فانوس زاگرس؛
به بهانه سالگرد سقوط هواپیما ؛ از دل سوختگان قبرستان شرف آباد تا دل باختگان ستاره ی شهر
به قلم داریوش ارجمند
سقوط اول؛
سرزمین مادری من خطه اشک ها دردها و مصیبتهاست .
سرزمین عزت و ایستادگی است ،بسیار مادران این سرزمین تفتیده در عزا ،با داغ عزا همزیست و همراهند و هر شب دیده اند که ستاره ای از این آسمان فرو می غلطد و باز این آسمان پر از ستاره هاست .
مصیبت سقوط هواپیمای ای تی آر بخشی از سقوط بود ، ما داغ اردشیر را قبلا هم تجربه کرده بودیم و ایلیاهای بسیاری از ایل پرپر شدند در داغ نرگس ها هر زمستان سرد و پژمرده گشته ایم ،در غم بسیارانی که نامشان را نمی دانیم مویه کرده و اشک ریخته ایم .
سقوط دوم؛
این سرزمین پر بوده ار نمک ناشناسانی که لشکر اسکند را تا پشت آریوبرزن برده و کی لهراسب را از پشت سر زده ،تا خیمه شب بازی های سیاسی و عربده کشی های دروغین در مجلس و تکرار واژه من نقطه چین و من نقطه چین ……
سقوط سوم؛
مادران جگر سوخته ،پدران قامت شکسته ،همسران زانو بریده ،دختران گیس بدست ،پسران خون در چشم ، غریبه و آشنا دوست و بیگانه ،پیر و جوان در قبرستان شرف آباد یک چشم خون و یک چشم اشک ،یک سینه درد و یک گلو بغض ، یک زندگی درد یک بغل عاطفه میروند تا وداع کنند با کشته شدگان بی عرضگی مسئولین ،تا شریک خانواده های داغ دیده باشند ، بی منت و بی ریا بی دروغ و بی تظاهر و بی چشمداشت ..
آنسوترک ، صدای نامانوس قهقه مستانه ای با نت های سازی فرنگی و شعری لری با لهجه چپکی در هم آمیخته تا کمرهای قرشان دور بگیرد با ضرب آهنگ” بایه بایه ”
اینجا من سقوط واقعی را دیدم ،سقوط آنانکه با تمنایی سخیف پشت به شرف آباد کردند تا شاید ستاره شان در شهر طلوع کند .
شصت و شش نفر در سقوطی پر کشیدند و پروازشان ابدی شد اما باید ببینیم چند نفر در ستاره ی شهر یاسوج سقوط کردند .


کاش سانحه جانباختگان هواپیمای یاسوج را سیاسی نبینیم و سیاسی ننویسیم و برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود دست به قلم نبریم به بهانه سانحه جانباختگان