فانوس زاگرس؛
دربارهی سانحه سقوط ATR ، بنای یادبود و عارضهی فراموشی
عبدالله اسدی سی سخت
با گذشت چندین روز از سانحه تلخ پرواز تهران- یاسوج، بازماندگان این حادثه هنوز محروم از مزاری هستند تا خاک آنرا در آغوش بگیرند و باور کنند عزیزانشان که چند لحظه قبل از حادثه سقوط با آنها در حال مکالمه تلفنی یا تبادل پیام بودهاند سفر به یاسوج را نیمه تمام گذاشته و سفر دیگری در پیش گرفتهاند و این بی مزاری، کنار آمدن آنها را با واقعیتی که سالها باید با آن زندگی کنند سخت میکند.
شاید جملهی جالبی به نظر نرسد اینکه میگویند خاک سرد است و داغ را به فراموشی میسپارد. اما واقعیت این است که نشستن و اشک ریختن بر سر مزار رخ در نقاب خاک کشیدگان به لحاظ روانی بازماندگان را با واقعیت بیشتر مانوس میکند تا دل کندن از عزیزانشان را باور کنند و غمهایشان را التیام بخشند.
حال در این شرایط بی مزاریِ منبعث از جلسات بحران زدهی مدیریت بحران، استاندار محترم کهگیلویه و بویراحمد از تدوین کتابی درباره سانحه سقوط و عملیات جستجوی لاشه و انتقال اجساد خبر داده. چنین کتابی که سطور آن لاجرم از سخنرانیهای مطول و کسالت بار مقامات دولتی در جلسات به اصطلاح مدیریت بحران پر خواهد شد هیچ لطفی ندارد. ایضاً ساخت فیلمی با این موضوع اگر در دستور کار شبکه تلویزیونی استان باشد جز پرکردن کارنامه هنری نویسنده و کارگردان و تهیه کننده و امثالهم خیر دیگری ندارد.
اساساً این حادثه چه در مقدمات زنجیره وار لازم برای رخداد و چه پس از آن یعنی چشم انتظاری و اضطراب کشندهی خانواده قربانیان از لحظه شنیدن خبر، مدت زمان پیدا شدن لاشه و عملیات فرسایشی انتقال اجساد و مدیریت موضوع هیچ نقطه افتخار آمیزی ندارد که بتوان در مورد آن حماسه سرایی کرد و تنها ابعاد مثبت حادثه تاکنون فقط به دست مردم رقم خورده است. لذا خود تبلیغیهایی نظیر چاپ کتاب و ساخت مستند اگر داغی نیفزاید و تازه نکند، حتماً در تسلی دادن دل بازماندگان هم نقشی ندارد.
مسلماً در شرایط فعلی بهترین تسلی برای دل داغدیدگان، پاسخگویی مسئولانه به سوالات و انتقادات این خانوادهها از زنجیرهی علل و ناکارآمدیهای سیستماتیکی است که در از دست رفتن جان عزیزانشان نقش داشته است و یقیناً شنیدن خبر چند استعفا حال آنان را کمی بهتر میکرد که اینچنین نشد. لکن جدا از این ضرورت، خوب است بدانیم در تمام دنیا و بخصوص در کشورهایی که در صنعت هوایی سرآمدند و خصوصاً فرهنگ متصل به صنعت هوایی را انشا میکنند، برای تسلی دل جاماندگان و برای زنده ماندن یاد جانباختگان، بناهای یادبودی را در محل سقوط و یا در نزدیکترین محل سقوط هرچند به شکل ساده سامان میدهند تا بازماندگان با حضور در چنین مکانی اندکی از بار غصههایشان کم شود. جایی که خانوادههای داغدیده به هم میرسند تا مرهم زخمهای هم باشند. شاید کمی اشک بریزند تا غمی که بر قلبشان چنگ میزند کمتر شود و از دیدن دسته گلهای اهدایی مردم محلی و رهگذران احساس تنهایی کمتری کنند. نمونه اخیر این یادبودها، احداث بنای یادبود برای قربانیان حادثه سقوط پرواز شماره ۹۵۲۵ جِرمن وینگز در کوههای آلپ در کشور فرانسه است. هواپیمایی که حامل دو خبرنگار ایرانی هم بود که برای پوشش ال کلاسیکو راهی سفری ناتمام شدند. جایی که به لطف تدبیر مقامات محلی فرانسه و شرکت هواپیمایی مسئولیت شناس لوفتانزای آلمان، مهدی حجت السلامی در کنار همسرش در محلی نزدیک به سقوط هواپیما توانست یک دل سیر برای فرزند خبرنگارش اشک بریزد و پرکشیدن همیشگی او را باور کند.
در ایران اما، بهرغم آوازهی جهانی سوانح هواییمان، تا کنون از چنین بناهای یادبودی خبری نبوده است. این یادبودها برای ما ایرانیها که عادت به فراموش کردن داریم البته چندان جذاب هم نیست و علت نبود چنین بناهایی را شاید در همین میل وافر ما به از یاد بردن بتوان جست. برای نمونه آوردن ازچنین فراموشیهایی برای ما غمگساران حوادث و فراموشکاران لحظات تنهایی حادثه دیدگان، کافی است به یاد بیاوریم که چگونه تمام دنیا را از هم دردی یک ملت در زلزله اخیر کرمانشاه متحیر کردیم، اما فی الحال هیچ میلی به خواندن و شنیدن خبر زیر آب رفتن چادر زلزله زدگان سرپل ذهاب پس از وقوع سیل نداریم و برایمان هیچ اهمیتی ندارد که کسبه پلاسکو اینروزها دربه در این پاساژ و آن پاساژ برای تامین معاش هستند و یا اینکه غواصان سرانجام موفق به پیدا کردن اجساد قربانیان کشتی سانچی میشوند یا نه.
و این چنین است که همهی ما از یاد بردیم چگونه شانزده سال پیش در ۲۳ بهمن ۱۳۸۰، توپولف ۱۵۴ پرواز تهران- خرم آباد شرکت ایران ایرتور با ۱۱۹ مسافر و خدمه، ساعت ۷ و ۴ دقیقه صبح سه شنبه با وجود هوای برفی و مه آلود مقصد، اجازه پرواز یافت اما نیم ساعت بعد در برخورد با سفیدکوه خرم آباد، تکه تکه شد. همان پرواز شمارهی ۹۵۶ که سازمان هواپیمایی کشوری پس از افتادن آبها از آسیاب، اشتباه خلبان پرویز احمدی فر با بیش از ۱۰ هزار ساعت پرواز را در اجرای اشتباه طرح تقرب به باند، عامل بروز سانحه دانست. اما ما فراموش کردیم که بپرسیم پس چرا به خاطر اشتباه خلبان، فرودگاه کوهستانی خرمآباد بعد از این سانحه، مجهز به دستگاه فرود بدون دید موسوم به ILS شد و مدتی بعد پرواز هواپیماهای توپولف به خاطر اشتباه یک خلبان متوقف گردید!؟ پروازی که اجساد ۱۱۹ قربانی آن طی ۹ روز عملیات نفس گیر هلی برن در سفیدکوه خرم آباد جمع آوری شد و ۱۰ روز تمام سرتیتر اخبار رسانه ملی بود اما خیلی زود جایش را به خبر اشتیاق مردم به خریدهای شب عید از نمایشگاههای بهاره داد! درست مثل بخشهای خبری همین روزهای شبکههای صدا و سیما که سقوط هواپیمای تهران -یاسوج را در حالی از یادبرده اند که هنوز هیچ پیکری تحویل خانواده بازماندگان نشده است.
با این وصف جدا از ضرورت احداث سریع چنین بنای یادبودی برای تسلی دل بازماندگان شاید منطقی باشد برای غلبه بر فراموشی طلبی خودمان هم که شده این بنای یادبود را بسازیم تا از یاد نبریم میهمان نوازی مردم پادنا را که به همه ما آموختند خطوط مرزی دو استان فقط برای رفع بلاتکلیفی افسر پلیس راه است که بداند حوزه استحفاظی او تا کجاست، همین و بس. که بیاموزیم چنین خطوط بی ارزشی، جغرافیای ارزشهای انسانی را مرز بندی نمیکند. و این تلنگری برای ماست که بفهمیم خط کشیهای کاذب سردسیری- گرمسیری درون استان، سرانجام همهی ما را به قربانگاه میبرد. و یاد بگیریم توسعه فرودگاه یاسوج یا گچساران برایمان همزمان مهم باشد چرا که سرنوشتمان همچون سواران یک کشتی هوایی به هم گره خورده است. احداث چنین بنای یادبودی به همه ما یادآوری میکند که نوسازی ناوگان فرسوده هوایی کشور نه تنها اولویت، بلکه یک اولویت استراتژیک برای توسعه کشور و نه فقط برای حفظ جان مردم است. و خرپولی کشور تازه به دوران رسیدهی امارات و تامین مالی داعش از درآمد ایرلاین معتبر جهانی آن کشور با داشتن ۲۴۰ هواپیمای دارای عمر متوسط زیر ۵ سال است و این موزه ناوگان ۱۴۰ فروندی با عمر متوسط ۲۵ سال کشور ماست که تا رسیدن به نُرم جهانی راه درازی دارد.
بنای یادبودی که صحنهی پختن غذا و بسته بندی آجیل برای امدادگران و خانوادههای داغ دیده توسط زنان سی سختی را به مایادآوری کند تا ایمان بیاوریم این دنا است که مهربانی و سخاوت را به دخترانش آموخته است، باشد که از این پس در اشعار و دل نوشتههای اینروزهایمان عبور نکردن ای تی آر پرواز ۳۷۰۴ از قلهی پازن پیر را نه به تنگ نظری دنا که به تنگ نظریهای قومی و قبیلهای در اداره امور استان نسبت دهیم.
این یادبود لازم است تا ما مردم خوش استقبال و کارناوال ساز کهگیلویه و بویراحمد باور کنیم علیرغم جامه دریدن مقامات هواپیمایی کشوری، ای. تی. آر امنترین هواپیمای برد کوتاه جهان نیست که اگر بود روسای جمهور ادوار اخیر برای سفر استانی خود به یاسوج، بجای استفاده از هواپیمای BAe 146 چهارموتورهی ایمن و مطمئن شرکت ماهان، از آی تی آر ملخی شرکت ورشکسته آسمان استفاده میکردند و بدین ترتیب یاد میگیریم برای جت چهارموتورهی بی.آ.ای که آن هم نوعی مینی بوس هوایی برای مسافتهای کم و کم مسافر است طول باند فرودگاه یاسوج هرگز کوتاه نیست.
چنین بناهای یادبودی در طراحی و اجرا البته خیلی سادهاند. در مورد سانحه هوایی ایرباس شرکت لوفتانزا چند تخته سنگ که درون لایه بتن رُسی جاگرفته اند و یک لوح سنگی که درباره سانحه سقوط جملاتی در خود دارد، با سادگی تمام کارکردی فوق العاده برای تسلی خاطر بازماندگان دارند. میتوان حدس زد چنین بنای سادهای هرگز نیاز به تصویب در کارگروه زیربنایی استان نیس فرانسه و تعیین طراح و برگزاری مناقصه برای تعیین پیمانکار، و سپس گماردن ناظر اجرا و مشاور پروژه، مراسم کلنگ زنی و سرانجام آیین باشکوه افتتاح پس از سه چهار سال پروسه تصمیم گیری و عملیات اجرایی فرسایشی نداشته است! بلکه سریعاً و با کمترین هزینه بنا شده است. در حقیقت از نظر فرانسویها یا شرکت هواپیمایی آلمانی، یک اقدام التیام بخش کوچک در قبال داغدیدگان نسبت به منافع نورچشمیهایی که باید از محل تعریف یک پروژه عمرانی به اصطلاح نان بخورند اولویت داشته است.
همچنین از نحوه طراحی بیوفیل یا زیست دوستانه آن بنا و حداکثر هماهنگی که اجزایش با طبیعت آلپ دارد و عدم ولع طراحان در استفاده از بتن و آرماتور میتوان فهمید که طراحان و مجریان با مفهوم بوم شناسی بصری یا ویدیواکولوژیک و عدم دستکاری جسورانه طبیعت بکر آلپ آشنا بودهاند لذا برخلاف ما که با طراحیهای عجیب و زیست گریز در کمپینگ های اقامتی و گردشگری، جاذبهی طبیعت دنا را به مسلخ برده و مبدل به آلودگی بصری کردیم، نهایت مسئولیت شناسی را به خرج دادهاند.
احداث چنین بنایی در گردنه بیژن دنا که بلندترین گردنه ماشین روی کشور و نزدیکترین نقطه مرتفع به محل سقوط است و درست در مرز جغرافیایی با دهستان پادنا و شهرستان سمیرم میتواند مکان نمایی مناسبی باشد. این گردنه نمادی زیبا از سلوک عارفانه است. جایی که خاک دنا از پستی زمین کنده میشود، به آسمان میرسد و با برف- مظهر خلوص- درمی آمیزد. دنای وارسته از پستی زمین و آرمیده در برف، سلوک و آزادگی را برای سرزمین پارس تمثیل کرده است. همین سیر و سلوک کیخسرو را از حجاب تن خاکی میرهاند تا پس از تطهیر در چشمه جاودانگی، دنا از او بی مرگی جاوید بسازد و پهلوان وفادارش بیژن هم در برف سفید و روشن و پاک به آزادگی میرسد. برف در ادبیات کهن ما نشانهای میمون و مبارک و اهورایی و مهر تاییدی است بر آراستگی جان برای ملاقات یزدان پاک. برف پلان پایانی همهی آزادگیها در افسانههاست. همین رمز و رازها شاید گردنهی بیژن را اینطور روح نواز و آرامش بخش کرده است.
حال که مسئولین کشوری از استعفا و پاسخگویی مسئولانه طفره میروند و با بیانات مشعشعی همچون امنترین هواپیمای جهان خواندن یک ابوطیارهی ۲۵ ساله، نمک بر زخم افکار عمومی میپاشند و در شرایطی که همهی سکانسهای زیبای این فاجعه تلخ تنها توسط مردم رقم خورده است، احداث بنای یادبود میهمانان برف اندود دنا به دست مردم محلی یا ارگانهای مسئولیت شناسی همچون شهرداری سی سخت (با مصالح بیوفیلی همچون تخته سنگهای موجود، یک لوح نوشته سنگی و استفاده از کاهگل) در گردنه بیژن، جایی که مرزهای جغرافیایی طی بروز این حادثه اعتبارشان را از دست دیده یافتند،، میتواند در عین سادگی ابراز قدرشناسی صمیمانه و باورپذیری نسبت به خانواده بازماندگان حادثهای باشد که اکثر قربانیان آن غیربومیاند و برای خدمت رسانی در عرصه پزشکی و توسعه زیرساختهای استان و یا برای کمک به حفظ محیط زیست و امنیت ذخیرگاه ژنی دنادر کنار جمعی از فرهیختگان هم استانی سوار بر ارابهای شدند که فراموشیهای ما آنرا تبدیل به ارابهی مرگ کرد.
با آرزوی دریای صبر برای بازماندگان و سحاب رحمت و مغفرت برای جانباختگان.



