشند.
عهد بستم هنگام نوشتن از سیاست، اسیر عاطفه نشوم؛
دردهایم را ابزار تحریک نکنم؛ و رنجهایم را به دوش مردم نیندازم.
در روزگار انقلابی، خاموش ماندن آسانترین راه است؛
اما من خاموش نمیشوم—نه برای ساختن اسطوره و نه برای تخریب کسی.
مینویسم تا یادآوری کنم:
گاهی حقیقت در سکوت میان دو فریاد دفن میشود… و کسی باید آن سکوت را از زیر آوار بیرون بکشد.
اما سخنی هم در پایان؛
در هر یک از این سالها، همیشه خانوادههایی عزادار شدهاند؛
فرقی نمیکند در کدام سوی میدان بودهاند.
مادران، همسران، خواهران و دخترانی که عزیزشان را از دست دادهاند—
چه آنانی که معترض بودند و چه آنانی که لباس خدمت بر تن داشتند—
همه از همین ملتاند، با دو نگاه متفاوت، دو رنج متفاوت، اما یک قلب شکسته.
اگر گوشهایی برای شنیدن بود،
اگر فرصتی برای گفتوگو داده میشد،
اگر پلها به جای دیوارها ساخته میشد،
شاید هیچ مادری داغدار نمیشد.
شاید هیچ خانهای بیچراغ نمیماند.
و شاید این سرزمین، میتوانست پیش از آنکه به سوگ بنشیند،
با هم حرف بزند… نه علیه هم.

