فانوس زاگرس؛
به قلم اسلام رسایی نسب
در بخشهای قبل به نقش عوامل خارجی، برنامهای دولت مرکزی و وقایع نظامی بویراحمد اشاره شد. اکنون در بخش پایانی به بررسی نقش سران منطقه و ایلات میپردازیم:
نظام ارباب-رعیتی ملوکالطوایفی ایران که از حدود قرن ۴-۵ هجری شکل گرفته بود چنان ریشهدار و پذیرفته شده از طرف مردم بود که با حربه زور و با شتابی که مد نظر رضاخان و همفکرانش بود قابل برچیدن و جایگزینی با سیستم بروکراتیک نبود.
عموم مردم عشایر و ایلات اطاعت و پیروی از خان را بهتر و درستتر از در نظر گرفتن نظر و برنامه دولتی میدانستند و کلاً تعاملی با حکومت مرکزی نداشتند و حمایتی هم از آنها نمیدیدند. خوانین ارتباط نزدیک با توده داشته و تعامل با آنها برای مردم راحتتر و عمدتاً کمهزینهتر از برخورد با عمال حکومتی و نظامیان آن دوره بود. این موضوع میزان اهمیت نقش خوانین را در چنین نظامهای ایلی نشان میدهد و ازاینرو نوع برداشت و برخورد خوانین با تغییرات جدید رضاخانی عامل تعیینکنندهای در مواجهه ایلات با دولت مرکزی محسوب میشد.
از سوی دیگر حکومتهای مختلف ایران که خود عمدتاً برخاسته از نظام ایلی بودند یکی از بهترین راهها برای کنترل و مدیریت قوای عشایری را حفظ موازنه قوا بین آنها میدانستند. بدین منظور با ترغیب و حمایت از برخی، خطر برخی دیگر را خنثی میکردند و باز چندی بعد دیده میشود که این حمایت برگشته و به دشمنی و سرکوب بدل گردیده است. این سیاست یکی از کمهزینهترین روشهای مدیریت و حفظ توازن در ایلات و عشایر بود که در پایان عهد قجری تا میانههای پهلوی بهروشنی میتوان رد آن را دید.
از اواسط قاجار و با نفوذ دولتهای خارجی بهویژه انگلیس این روش را از طرف آنها نیز میتوان دید و عموماً ایلاتی که با دربار و انگلیس مراوده و ارتباط داشتهاند، در مناسبات سیاسی به شکل مؤثرتری به کار گرفته و نقش جدیتری ایفا کردهاند.
علاوه بر این روش شناختهشده،رقابتهای معمول ایلی و منطقهای را باید در نظر داشت. این رقابتها بعضاً منجر به تهاجمات مستقیم علیه یکدیگر یا همراهی با دولت مرکزی به جهت تضعیف یا فرو خواباندن سرکشی و طغیان رقبا بوده است.
عمده استفاده دولتها از ایلات علیه یکدیگر در همین راستا بوده که عمدتاً این همراهی با رضایت خاطر و بعضاً بهمنظور کسب امتیازات بوده است و البته گاه اجبار و اضطرار در این موارد نیز قابل تصور است.
اکنون با این مقدمه که ذهنیت کافی برای خواننده محترم ایجاد میکند، به نقش این عوامل در شکلگیری برخورد نهایی ایل بویراحمد با قوای مشترک دولتی و محلی در تنگ تامرادی میپردازیم:
- نقش و رویکرد سران و خوانین: شکرالله خان و سرتیپ خان دو رهبر اصلی ایل بویراحمد سردسیر در هنگامه وقوع نبرد تنگ تامرادی و سالهای منتهی به آن بودهاند. در کنار این دو، غلامحسین خان و ملأ قباد سی سختی نیز نقش جدی و تعیینکننده در نظم و هماهنگی طوایف داشتهاند. حضور امامقلی خان رستم در وقایع پهلوی اول نیز حائز اهمیت است. در این میان نباید از سران نظامی ایل ازجمله میرغلام شاه قاسمی و لهراسب باتولی غافل شد، بهویژه کی لهراسب که فرد اصلی در تصمیمگیریها و درنهایت مسئول آرایش و استراتژی جنگ بوده است. تحلیل دقیق این شخصیتها و تأثیر روانی و رفتاری آنها در سرانجام ایل و اتفاقات آن از توان بنده و حوصله این نوشته خارج است و میتواند موضوعی قابلتأمل و بررسی باشد. هر یک از این افراد از منظر خاص خود به این موضوع نگاه کردهاند که با وجود اشتراکات، اختلافات بارزی هم داشتهاند که در پایان جنگ نیز بهروشنی میتوان آن را مشاهده کرد.
شکرالله خان پس از قتل کریمخان با حمایت بختیاریها -که دلخوشی از کریمخان هم نداشتند- در رأس قدرت بویراحمد قرار میگیرد. این نزدیکی با بختیاریها و در نتیجه حاکمان وقت کهگیلویه که در بهبهان مستقر بودهاند، سبب نگرانی و ناراحتی بویراحمدیهای حامی خاندان کریمخانی شده بود.
این نگرانی در تلگرافهای سرتیپ خان و غلامحسین خان قبل از لشکرکشی قوای دولتی در سال ۱۳۰۶ مشهود و مستقیماً به نقش او در این جریان اشاره میکنند. بههرروی اختلاف خانهای عموزاده سبب تشتت و تنش و برادرکشیهای بسیار گردیده بود که بارزترین آن حمله به سی سخت و گنجهای و جنگ دره سرد لوداب در ۱۳۰۵ بود که تلفات سنگین در پی داشت و چهرههای بنامی از هر دو طرف را به نیستی سپرد.
وساطت سران بختیاری و مهمتر از آن خون بسهای فیمابین و تلاش برای حفظ تشکیلات خانواده خانی، عامل مؤثری در بهبود نسبی شرایط و مودت نسبی بین طرفین شد.
از همراهی سران بویراحمد در برنامههای ابتدایی رضاخان ازجمله سرکوبی شیخ خزعل، میتوان چنین برداشت کرد که سران ایل تلاش داشتهاند که از شرایط پیش آمده بهره برده و خود را به دربار نزدیک سازند.
همچنین آمادگی سرتیپ خان برای همکاری با دولت و تسلیم و تحویل “میرمذکور ” و خلع سلاح اولیه بخشی از بویراحمد،نشانههای دیگری از این رویکرد است که البته بخشی از آن به علت رقابتهای درون ایلی بین او شکرالله خان ارزیابی میشود.
ظاهراً نامهها و تلگرافهایی نیز در بین بوده که نشان از تلاش خوانین برای ایجاد ارتباط مناسب با دربار با حفظ موقعیت ایلی خود دارد و تا حد امکان خواستار عدم ورود به جنگ و درگیری بودهاند. قشونکشی ۱۳۰۶ و جنگ دورگ مدو ۱۳۰۷ نشان داد که رضاخان تصمیمات جدی برای تغییرات بنیادین نظامات اجتماعی ایران دارد و عشایر و کوچرویی را مایه نگرانی و همچنین عقبماندگی کشور و حتی شرمساری خود قلمداد میکند.
این رفتارهای خشن و قلدرمآبانه رضاخان در برابر تلاشهای خوانین برای نزدیکی به او، سبب بدبینی و عدم اعتماد شد که از اصلیترین دلایل عدم امکان مذاکره و مصالحه گردید.
فئودالیسم سنتی آینده خود را در خطر میدید. نظامات اجتماعی کهنه در حال فروریختن بود و ارتشیها و صاحبمنصبان دولتی بهعنوان طبقه جدید در حال جایگزینی خوانین و زمینداران بزرگ بود.
این تغییرات هنوز در حوزه بویراحمد رخ نداده و خوانین و مردم و سران نظامی چون لهراسب باتولی همه در کنار هم قرار گرفته بودند و تلاش برای مقابله با حضور و نفوذ دولتیها بود چراکه ایل خاطره خوشی از آنها نداشت و راضی به تبعیت از خوانین خود با همه ضعفها و ظلمها بود.
در کنار تعدیات مأمورین دولتی، تصمیم حکومت برای تغییر لباس و شیوه معیشت عشایر، آنها را نسبت به این موضوع حساستر کرده بود. خوانین بویراحمد بهویژه سرتیپ خان روحیه سرسختی و جنگاوری ذاتی داشته و بعد از حضور در نبردهای مختلف بهویژه جنگ دورگ مدو قابلیت و جسارت نظامی بالاتری یافته بودند. به نظر میرسد شکرالله خان با احتیاط و شاید درایت بیشتری با مسائل برخورد داشته و معمولاً پس از سنجش اولیه شرایط تصمیم قطعی خود را میگرفته است. به هر ترتیب در این شرایط اختلافات قبلی کنار گذاشته شده و تصمیم به مقابله با تهاجم در پیش میگیرند بلکه بتوانند موقعیت و هویت خود را حفظ کنند و آن را برای خود حیثیتی و شاید حیاتی میپنداشتند. چراکه قطعاً قرار گرفتن در برابر چنان ارتش و نیروی عظیمی آن هم در خاک خود برای دفاع بوده است و نشانههای انگیزه مادی یا مشابه آنکه شاید در برخی جنگهای دیگر بوده است دیده نمیشود. گرچه شاید اندیشههایی فراتر از دفاع هم در ذهن برخی سران و رهبران بوده است که بههرروی محقق نگردید.
با بررسی زندگی سرلشکر شیبانی –فرمانده قوای جنوب از ۱۳۰۸ تا ۱۳۰۹- درمجموع میتوان وی را فردی تحصیلکرده، وظیفهشناس و وطنپرست دانست که روش نظامیگری جدی و دقیق داشته است. او تحصیلکرده مدارس نظام فرانسه و اتریش بوده و در جنگ جهانی اول با درجه افسری در ارتش عثمانی خدمت کرده بود و تجربه بسیار بالایی در نبردهای چریکی و عشایری داشت و کسی بود که توانسته بود منطقه حساس فارس و بوشهر را از جنگ و درگیری قشقایی نجات دهد و در دیگر نقاط ایران هم تجربیات متعددی داشته است.
به نظر میرسد او مشخصاً بر اساس شخصیت یک نظامی دقیق که ترکیبی از غرور و جدیت همراه با اطاعت از مافوق و وطنپرستی بوده، سعی بر مذاکره و تسلیم سران و خوانین داشته است اما عدم توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی ساخت و زیست عشایری امکان رسیدن نتیجه بهاینترتیب را غیرممکن میساخته است. همچنین نوع برخورد غرورآمیز او میرساند که او توان اطلاعاتی و قدرت نظامی بویراحمد را دستکم گرفته و آنها را عدهای شرور ناآگاه و بیخبر از همهجا فرض کرده است که با چند درگیری پراکنده متلاشیشده و با مشاهده تعداد و توان ارتش گسیل داشته شده متفرق و منهدم خواهند شد.
ازاینرو بهمنظور ایجاد رعب و وحشت و همچنین بهمنظور جلوگیری از بروز تلفات دو وسیله،قبل از صدور فرمان لشکرکشی، سران بویراحمد را نسبت به مقاومت در برابر دولت متذکر ساخته است.
بههرروی سرلشکر شیبانی باتجربه سرکوب قشقایی این بار نیز همزمان با لشکرکشی و قدرتنمایی در اردکان فارس، چند نفر از خوانین قشقایی و سادات همان مناطق را مأمور مذاکره با سران بویراحمد مینماید. هیئت مذاکرهکننده دولتی بیش از هر چیز قدرت ارتش و تعداد نیروهای قشون را به رخ بویراحمد کشانده و با تضمین تأمین جانی سران و خوانین آنها را متوجه عاقبت خطرناک کار میکنند.
از طرف دیگر شورای مشورتی بویراحمد بیشتر بر مبنای عدم اعتماد به قول قشون دولتی بر مبنای اتفاقات گذشته و رفتارهای نابخردانه و تحقیرآمیز و خشن گذشته حاضر به مصالحه نمیشوند. امامقلی خان نسبت به جان کی لهراسب و سرتیپ خان که در دورگ دهنو تلفات زیادی به دولتیها وارد ساخته بودند بیمناک بوده است لذا پیشنهاد حضور غلامحسین خان را در اردوی شیبانی میکند که با ناراحتی او روبرو میشود و این پیشنهاد نتیجهای نمیبخشد.
در کنار این عدم اعتماد عمومی، غرور و روحیه سلحشوری و اعتماد به توان شکست دولتیها را نیز میتوان بهوضوح دید تا آنجا که به پیشنهاد یکی از مذاکرهکنندگان شرط قبول مصالحه را ازدواج دختر رضاشاه با سرتیپ خان عنوان میکند تا تضمینی برای این تأمین پیشنهادی باشد. واکنش لهراسب باتولی نیز مشخصاً عدم اعتماد به قول نظامیها و جنگ بوده است. او همچنین اشاره به تصمیم دولت برای متحدالشکل ساختن عشایر و تغییر لباس و زندگی آنها کرده و آن را ننگ دانسته است. این مذاکرات بدون حصول نتیجه پایان میپذیرد و اولین درگیریهای جدی از همان منطقه اردکان شروع میشود.
در ادامه و پس از جنگ “سنگ منگ کاکان ” که اردوی دولتی به دشتروم رسیده و مشغول احیا و بازسازی خود برای حمله بعدی بوده است، پیکی از سوی خوانین نزد سرلشکر شیبانی آمده و درخواستهای زیر را شرط مصالحه عنوان میکند:
” اول نیروی دولتی میتواند بدون مانع بهطرف بویراحمد علیا و سفلی عزیمت نماید و در مراکز موردنظر بهاستثنای قلعه لوداب و لنده مستقر شوند و مقدمشان را گرامی میداریم.
دوم اجازه داده شود عمل خلع سلاح را کلانتران بدون دخالت سربازان خود بر عهده گیرند و به مدت شش ماه تفنگهای افراد عشایر را جمعآوری و تحویل خواهیم داد و فقط تعداد معدودی اسلحه به ما داده شود تا در موقع کوچ برای حفظ خودمان داشته باشیم.
سوم عشایر از اوامر و دستورات فرماندهان پادگانها همه گونه اطاعت خواهند کرد اما تقاضا داریم در مناطق عشایر نشین بویراحمد پاسگاه امنیه مستقر نشوند.
چهارم دولت عشایر را از استعمال کلاه پهلوی معاف بفرمایند و در پوشیدن لباس محلی ممانعتی نباشد.
پنجم چون عشایر دچار خسارت شدهاند دولت تا پنج سال ما را از مالیات معاف بفرمایند ” (خاطرات سرهنگ فولادوند – ماهنامه ژاندارمری – شماره ۱۷ – ۱۳۴۷)
سرلشکر شیبانی که اکنون خود را در قلب بویراحمد میدید و به قول فولادوند تصمیم داشته تا افسانه تسخیرناپذیری تنگ تامرادی را به یک حقیقت تاکتیکی پیروزی مبدل سازد، نامه را پاره کرده و با تندی خطاب به پیک چنین عنوان میکند:” نامههای احمقانه قابل جواب نیست. عنقریب پاسخ مقتضی را از ارتش بهنحویکه صلاح بداند به آنها خواهد داد “. غرور سرلشکر شیبانی و عدم توجه به شرایط و پذیرش مشاوره قبل از ورود به تنگه تامرادی در خاطرات ملک منصور خان قشقایی نیز بیان شده است.
“کلانتران کشکولی به ناصرخان میگویند این تعقیب خطرناک است، بویراحمدیها شکست نخوردهاند که ما آنها را تعقیب کنیم. ناصرخان و کلانتران کشکولی نزد شیبانی رفته و موضوع را با او مطرح میکنند ولی شیبانی پیشنهاد آنها را نپذیرفته و میگوید من بزرگترین قشون ایران را در اختیار دارم، چطور تعقیب را متوقف نمایم!”(خاطرات ملک منصور خان قشقایی،نشر نامک ص ۲۴۴)
بدین ترتیب آخرین تلاشهای برای جلوگیری از نبرد مخوف و مهیب نهایی در تنگه تامرادی نیز ناکام ماند.
- نقش ایلات و همسایگان: همچنان که اشاره شد رقابتهای درون ایلی و برون ایلی همواره بوده است. این تشدید و تحریک در دوره قاجار و پهلوی نیز بهشدت مورداستفاده قرار گرفته و بارها ایلات علیه یکدیگر وارد عمل شده با قوای دولتی همکاری کردهاند. از آن جمله همکاری باویها با قشون دولتی فارسها علیه بویراحمد در دوره محمدشاه، قشقاییها علیه ممسنی در دوره محمدشاه قاجار،باوی و بویراحمد گرمسیر علیه بویراحمد سردسیر در آخرین روزهای دوره ناصرالدینشاه، بختیاریها علیه ایلات کهگیلویه و بویراحمد در دوره احمدشاه، ایلات ممسنی و قشقایی علیه رستم و بویراحمد در جنگهای آجوادی و دورگ مدو، بختیاری و قشقایی در سرکوب ۱۳۰۶ بویراحمد، همکاری ایلات کهگیلویه و بویراحمد در سرکوبی شیخ خزعل در آخرین روزهای حکومت قاجار، همه نمونههایی ازایندست است.
دراینبین ایل بویراحمد به سبب قدرت تثبیتشده و توان رزمی بسیار بالا همواره مورد رصد دو ایل بزرگ و قدرتمند همجوار یعنی قشقایی و بختیاری بود. سرکوب ۱۳۰۸ ایلات بختیاری و قشقایی و خلع سلاح آنها این حساسیت را بیشتر کرد. برخی دستاندازیها و خردهحسابهای قدیمی بین بویراحمد سردسیر و ایلات گرمسیری نیز در این برهه، سبب همکاری آنها با قوای اعزامی از سوی بهبهان شد که پس از تصرف قلعه باشت قرار بر حمله از سمت نوگگ داشتند که بخشی از آن به سبب شبیخونها و تحرکات قشون بویراحمد سفلی به رهبری عبدالله خان در کوه پائیز و مسیر منتهی به بویراحمد سردسیر توان خود را از دست داد و با این اختلال و تعلل موجب دیر رسیدن به معرکه تنگ تامرادی گردید.
دراینبین حضور قوای چریک قشقایی که حدود ۵۰۰ چریک تحت سرپرستی ناصرخان قشقایی و چند تن از کلانتران دیگر قشقایی بود بارزتر مینمود.
البته حضور چریکهای قشقایی در جنگ دورگ مدو هم اتفاق افتاده بود. برخی این همراهی را از سر اجبار دانستهاند و گروهی هم بر این عقیدهاند که سرلشکر شیبانی همراهی قشقاییها را شاهدی بر تمکین آنها از دولت مرکزی برای بویراحمد آورده بود که نشان دهد با نفرات و امکانات چندین برابر، ایل قشقایی مجبور به تبعیت شده است. نکته عجیب مسئله اینکه یک سال قبل (۱۳۰۸) قشقاییها از بویراحمد برای قیام علیه حکومت درخواست کمک کرده و آنها از خدمات بویراحمد بهره گرفته بودند؛ اما نکته مهمی که در خاطرات ملک منصورخان قشقایی میآید:”از پدرم پرسیدم تکلیف ما ] در مورد جنگ تنگ تامرادی[چیست؟ فرمود همین روزها سردار اسعد از طریق بختیاری به فلارد میآید، به ملاقات او رفته و مذاکراتی خواهد شد.” (خاطرات ملک منصور خان قشقایی، نشر نامک، ص ۲۴۳) چنین مینماید که این مسئله با سیاست و برنامه قبلی صولت الدوله قشقایی برای حداکثر استفاده از شرایط پیش آمده بوده است که از یکسو خطر احتمالی بویراحمد را کم کند و از سویی با همراهی دولت بتوانند شرایط بهتری برای خود و ایل فراهم نمایند؛ اما مذاکرات صولت الدوله قشقایی با سردار اسعد وزیر جنگ که با بحرانی شدن وضعیت قوای دولتی در مواجهه با بویراحمدیها، شخصاً و در رأس قوای بختیاری وارد ماجرا شده بود نشان از زیرکی و ریسک او برای حداکثر بهرهبرداری از شرایط دارد. ظاهراً خان قشقایی با یادآوری اتفاقات گذشته بین عشایر و رضاخان، اشاره به خونخواری رضاخان و عدم اعتماد به قول و تأمین او کرده و با توجه به شکست قوای دولتی از بویراحمدیها و از بین رفتن بخش عمده از قشون دولتی در جنوب، فرصت را برای قیام جدی علیه رضاخان و سقوط او مناسب دیده و حتی اعلان میکند که نیروهای قشقایی در کاکان به این منظور آمده و آمادهاند؛ اما سردار اسعد که وزیر جنگ رضاشاه و بسیار به او نزدیک بوده، خود را متعهد به حکومت عنوان کرده و حتی در مورد اعتماد به ایلات و عشایر به صولت الدوله هشدار داده است. با این گفتگوی بینتیجه سردار اسعد در رأس حدود چهارصد تفنگچی بختیاری راهی تنگ تامرادی میشود تا با تأمین جانی خوانین بویراحمد بتواند باقیمانده ارتش گرفتار را از نابودی حتمی نجات دهد.
به هر ترتیب عدم اعتماد متقابل بین دولتیها و عشایر بویراحمد و غرور دو سوی ماجرا، در کنار تلاش خوانین برای حفظ موقعیت و اقتدار خود مانع از امکان تعامل مناسب و حل فصل بهتر و کمهزینهتر این ماجرا میشود. با توجه به پذیرش شرایط جدید از سوی بختیاریها و قشقاییها و تا حد زیادی خلع سلاح شدن آنها به نظر میرسد آنها هم خواهان وضعیت مشابه برای بویراحمد بودند تا امکان قدرت گیری احتمالی بویراحمد در بین نباشد. گرچه لازم است اشاره شود که قوای بختیاری و قشقایی نقش چندان جدی و نظامی در نبرد نهایی تنگ تامرادی نداشتند و از آنسو هم بویراحمدیها مشخصاً مراعات همجواری و اخلاق ایلی داشته و از کشتن نیروهای عشایری خودداری کردهاند.
امید است این سلسله نوشتهها در چهار بخش تا حدی ماهیت و مجموعه علل وقوع جنگ تنگ تامرادی را روشن ساخته باشد. نبردی که به تعبیری بزرگترین لشکرکشی داخلی ایران در تاریخ معاصر با بیشترین خسارت و تلفات (دو تا پنج هزار نفر) به قشون دولتی بود. جنگی که گرچه بهعنوان دفاع از ماهیت و هویت ایلی و مقابله با خشونت و بیحرمتی نظامیان قابلتوجه است اما درهرحال عدم اطلاع و آگاهی کافی سران از شرایط منطقه و کشور نیز در ان موثر بوده و درنهایت هم همین عامل سبب عدم بهرهبرداری مناسب شد و در نبود سیاست ورزی مناسب و بهموقع، سبب فرصت سوزیهای جدی از سوی سران ایل بویراحمد شد.
پایانبخش این سری مطالب را مزین میکنم به نوشته بهمن بیگی پدر دانش و معرفت استان که راه و روش درست تعامل و برخورد با عشایر را دانست و ضمن ایجاد امنیت و آرامش برای منطقه و کشور، منشأ اثر و خدمات بسیار برای تمام عشایر و روستائیان محروم و ناآگاه آن روزها شد:
“ تاریخ بویراحمد پر از فتح و افتخار است. بویراحمد جنگی نکرد که در آن پیروز نشد. بویراحمد هیچگاه زیر بار زور نرفت. هرگاه گوشها را برای شنیدن کلمه حق نا توان دید، با صدای رسای گلوله سخن گفت… هیچیک از طغیانهای جنوب بی پایمردی پابرهنگان بویراحمد به جایی نرسید. بویراحمد آنقدر دست به ماشه برد و پادررکاب فشرد تا از یک دهستان یک استان آفرید.
بویراحمد آنقدر کوشید و خروشید تا از چنگ سه استان همسایه، سه ازدهای پر اشتهای دهانگشوده رهایی یافت و بهصورت استانی مستقل درآمد. استان ]کهگیلویه و[ بویراحمد تنها استان ایران بود که نه به دلیل جمعیت، نه به دلیل وسعت، نه به دلیل ثروت بلکه فقط در نتیجه قدرت موجودیت یافت.”
منابع و مآخذ:
- موقوفه ممسنی، نشریه فراسو شماره ششم – تابستان ۱۳۸۸
- نورمحمد مجیدی، یادواره نظام سنتی ایلات کوگیلویه و بویراحمد،فرهنگ مانا ۱۳۹۳
- ستار صدری. بررسی اوضاع سیاسی اجتماعی ایل بویراحمد بین سالهای ۱۳۰۴ تا ۱۳۴۲
- ملک منصور خان قشقایی. خاطرات ملک منصور خان قشقایی،نشر نامک ۱۳۹۳
- محمود باور. کهگیلویه و ایلات آن،نشر نوید شیراز، ۱۳۹۲
- ابراهیم محمدی. دره خون و مرگ،انتشارات چویل،۱۳۹۰
- منابع محلی و اینترنتی



عالی بود!
بویراحمد اگه بویراحمد شد فقط وبو سر تفنگ کالهراس باطولی بی
در سال ۱۳۰۶ یکی از بزرگان بختیاری که کلانتر منطقه مشایخ چهار محال و بختیاری بود همراه سردار. فاتح به تامرادی آمده بود متاسفانه با شش نفر دیگر کشته شده این دلیر مرد تاریخ بختیاری ملاخانی مرتضوی دوپلانی بود
قلم ملا خانی نه خو قلمی بید
تفنک آقا لهراسب چی زن کل ایزید