احمد حسینی؛
در دنیای مدیریت و توسعه فردی، بسیاری از الگوها از دل تجربههای موفق بیرون میآیند؛ اما گاه، الگوهایی ژرفتر و ماندگارتر از دل شکست، درد و زمینگیر شدن زاده میشوند. این یادداشت، روایت تولد یک الگوی شخصی از دل رنج است؛ الگویی که نهتنها به بازسازی جسم و روان انجامید، بلکه به کشف استعدادهای نهفته و خلق مسیر موفقیت منجر شد.
در نوزدهسالگی، بهدلیل آسیب شدید در ناحیه کمر، تا بیستویکسالگی زمینگیر شدم. آن دوران، هرچند با اندوه و درد همراه بود، اما به مدرسهای بدل شد برای آموختن تابآوری، خودشناسی، و طراحی یک الگوی عملی برای مواجهه با بحرانها. از دل آن تجربه، سه سطح از درد را شناختم و برای هرکدام، راهبردی مشخص ساختم:
– درد دائمی: همواره با من است؛ دردی که شاید برای بسیاری فلجکننده باشد، اما با پذیرش آگاهانه، رعایت اصول مراقبتی، و انجام تمرینهای اصلاحی، به بخشی از زیست روزمرهام بدل شده است. حتی در رانندگی، توقفهای برنامهریزیشده برای انجام حرکات کششی، بخشی از این مدیریت درد است.
– درد مقطعی و شدیدتر: بیخبر میآید، بیمنطق. گاه جسمی کوچک کافیست تا آغاز شود. در برابر این درد، باید ایستاد و تسلیم نشد. اگر کوتاه بیایی، به مرحله سوم میلغزی. راهبرد من، برخاستن، پیادهروی، تمرینهای مناسب، و در صورت نیاز، فیزیوتراپی است.
– درد بحرانی: همان درد زمینگیرکنندهای که در نوزدهسالگی تجربهاش کردم. این مرحله نیازمند مداخله پزشکی و استراحتهای طولانیست. هدف من، پیشگیری از رسیدن به این سطح است؛ با آگاهی، نظم، و مراقبت مستمر.
اما مهمتر از مدیریت درد، کشف تواناییهاییست که در دل همین رنجها نهفتهاند. نوشتن، که اکنون بخشی از مسیر حرفهای من است، زادهی همان شبهای بیخواب و لحظههای تأمل در بستر درد است. درد، اگر با آگاهی و اراده همراه شود، میتواند به آفرینش، رشد، و موفقیت بدل گردد.
این تجربه، الگوییست برای مدیران، تحلیلگران، و همهی کسانی که در مسیر توسعه فردی و حرفهای گام برمیدارند:
درد را انکار نکنید؛ آن را بشناسید، مدیریت کنید، و از دل آن، توانمندیهای نو کشف کنید.

