• امروز : جمعه - ۱۰ مهر - ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 2 October - 2026
♥4

میرشکالی که رستم و شغاد نمیخواند به درخت دوخته خواهد شد/ نه باوی کابُل است و نه رستمان در خواب/ تاجگردون تا کجا میرود؟

  • کد خبر : 96683
  • 20 آوریل 2019 - 9:18
میرشکالی که رستم و شغاد نمیخواند به درخت دوخته خواهد شد/ نه باوی کابُل است و نه رستمان در خواب/  تاجگردون تا کجا میرود؟

  میرشکالی که رستم و شغاد نمیخواند به درخت دوخته خواهد شد/ نه باوی کابُل است و نه رستمان در خواب تاجگردون تا کجا میرود؟   به قلم سید رضا حسینی   این روزها همه درحال یارگیری برای آینده انتخاباتی خود هستند هر فرد طیف یا گروه یا کلونی را برای خود نشان کرده است. […]

 

میرشکالی که رستم و شغاد نمیخواند به درخت دوخته خواهد شد/ نه باوی کابُل است و نه رستمان در خواب

تاجگردون تا کجا میرود؟

 

به قلم سید رضا حسینی

 

این روزها همه درحال یارگیری برای آینده انتخاباتی خود هستند هر فرد طیف یا گروه یا کلونی را برای خود نشان کرده است. مرسوم ترین روشها در انتخابات یارگیری جدید و حمله به کلونی های رقیب بوده و هست.

تاجگردون نیز این روزها غافل از خیمه خود سخت بدنبال یارگیری و دادن امتیازات مختلف و به نوعی باج های متفاوت به گروهها و طوایف مختلف است. نوعی بازی خطرناک در شرایطی متفاوت تر ازهمیشه شرایطی که با نگاههای مختلف انتخاباتی همراه ست. مهمترین بخش در هر انتخاباتی حفظ و قوام نیروهای خودی است تا بتوان در شرایط حساس از آنها استفاده نمود.

در دو دوره نمایندگی تاجگردون فراز و فرودهای متفاوتی برای ایشان در حوزه انتخاباتی رخ داده است که گاها میتوان به وضوح ملاحظه کرد که حفظ و جایگاه افراد برای ایشان در مواقعی خطری بزرگ بوده و ایشان تنها راه را فقط در حذف گزینه ها دیده اند . این بازی ابتدا با نام هادی زارع پور شروع شد ، مردی آرام متین و دارای پیشینه روشن و تفکری مشخص در عرصه سیاست و اصلاحات.

تنها راه کنار گذاشتن هر فرد در جریان فکری اصلاحات برای تاجگردون دادن پست و جایگاه حتی الامکان بیرون از گچساران است که هادی زارع پور نیز از این قاعده مستثنی نبود.

 

 

نفر دوم و شاید تاثیرگذارترین فرد برای تاجگردون در منطقه عبدالرحیم رحیمی بود که با همه توان در راستای اقتدار و رشد سیطره تاجگردون گامهای محکم و استواری برداشت ، کسی که حاج بهرام دستانش را بعنوان گزینه بعد از خود بالا برد اما به مرور و با بیماری غلامرضا همه چیز رنگ دیگری به خود گرفت و شایعاتی مبنی بر تغییر رفتار رحیمی و آغاز تحرکات انتخاباتی به گوش میرسید به گونه ای که شایع شد ایشان چند نشست نیز برگزار کرده است و البته کیست که نداند رحیمی بی میل نیست صندلی پر درد سر فرمانداری را با تخت نمایندگی مجلس عوض کند؟

پس از بهبود تاجگردون و بازگشت به عرصه سیاست و انتخابات تنها راهی که برای رحیمی به ذهنش رسید تحت فشار قرار دادن وی و اجبار به رفتن بود که به خوبی اجرا شد .

البته این اتفاق برای تاجگردون جایی شیرین تر شد که موسی خادمی استاندار لرستان که همواره از کار رحیمی رضایت داشت ایشان را به فرمانداری بروجرد گمارد ، جایی که در نظر تاجگردون عرب نی انداخت ، تصاویر بسته چهره رحیمی در روز تودیع و معارفه خود گویای این حکایت قدیمی است.

گزینه سوم عبدالکریم عبدی پور نیمدوری بود که با وعده فرمانداری و ریاست آموزش و پرورش فقط خلسه ای برایش بجای گذاشت تا دل طرفداران پروپاقرص اصلاحات در حوزه باوی را خدشه دار کند ، عده ای میگویند طرح نام عبدی پور نیز بازی دیگری از سوی تاجگردون بود تا از آن طریق بتواند سران اصلاحات گچساران را منفعل نگه دارد تا کار خود را به سرانجام برساند.

قربانی بعدی سیاست تاجگردون ظهرالدین پورالحسینی بود که ایشان به واسطه تجربه و تسلط و ندادن امتیاز به دفتر نماینده و بیت تاجگردون مورد غضب مرد مجلس نشین قرار گرفت و کنار گذاشته شد.

و اما نفت مهمترین حوزه تاثیرگذار در شهرستان چه از لحاظ جمعیتی و چه وسعت و چه ترکیب.

نفت میوه ای بود دست نخورده که پس از سیاسی شدن در زمان حسینی نظم و دیسیپلین و اقتدار همیشگی اش را از دست داد تا پس از آن سیاسیون از بیرون گود برایش تصمیم بگیرند .

تاجگردون اما بعد از پاکدل گزینه های مختلفی را در قالب مدیر در نفت گمارد ، گزینه هایی غیربومی که برای انجام ماموریت های محوله از خیابان مدرس یکی یکی می آمدند و چند صباحی بعد پس از مصرف غزل خداحافظی میخواندند.

آخرین نفر قرعه بنام یک بویراحمدی جوان از حوزه سردسیر رسید، صیدالی از زمان تصدی گری اش در نفت بسیار محافظه کار بوده و در ظاهر گاهی به نعل گاهی به میخ کارهای خود را پیش می برد و البته در پشت پرده به صورت دستوری مهمترین حذفها را در نفت رقم زد.

کوچ اجباری سعید غلامی و حذف به ناحق مرد محجوب نفتی ها (سید فاخر موسوی) که تنها بخاطر اشتباهی فاحش از افرادی دیگر باحکمی عجیب بدون هیچ حمایتی جابجا شد .

جالب است بدانید که اتفاقی که بهانه حذف موسوی قرار گرفت پس از ایشان در مدت مدیریت نعمت اسدی به کرات اتفاق افتاد اما با حمایت مدیرعامل همراه بود و اتفاق خاصی گریبان او را نگرفت .

هر روز به نیروهای وفادار و اصیل نفت فشارهای بیشتری وارد می شود و حمایتها به مراتب کمتر میشود .
داستانی عجیب از حوزه ای بزرگ و تاثیرگذار .

باوی که از گذشته تا کنون به یاد ندارد فرزندش را رها کرده باشد اکنون شاهد است هر روز فرزندی از فرزندانش توسط مهاجری پر زور که هر بار و در هر جمعی به فراخور علاقه آن جمع تغییر ایل داده و گاه باوی و گاه بویراحمد و حتی گاهی *واو* ما بین کهگیلویه *و* بویراحمد میشود کنار گذاشته میشود. تکرار این وضع زنگ خطری است برای فردی که خود را مدیون مردمی میداند که تمام قد از ایشان حمایت کردند اما امروز با بی مهری و کج سلیقگی فرزند خود قرار گرفته اند ….

داستان شاهنامه ای که شاید پایان خوشی برای نماینده نداشته باشد …

لینک کوتاه : https://fanooszagros.ir/?p=96683

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 6در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 6
  1. نویسنده خوب چابلوسی سید فاخر موسوی رو کرد بعدش هم چابلوسیب از بقیه

  2. تحلیل جالبی بود

  3. *ماجرای رستم و شغاد*
     زال را کنیزی زیبا و نوازنده بود. از او پسری زیبا زاده شد که پدر او را شغاد نام نهاد. اختربینان طالع او را شوم پیش‌گویی کردند و زال را گفتند که چون به مردی رسد تخمه سام به دست او تباه خواهد شد. زال از بازی سرنوشت به خدا پناه برد و چون شغاد دلارام و گوینده شد، او را نزد شاه کابل فرستاد. شاه کابل دختر خود را به شغاد داد و امید داشت که رستم به احترام این پیوند دیگر از او خراج نستاند. اما کسان رستم به هنگام باج، خراج معمول را از او گرفتند. شغاد این عمل را بی‌شرمی خواند و با شاه کابل در برانداختن برادر همداستان شد. شاه کابل دسیسه‌ای چید و در جشنی شغاد را سخنانی سرد گفت. شغاد به‌خواری به زابلستان رفت و از شاه کابل نالید. رستم به کین‌خواهی برادر آهنگ کابل کرد اما شاه کابل به‌نیرنگ از در پوزش درآمد و به پیشواز رستم رفت و او را به جشن و سور خواند و به شکارگاهی کشانید که از پیش به دستور شغاد، چند چاه به اندازهٔ رستم و رخش در آن کنده و به نیزه و تیغ انباشته و سرشان را به خاشاک و خاک پوشانده بودند. رستم و رخش به چاه افتادند و از زخم تیغ و نیزه جان سپردند. رستم که پیش از مردن به این دسیسه و نقش شغاد در آن پی برده بود، پس از سرزنش‌ها از او خواست که کمانش را زه کند و با دو تیر نزدش گذارد تا اگر شیری به سویش آمد بر زندهٔ او دست نیابد. شغاد چنین کرد اما چون از رستم بیمناک بود، خود را در پس چناری کهن که بر سر چاه بود پنهان ساخت. رستم شغاد و درخت را با تیری به یکدیگر دوخت و خدا را سپاس کرد که او را چندان زور داد که پیش از مرگ انتقام خود را از بدخواه خویش بگیرد.

  4. بنده همیشه منتقد تاج گردون بودم.ولی امثال ف…م…… و ن….. ن…….و ع……… انسانهای سالمی نیستن و تخم نفاق و نژادپرستی رو در گچساران کاشتن،خدا هیچ وقت از سرتقصیراتشون نمیگذره،تاج گردون شرف داره به اینها

  5. تاجگردون با شکار قلع و قمع نخبه های گچساران و باشت ، نفت را به یاسوج دو دستی تقدیم کرد و ثابت کرد میرشکار نخبه های گچساران و باشت هست، موقع انتخابات هم گچسارانی ها و باشتی ها ثابت خواهند کرد که تاجگردون منفعت طلب یاسوجی را نمی خواهند و میر شکار گچساران و باشت را شکار خواهند کرد

  6. میر شکار نخبه ها و متخصصین گچساران.تاجگردون

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.