به قلم سمانه دلشاد
معروف است که به خاطر میخی نعلی افتاد؛ به خاطر نعلی، اسبی افتاد؛ بخاطر اسبی ، سواری افتاد؛ به خاطر سواری، جنگی شکست خورد؛ به خاطر شکستی ، مملکتی نابود شد. و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود! حالا این ضرب المثل چینی، دقیقا شرح حال این روزهای ستار هدایت خواه قصه ی انتخاباتی بویر احمد و دنا ما می باشد.
ستار هدایت خواه قصه ی ما که در انتخابات دور نهم مجلس شورای اسلامی از راه یابی به مجلس بازمانده بود و به تعبیر عام و خاص به خاطر هشت سال کارنامه ی ناموفق در مجلس شورای اسلامی یک ” نه تاریخی” شنیده بود، و بخصوص نتایج انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۹۲ را که مشاهده کرد و دید که میزان مقبولیت تفکر او در ایران همان چهار میلیون رای سعید جلیلی است؛ ظاهر قضیه این بود که خود بیش از هر کس دیگری می دانست در حوزه ی انتخاباتی و سیاسی مهره ی سوخته ای بیش نیست؛ وی که چهره ی سیاسی خود را بر باد رفته می دید با هزینه کردن از نام و کلام مقام معظم رهبری ژست فرهنگی گرفت تا بتواند خود را یک چهره ی فرهنگی معرفی کند. اما ظاهرا کلام و نام مقام معظم رهبری تنها تا پنج دقیقه مانده به پایان زمان نام نویسی انتخابات مجلس شورای اسلامی فصل الخطاب بوده است. هر چند داستان نیامدن و آمدن و سرانجام با سر آمدن قهرمان قصه ی ما بر همگان واضح و مبرهن بود؛ و به همین خاطر اتفاقا ما را با آمدن یا نیامدن ایشان کاری نیست؛ هر چند در میان نزدیک ترین افراد خود؛ طبیعتا این کنایه و زمزمه را می شنود که ” چه امداد غیبی ای ” یک به یک پاهای شان را شکسته است و از پشت خنجر زده است ( قصه ی طنز تلخ تاریخی معرفی افرادی چون مراد علی پیوند، خلقی پور، پیشوا و گاهی زمزمه ی حضور شیرعلی خرامین و البته حذف بی آبرویی یک به یک آنها را به یاد بیاورید که به جز پیشوا که زرنگ تر از بقیه می نمود برای بقیه ی نه وجهه ی سیاسی ای مانده است و نه وجهه ی اجتماعی ای. و البته شایع است که رمز جمع شدن شان در اطراف هدایت خواه این است: علی رغم ناراحتی دلی و درونی و البته طبیعی شان از ستار هدایت خواه حداکثر تلاش شان را به کار می گیرند تا سر هدایت خواه همچنان زیر برف بماند و نداند که همان سبد رای دور قبل را هم ندارد؛ چون که امید دارند با به کار گیری انواع تعریف های غیر واقع و حرفای کاملا دروغ ( ائتلاف روشنفکر و هدایت خواه ) شاید بتوانند هدایت خواه را به جایی برسانند تا شاید موفق شوند جایی برای خود نیز دست و پا کنند. چون خود نیک می دانند که هر چند آمدن هدایت خواه برای مردم آب نخواهد داشت اما برای گروه محدود و انحصار طلب شان تا دلتان بخواهد نان به همراه خواهد داشت .)
در آغاز نوشته از هدایت خواه گفتیم و از تناسبش با ضرب المثل چینی (به خاطر میخی نعلی افتاد؛ به خاطر نعلی، اسبی افتاد؛ بخاطر اسبی ، سواری افتاد؛ به خاطر سواری، جنگی شکست خورد؛ به خاطر شکستی ، مملکتی نابود شد. و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود! ) میخ هدایت خواه در روز زمان تصمیم گیری برای بر سر کردن کلاه در راه بهارستان زده شد؛ و آن هم به نامطلوب ترین نحو ممکن ( قصه ی هزینه کردن از رهبری و شایعه ی زمزمه ی یک به یک پا شکستن دوستان را به یاد بیاورید). میخ جناب هدایت خواه بد زده شد چون که خود باید نیک می دانست این سری از رقابت های انتخاباتی نیز مردم همان ” نه تاریخی” را بسیار رساتر فریاد خواهند زد. میخ جناب هدایت خواه بد زده شد، پس به طبع و به تبع آن نعلُ، اسبُ، یارانُ و حاکمیتش نیز ناشیانه و بد حرکت خواهند کرد. یک روز از استفاده کردن از مدیران اصلاحاتی می گوید در صورتی که به گزارش یکی از سایت های استانی روز دیگری در مصاحبه ای از اعدام کردن سید اصلاحات ( رئیس دولت اصلاحات) حرف به میان آورده بود. یک روز به منظور تخریب نماینده ی فعلی بویراحمد و دنا؛ واژه ی “بویراحمد عزت لگد مال شده” را باب می کنند تا شاید به قیمت تخریب بویر احمد بتوانند تخریب شخصیتی ای انجام دهند؛ یک روز با شایعه از معامله ی بهرامی و هدایت خواه نام برده می شود که ” بعله قرار هست بهرامی از هدایت خواه حمایت کند و بهرامی بشود استاندار هدایت خواه”، هدایت خواه چه کسی است که بخواهد استاندار دولت اعتدالی را تعیین کند؟؛ یک روز به مسخره ترین شکل و با نخ نما ترین حربه های ممکن در سایت ها به دنبال مصادره ی وجهه ی سیاسی سید باقر موسوی می روند. یک روز جلسه ای پنج نفره تشکیل می دهند و با رابطه ی رسانه ای آن را جلسه ای با نخبگان یک قوم می خوانند تا مسئله ی قومیتی را دامن بزنند و استفاده ی خود را ببرند. بلافاصله یک خوش و بش اتفاقی با حاج مهدی روشنفکر را ثبت می کنند و باز با رابطه ی رسانه ای از آن با تیتر ائتلاف روشنفکر و هدایت خواه یاد می کنند، تا که شاید بتوانند وجهه ی مقبول اجتماعی و سیاسی حاج مهدی روشنفکر را مصادره کنند. ( می گوییم رابطه ی رسانه ای چون واقعا رابطه ی رسانه ای بوده هست چون اگر خبرنگار خبرنگار واقعی بود و واقعا به فکر احترام به مخاطب خود بود با یک زنگ ساده به هر یک از طرفین به راحتی می توانست اصل قضیه را متوجه شود تا خبر غیر واقع به خورد خواننده ی خود ندهد).
اما هدایت خواه و یارانش بدانند نه مدیران و بدنه ی سیاسی و اجتماعی اصلاحات را با او کاری هست؛ نه بویر احمد و دنای بزرگ تخریب شدنی و بی ارزش شدنی است؛ نه هدایت خواه کسی هست که بتواند در تعیین استاندار دولت اعتدال نقشی داشته باشد؛ نه چهره ی سیاسی و اجتماعی شخصیت هایی چون سید باقر موسوی و حاج مهدی روشنفکر مصادره شدنی است.
هدایت خواه و یارانش همه ی این نشدنی ها را در ذهن مرور کنند و با خود فکر کنند که دست از حاشیه پردازی های خلاف واقع، دنبال کردن مسائل قومی و … بردارند که سیه روی می شود هر که در آن غش باشد. که تا همین الان هم؛ سیه روی شده است هر که در او غش بوده است.
در پایان اینکه هدایت خواه رقابت انتخاباتی دور نهم مجلس شورای اسلامی را واگذار کرد اما یک بازنده نبود؛ اما به دلیل همه ی توضیحاتی که در بالا آمد وی در حال تبدیل شدن به یک بازنده ی بزرگ هست. هر چقدر که به روز تاریخ ساز هفت اسفند نزدیک تر بشویم میزان و حجم این بازنده بودن به مراتب حجیم تر و بزرگ تر نیز خواهد شد.


فکر نکنم مردم روشنفکر بویراحمد ب هدایت خواه رای بدهند کاندیشونوای بار ار اصلاح طلبان است