فانوس زاگرس؛
به قلم مسعود بویراحمدی
ما در مطلب جهل و افراطیگری در استان و کشور به موضوع افراطیگری پرداختیم و گفتیم که افراط در هیچکدام از ادیان توحیدی و غیرتوحیدی جایگاهی ندارد و همه ادیان آن را نکوهش کردهاند. گفته شد که ادیان به اعتدال تأکید دارند و اینکه نتیجه افراطیگری؛ اقتدارگرایی و استبداد خواهد شد، مانع رشد و استعداد افراد شده؛ زحمت، فکر، تلاش ، اندیشه و نوآوری معنایی ندارد، باعث حسادت در جامعه، انتقام و تخریب¬ خودی و غیرخودی میشود. تحمل آراء گوناگون، احترام برای فردیت افراد و انتظار پاسخگویی وجود ندارد، فضای دانشگاه بسته و امنیتی میشود، قدرت تحمل مخالف وجود ندارد، ریشه دین و مذهب را به خاطر امیال دنیوی میخشکاند. اینکه ریشهی افراط جهل و نادانی است.
گفته شد که افراط و اقتدار و استبداد باعث میشود که آزادی اندیشه و وجدان، زورورزانه سرکوب شود که در این شرایط سه راه بیشتر وجود ندارد:
۱-یا باید با آن مبارزه کرد و منتظر بدترین اتفاقات باشیم که منجر به از دست دادن جان آدمی بشود.
۲-یا اینکه باید ساکت ماند و این فضای استبدادی و خفقان را تحمل کرد.
۳-یا اینکه از آن فضای افراط و استبداد و اقتدارگر برای به در بردن وجدان آزاد خویش که در آن فضا خوارش میشمرند، به سرزمین دیگری که بتوان آزادانه نفس کشید مهاجرت کرد.
در نهایت، در فضای افراط و افراطگرایی، زمانه سیاه است و روشنایی بر آستانه نایستاده و نه باران میبارد و نه آسمان صاف خواهد بود، آرامشی وجود ندارد و همه جا پر از شوربختی است. اما برای از بین بردن این فضا چه رنجها که باید بر آن مردم برود.
اما آسیبهای فرهنگی، اجتماعی و دینی افراطیگری!!
در گذشتههای نه چندان دور هر گاه سخنی از تندروی و افراطیگری میشد، توجهها معطوف به حزبهای فداییان اسلام و مجاهدین خلق بود. ولی در طی چند سال اخیر هر گاه سخنی از افراط و افراطیگری میشود، کانون توجهات به سمت جبهه پایداری است. آنها با شعار تا دولت رجایی آمدند، ولی عملکرد شهید رجایی کجا و جبهه پایداری کجا. سخنرانی رجایی در سازمان ملل کجا، سخنرانی پایدارچی ها کجا. اما نام شهیدرجایی و آوازههای مردمی او باعث شد که از محبوبیت آن استفاده شود و الگوی رجایی را راه انداختند و خود را رجایی دوم معرفی کردند.
از قضا، دست اتفاقات و حوادث در صحنه انتخاباتی، آنها را به قدرت اول اجرایی تبدیل کرد و خلقی را به انتظار گذاشت تا دولت متعجل رجایی را در امتدادی خیالی به نظاره بنشینند. هر چند دولت متعجل رجایی پایانی تراژدیک داشت؛ اما از عجایب روزگار مردم را به حسرت و ندامت گذاشت، که بسیار تراژدیک بود. چون هر لحظه نخبگان جامعه و مطلعان دلسوز احساس کردند مسیر جامعه شیب تندی به سمت سقوط قانونگرایی، سقوط سرمایههای مادی و اجتماعی، سقوط اخلاق و ایمان بود.
اما دلواپسان در دفاع از دولت مهرورز در این شرایط سقوط همچنان پشت تربیون به صورت افراطی از آن حمایت میکردند. دفاعی که آسیبهای جدی به سیاست، دین و فرهنگ اجتماع مردم وارد ساخت.
اما جبهه پایداری!!!
این جبهه که با شعار رجایی دوم، رویکرد تند دینی، مبارزه با مفاسد اقتصادی سرکار آمد و طرفدارانی همچون سخنگوی اسبق کمیسیون فرهنگی از این جبهه هستند، یک سری سؤالاتی در ذهن افکار عمومی وجود دارد که باید پاسخگوی آن باشد.
جناب هدایت خواه، در گذشته با شعار ساده زیستی ، ولایت مداری ، مبارزه با مفاسد اقتصادی آمدید. با رویکرد دینی آمدید، سخنگوی کمیسیون بودید، نماد فرهنگ هم هستید؟ اما شما در همه گزینه شکست خوردید!!
اما سخنگوی اسبق فرهنگی!!
میخواهم از آسیبهای فرهنگیتان بگویم. آن روزی که چماق استبداد و اقتدار به دست تان بود!!! دانشگاههای یاسوج را خفه کردید ، دانشجوها یکی پس از دیگری اخراج میشدند. رویکردی فرهنگی داشتی، و خانم سؤال کننده را بیحجاب میخواندی. اما مجری فرهنگ!!! خط مقدم پیشرفت یک ملت، دانشگاه است. دانشگاهی که زنده، فعال و آزادی اندیشه در ان باشد میتواند به ایران اسلامی خدمت کند، نه دانشگاهی که تعداد اخراجی آن از فارغالتحصیلان آن بیشتر است.
جناب هدایت خواه!!!
سخنگوی کمیسیون فرهنگی بودی، شَهرت بدون سینما بود، مسئول فرهنگی بودی، محافل تفریحی گناه بود. مدعی فرهنگ بودی، ولی جوانان شَهرت بدون مکان ورزشی بودند. معلم اخلاق بودی، ولی بدترین اخلاق سیاسی را انجام دادی. مجری فرهنگی بودی، در استانداری، بشقاب به هم پرتاب میکردید.
وکیل الدوله مجلس!!!
منادی دین بودید، ولی رقیبتان را بیدین و بینماز خواندید، مدعی عدالت بودید، ولی هشت سال تبعیض بر این شهر و دیار حاکم بود.
بی عزتی واقعی!!!
بی عزتی واقعی زمانی است که نفت ۱۴۰ دلار باشد، جوانان شهر بیکار باشند. روزانه ۵/۴ بشکه نفت صادر شود، لوداب بیآب، کاکان بی گاز ، سیلاب کلوار بیراه ، کارخانهها تعطیل، صنعت نابود شده باشد. سرمایه عظیم
گفته شد که افراط و اقتدار و استبداد باعث میشود که آزادی اندیشه و وجدان، زورورزانه سرکوب شود که در این شرایط سه راه بیشتر وجود ندارد:
۱-یا باید با آن مبارزه کرد و منتظر بدترین اتفاقات باشیم که منجر به از دست دادن جان آدمی بشود.
۲-یا اینکه باید ساکت ماند و این فضای استبدادی و خفقان را تحمل کرد.
۳-یا اینکه از آن فضای افراط و استبداد و اقتدارگر برای به در بردن وجدان آزاد خویش که در آن فضا خوارش میشمرند، به سرزمین دیگری که بتوان آزادانه نفس کشید مهاجرت کرد.
در نهایت، در فضای افراط و افراطگرایی، زمانه سیاه است و روشنایی بر آستانه نایستاده و نه باران میبارد و نه آسمان صاف خواهد بود، آرامشی وجود ندارد و همه جا پر از شوربختی است. اما برای از بین بردن این فضا چه رنجها که باید بر آن مردم برود.
اما آسیبهای فرهنگی، اجتماعی و دینی افراطیگری!!
در گذشتههای نه چندان دور هر گاه سخنی از تندروی و افراطیگری میشد، توجهها معطوف به حزبهای فداییان اسلام و مجاهدین خلق بود. ولی در طی چند سال اخیر هر گاه سخنی از افراط و افراطیگری میشود، کانون توجهات به سمت جبهه پایداری است. آنها با شعار تا دولت رجایی آمدند، ولی عملکرد شهید رجایی کجا و جبهه پایداری کجا. سخنرانی رجایی در سازمان ملل کجا، سخنرانی پایدارچی ها کجا. اما نام شهیدرجایی و آوازههای مردمی او باعث شد که از محبوبیت آن استفاده شود و الگوی رجایی را راه انداختند و خود را رجایی دوم معرفی کردند.
از قضا، دست اتفاقات و حوادث در صحنه انتخاباتی، آنها را به قدرت اول اجرایی تبدیل کرد و خلقی را به انتظار گذاشت تا دولت متعجل رجایی را در امتدادی خیالی به نظاره بنشینند. هر چند دولت متعجل رجایی پایانی تراژدیک داشت؛ اما از عجایب روزگار مردم را به حسرت و ندامت گذاشت، که بسیار تراژدیک بود. چون هر لحظه نخبگان جامعه و مطلعان دلسوز احساس کردند مسیر جامعه شیب تندی به سمت سقوط قانونگرایی، سقوط سرمایههای مادی و اجتماعی، سقوط اخلاق و ایمان بود.
اما دلواپسان در دفاع از دولت مهرورز در این شرایط سقوط همچنان پشت تربیون به صورت افراطی از آن حمایت میکردند. دفاعی که آسیبهای جدی به سیاست، دین و فرهنگ اجتماع مردم وارد ساخت.
اما جبهه پایداری!!!
این جبهه که با شعار رجایی دوم، رویکرد تند دینی، مبارزه با مفاسد اقتصادی سرکار آمد و طرفدارانی همچون سخنگوی اسبق کمیسیون فرهنگی از این جبهه هستند، یک سری سؤالاتی در ذهن افکار عمومی وجود دارد که باید پاسخگوی آن باشد.
جناب هدایت خواه، در گذشته با شعار ساده زیستی ، ولایت مداری ، مبارزه با مفاسد اقتصادی آمدید. با رویکرد دینی آمدید، سخنگوی کمیسیون بودید، نماد فرهنگ هم هستید؟ اما شما در همه گزینه شکست خوردید!!
اما سخنگوی اسبق فرهنگی!!
میخواهم از آسیبهای فرهنگیتان بگویم. آن روزی که چماق استبداد و اقتدار به دست تان بود!!! دانشگاههای یاسوج را خفه کردید ، دانشجوها یکی پس از دیگری اخراج میشدند. رویکردی فرهنگی داشتی، و خانم سؤال کننده را بیحجاب میخواندی. اما مجری فرهنگ!!! خط مقدم پیشرفت یک ملت، دانشگاه است. دانشگاهی که زنده، فعال و آزادی اندیشه در ان باشد میتواند به ایران اسلامی خدمت کند، نه دانشگاهی که تعداد اخراجی آن از فارغالتحصیلان آن بیشتر است.
جناب هدایت خواه!!!
سخنگوی کمیسیون فرهنگی بودی، شَهرت بدون سینما بود، مسئول فرهنگی بودی، محافل تفریحی گناه بود. مدعی فرهنگ بودی، ولی جوانان شَهرت بدون مکان ورزشی بودند. معلم اخلاق بودی، ولی بدترین اخلاق سیاسی را انجام دادی. مجری فرهنگی بودی، در استانداری، بشقاب به هم پرتاب میکردید.
وکیل الدوله مجلس!!!
منادی دین بودید، ولی رقیبتان را بیدین و بینماز خواندید، مدعی عدالت بودید، ولی هشت سال تبعیض بر این شهر و دیار حاکم بود.
بی عزتی واقعی!!!
بی عزتی واقعی زمانی است که نفت ۱۴۰ دلار باشد، جوانان شهر بیکار باشند. روزانه ۵/۴ بشکه نفت صادر شود، لوداب بیآب، کاکان بی گاز ، سیلاب کلوار بیراه ، کارخانهها تعطیل، صنعت نابود شده باشد. سرمایه عظیم
باشد، دانشجوها بیانگیزه باشند، پدران در مقابل خانواده شرمنده باشند، روی هم رفته آسمان شهرت سیاه باشد. ناامیدی، بویراحمد و دنا را فراگرفته باشد.
نماینده سابق مجلس هفتم و هشتم!!!
آن روزی که صدای اقتدار و استبداد و انحصارطلبی بویراحمد را فرا گرفته بود، شعار دوستی با اسرائیل در دوران پسا اصلاحات سر داده شد!!! قدرتطلبی، مطلقانگاری و خودمحوری، استفاده ابزاری از مهدویت، صلح جهانی با معنایی متضاد از فرهنگ قرآنی، عرفان گرایی کاذب، معناگرایی خرافه آمیز، زیرسوال بردن مدیریت انبیاء الهی در کشور سر میدادند!!! مواضع انحرافی در باب ارتباط با امام عصر(عج)، نگاه تحریف شده به تاریخ انبیاء، ادعای پایان اسلامگرایی، زیر سؤال بردن مسلمات دین درباره حجاب، نگاههای نسبی گرایانه به دین از سوی یاران شما انجام میشد!!! کجا بودید.
روز ۲۰ دیماه ۱۳۸۸ کجا بودید که مشایی در دانشگاه علوم پزشکی رازی مدیریت انبیای الهی زیر سؤال میبرد!!!! وقتی مشایی با روزنامهنگار روزنامه صباح ترک مصاحبه میکرد و روزنامهنگار به مشایی میگفت که میتوانم روسری خود را بردارم و مشایی گفتند اینجا ایران است و هیچ اجباری نیست و حجاب یک مسئله شخصی است!!! کجا بودید.
آن موقع که بقایی ۴۵۰ میلیون دلار به جیب زده بود!!!! کجا بودید. دومین همایش فرصت های سرمایه گذاری در صنعت گردشگری آبان ماه ،۱۳۸۷ وقتی که قبل از تلاوت قرآن ۱۲ خانم با لباس محلی دفزنان به همراه یکی از خوانندگان کُرد کشوری در حالی که قرآن را در سینی گذاشته بودند و با حالات ریتمیک آن را به قاری میدادند، کجا بودید!! روز ۷ دیماه ۱۳۸۵ وقتی فیلمی از مراسم افتتاحیه نمایشگاه گردشگری کشورهای عضو کنفرانس اسلامی در ترکیه که با رقص و آواز زنان همراه بود و در این فیلم بیش از یک ساعت، مشایی در آن حضور داشت اعتراض نکردید!!! آن زمانی که در موضوع وزیر اطلاعات رهبری ورود کردند و رییسجمهور قهر کرد، شما دلواپس نشدید؟!!
آری!!! گویا چماق استبداد و اقتدار فقط برای بویراحمد و دنا بود!!! کارهای فرهنگیتان را برایتان شرح دادیم!!! به عزت خفت بارتان که میگویید اشاره کردیم!!! تندرویهای شما باعث دینگریزیهای شد که اگر حرفای ما را باور ندارید، یک سری به ترکیه، امارات و ارمنستان بزنید!!! نتیجه این تندرویها، یک روز حمله به سخنرانان، یک روز به سفارت، که نتیجه میشود خدشهدار شدن عزت ایران اسلامی. اگر نقدی میکنیم به خاطر این است که قلبمان برای ولایت و پیشرفت ایران میتپد.
اما ستارخان!!!
اما ستارخان خواندن شما همانند بقایی که احمدینژاد را کورش زمان خواند، لبخند بر لبانمان جاری ساخت. جناب ستارخان!!! ابن ابی الحدید سنی، در شرح نهجالبلاغه گفتهاند که حضرت علی (ع) برای حسنین کفش نمیپوشید تا آنها هم مثل بقیه مردم فقیر بپوشند و فرمودند فقر را نمیشود ریشهکن کرد، ولی تبعیض را میشود ریشهکن کرد. حضرت امیرالمؤمنین میفرمایند: هر گاه وضع شخصی بر شما نامعلوم شد و آیین او را نشناختید، به دوستانش بنگرید، زیرا هر کس طبق اخلاق و عادتی که دارد دوستی را انتخاب میکند…(بحارالانوار، ج ۷۴، ص۱۹۷). آری به شهید رجایی و اطرافیانش نگاه کنید، شهید باهنر، شهید بهشتی، ولی اطرافیان دولت مهرورز، مشایی، بقایی، رحیمی است. اینها تنها گوشهای از انحرافات فرهنگی دولت مهرورز بود.
قضاوت با مردم، اعتدال یا افراط!
ماندلا و قذافی هر دو آفریقایی بودند، هر دو آزادیخواه بودند، هر دو مبارز بودند، هر دو در مبارزه پیروز شدند، هر دو به محبوبیتِ فراوان رسیدند و هر دو موفق شدند که رهبری کشورهایشان را به دست بگیرند، ماندلا امّا بدون خونریزی به پیروزی رسید و بدون خونریزی ادامه داد و قذافی با خون بر مسند نشست و با خون ادامه داد، ماندلا گوشش را برای شنیدن صدای مردم باز کرد و قذافی دهانش را به نعره گشود تا گوش مردم از صدایش پر باشد، ماندلا کتابِ مردم را خواند و قذافی کتابی نوشت و مردم را وادار به خواندن آن کرد، ماندلا خودش را کشت تا مردمش زنده باشند و قذافی مردم را کشت تا خودش زنده باشد، ماندلا گفت: «ما» و قذافی گفت: «من»، ماندلا مردم را فرزندان خود خواند و قذافی مردم را سوسک و موش خطاب کرد، ماندلا پیش از این که از زندگی کناره بگیرد از قدرت کناره گرفت و قذافی تا آخرین لحظات به تخت و خیمهاش میاندیشید.
و حالا قضاوت با مردم…
نماینده سابق مجلس هفتم و هشتم!!!
آن روزی که صدای اقتدار و استبداد و انحصارطلبی بویراحمد را فرا گرفته بود، شعار دوستی با اسرائیل در دوران پسا اصلاحات سر داده شد!!! قدرتطلبی، مطلقانگاری و خودمحوری، استفاده ابزاری از مهدویت، صلح جهانی با معنایی متضاد از فرهنگ قرآنی، عرفان گرایی کاذب، معناگرایی خرافه آمیز، زیرسوال بردن مدیریت انبیاء الهی در کشور سر میدادند!!! مواضع انحرافی در باب ارتباط با امام عصر(عج)، نگاه تحریف شده به تاریخ انبیاء، ادعای پایان اسلامگرایی، زیر سؤال بردن مسلمات دین درباره حجاب، نگاههای نسبی گرایانه به دین از سوی یاران شما انجام میشد!!! کجا بودید.
روز ۲۰ دیماه ۱۳۸۸ کجا بودید که مشایی در دانشگاه علوم پزشکی رازی مدیریت انبیای الهی زیر سؤال میبرد!!!! وقتی مشایی با روزنامهنگار روزنامه صباح ترک مصاحبه میکرد و روزنامهنگار به مشایی میگفت که میتوانم روسری خود را بردارم و مشایی گفتند اینجا ایران است و هیچ اجباری نیست و حجاب یک مسئله شخصی است!!! کجا بودید.
آن موقع که بقایی ۴۵۰ میلیون دلار به جیب زده بود!!!! کجا بودید. دومین همایش فرصت های سرمایه گذاری در صنعت گردشگری آبان ماه ،۱۳۸۷ وقتی که قبل از تلاوت قرآن ۱۲ خانم با لباس محلی دفزنان به همراه یکی از خوانندگان کُرد کشوری در حالی که قرآن را در سینی گذاشته بودند و با حالات ریتمیک آن را به قاری میدادند، کجا بودید!! روز ۷ دیماه ۱۳۸۵ وقتی فیلمی از مراسم افتتاحیه نمایشگاه گردشگری کشورهای عضو کنفرانس اسلامی در ترکیه که با رقص و آواز زنان همراه بود و در این فیلم بیش از یک ساعت، مشایی در آن حضور داشت اعتراض نکردید!!! آن زمانی که در موضوع وزیر اطلاعات رهبری ورود کردند و رییسجمهور قهر کرد، شما دلواپس نشدید؟!!
آری!!! گویا چماق استبداد و اقتدار فقط برای بویراحمد و دنا بود!!! کارهای فرهنگیتان را برایتان شرح دادیم!!! به عزت خفت بارتان که میگویید اشاره کردیم!!! تندرویهای شما باعث دینگریزیهای شد که اگر حرفای ما را باور ندارید، یک سری به ترکیه، امارات و ارمنستان بزنید!!! نتیجه این تندرویها، یک روز حمله به سخنرانان، یک روز به سفارت، که نتیجه میشود خدشهدار شدن عزت ایران اسلامی. اگر نقدی میکنیم به خاطر این است که قلبمان برای ولایت و پیشرفت ایران میتپد.
اما ستارخان!!!
اما ستارخان خواندن شما همانند بقایی که احمدینژاد را کورش زمان خواند، لبخند بر لبانمان جاری ساخت. جناب ستارخان!!! ابن ابی الحدید سنی، در شرح نهجالبلاغه گفتهاند که حضرت علی (ع) برای حسنین کفش نمیپوشید تا آنها هم مثل بقیه مردم فقیر بپوشند و فرمودند فقر را نمیشود ریشهکن کرد، ولی تبعیض را میشود ریشهکن کرد. حضرت امیرالمؤمنین میفرمایند: هر گاه وضع شخصی بر شما نامعلوم شد و آیین او را نشناختید، به دوستانش بنگرید، زیرا هر کس طبق اخلاق و عادتی که دارد دوستی را انتخاب میکند…(بحارالانوار، ج ۷۴، ص۱۹۷). آری به شهید رجایی و اطرافیانش نگاه کنید، شهید باهنر، شهید بهشتی، ولی اطرافیان دولت مهرورز، مشایی، بقایی، رحیمی است. اینها تنها گوشهای از انحرافات فرهنگی دولت مهرورز بود.
قضاوت با مردم، اعتدال یا افراط!
ماندلا و قذافی هر دو آفریقایی بودند، هر دو آزادیخواه بودند، هر دو مبارز بودند، هر دو در مبارزه پیروز شدند، هر دو به محبوبیتِ فراوان رسیدند و هر دو موفق شدند که رهبری کشورهایشان را به دست بگیرند، ماندلا امّا بدون خونریزی به پیروزی رسید و بدون خونریزی ادامه داد و قذافی با خون بر مسند نشست و با خون ادامه داد، ماندلا گوشش را برای شنیدن صدای مردم باز کرد و قذافی دهانش را به نعره گشود تا گوش مردم از صدایش پر باشد، ماندلا کتابِ مردم را خواند و قذافی کتابی نوشت و مردم را وادار به خواندن آن کرد، ماندلا خودش را کشت تا مردمش زنده باشند و قذافی مردم را کشت تا خودش زنده باشد، ماندلا گفت: «ما» و قذافی گفت: «من»، ماندلا مردم را فرزندان خود خواند و قذافی مردم را سوسک و موش خطاب کرد، ماندلا پیش از این که از زندگی کناره بگیرد از قدرت کناره گرفت و قذافی تا آخرین لحظات به تخت و خیمهاش میاندیشید.
و حالا قضاوت با مردم…
