تنهایی بزرگ !!
محمودمنطقیان:
تنهایی دو گونه است.یکی اینکه کسی دور و برت نباشه و به دور از جمع برای مدتی زندگی کنی و یا مدتی در سلول باشی و یا قرنطینه و خلاصه زندگی را دور از جمع و دوست و رفیق بگذرانی و از اینکه کسی همدم و همنشین تو نیست رنج ببری.
اما تنهایی بزرگ، این است که در میان جمع و جامعه باشی و احساس تنهایی و غربت کنی و جمع درکت نکنه و نتوانی همرنگ جماعتی بشوی که مرتب نقش بازی کنند و رنگ عوض نمایند و اهل سود و معامله اند و حتا روی گل و پرنده و قناری تجارت می کنند و ارزش و اعتبار هرچیز را با متر و ترازو و بهای آن می سنجند و یا جمعی که به خرافه ها چسبیده اند و بدانها دل خوش کرده اند و امید بسته اند و جماعت بی دردی که به ناله ها هم می خندند و حس های انسانی را از دست داده اند و هرگز به بوته گلی و یا صدای بلبلی ویا چکیدن قطره اشکی ازدیده ای خیره نشده اند و عشق را نه تنها نشناسند،که گمراهی و انحراف و بیماری انگارند و یا گروهی که جان بستانند و نواله گیرند و این را برای خود هنر دانند و برتری شمارند و از مهر مادرانه و آه و درد پدرانه چیزی نفهمند و حس نکنند.
راستی چه رنجی می بردند بزرگانی مانندسقراط و فردوسی که با آن اندیشه های بلندشان در میان جامعه و مردم عصرخویش می زیستند و نادانی و بی خبری یک جامعه را با درد و اندوهی سنگین نظاره می کردند و بر دوش جان می کشیدند.
خدایی حال و درد آن بزرگان در روزگارخویش چگونه بود و چه بار سنگینی بر دل و جانشان سنگینی می کرد.؟؟؟
این تنهایی گرچه بسیارسنگین و رنج افزا و غم آمیز است، لیکن اگر نیک بنگری، بسیار بزرگ و زیبا و ستودنی و دوست داشتنی است و اگر نبود،زندگی بس هولناک می نمود و جهان جای مناسبی برای زیستن نبود.
این تنهایی بزرگ، تنها از آن انسانهای آزاده و خردمندی است که پای بر قله عشق نهاده اند، اما با درد و شکوهی بی مانند همدم و همراه اند.

