به یاد آن روز که خرمشهر خونین شهر نام گرفت،
به قلم سید علی جلالفرد (زاگرس نشین)؛
آنگاه که خورشیدِ سومِ خرداد بر افقِ اروند تابید، نه تنها روزی از تقویم، که فصلِ تازهای در کتابِ تقدیرِ این سرزمین گشوده شد. شهر، نه شهر، که زخمی عمیق بود بر پیکرِ خوزستان؛ ویرانهای که خشتخشتِ آن با سُربِ دشمن، آکنده از بوی باروت و تپشِ جانهایِ بیقرار بود.
خرمشهر، در آن روزهایِ سیاه، «خونینشهر» نام گرفت؛ نامی که از گلوگاهِ زخمهایش برآمده بود. دیوارهایِ شهر، گویی در کُدگذاریِ تکرارنشدنیِ مهندسیِ جنگ، نقشه راهِ عبور از مینزارها را در خاطره داشتند. هر نخلِ ایستاده، یا سر بریده بود یا ایستاده در آستانه انتظار.
اما آنگاه که طوفانِ ایمان برپا شد، زمینیان از رودِ وحشیِ کارون گذشتند؛ نه با کشتیهایِ زرهی، که با توسل به صلابتی که تنها در ژنِ ایرانیِ برخاسته از کوهستانهایِ زاگرس میتوان یافت. این یک «عملِ جراحیِ نظامی» بر پیکرِ یک شهرِ به کما رفته بود. رزمندگان، جراحانِ بیآلایشِ این حماسه بودند؛ با دستانِ خالی و قلبهایی به وسعتِ اروند، غدههایِ سرطانیِ مستحکمِ دشمن را در میانِ دژهایِ بتنیشان محاصره کردند.
صدایِ شکستنِ خطوطِ دشمن، صدایِ شکستنِ بتهایِ تصورناپذیرِ استکبار بود. وقتی گامها بر خاکِ شهر کوبیده شد، خرمشهر از «خوابِ خاکستر» بیدار شد. صدایِ تکبیر، نه فقط در شهر، که در کالبدِ تاریخ پیچید. و آن لحظه که پرچم، دوباره بر فرازِ مسجدِ جامع رقصید، اروند، آرام گرفت؛ گویی رودخانه نیز فهمیده بود که خون، دیگر بهایِ خاک نیست، بلکه خون، سندِ مالکیتِ جاودانه بر شرافت است.
امروز، وقتی به خرمشهر میاندیشیم، نباید تنها به تصویرِ ویرانیها نگریست. باید به قدرتِ «بازسازیِ معنا» خیره شد؛
سید علی جلالفرد (زاگرس نشین، نویسنده، ایرانگرد، جهانگرد)




