فانوس زاگرس؛
به قلم علی پناهی
عاقبت دست اجل قلم بی رحمه اش را بر قاموس هستی چنین پیاده کرد تا تمامی مردم ایلمان ، چه آنان که کنارت نفس ها چاق می کردند و چه آنانی که زیر آفتاب پر مهر طبابتت شفای جان می یافتند و چه آنانی که تنها تو رو از شایستگی ها و افتخار هایی که برای دیار آفریده بودی غرق در ماتم و اندوه کند.
امروز نه تنها تلچگاه و طایفه بزرگ شیخ جلیل که تمامی کسانی که نفس زندگیشان را با نبض آمیزها هماهنگ کرده بودی داغ دار رفتن تو هستند.
امروز آفتاب از تابیدن، مهرش رو دریغ و هوای دیارمان را کبود بی روح کرده است. دیاری که افتخار آن بودی؛ آن گاه که نام پر ابوهتت به عنوان ((اولین پزشک معالج استانمان)) بر تارکه ی ذهن های خسته از روزگار نقش بست، آن گاه که بر بالین بیماری ، نگاهت میان ذهن و دل او طواف می کرد ، ایلم تلچگاه و باوی غرق در غرور بودنت چون کوه های قد برافراشته ی خامی شانه علم کرده بود.
مغرور بودیم از دست های سردی که با دست های گرم تو آرام می گرفت. از اندیشه هایی که از تو سبز و آباد گردید بود. مغرور بودیم از معجزات خفته در آستین دست هایت که زین پس دز جاده ی سنگلاخ نبودت در حسرت نداشتنت می سوزیم …
آن گاه که از گوشه ی خاکاین دیار چون صنوبری سربلند آوردی و گیسوان طبابتت را با مهر شانه زدی از چشمانت نمایان بود که چه عاشقانه هایی برای این مردم درسرداری….
بلوط های ریخته در پای دار و چویل های خوش عطر کوه های قد برافراشته ی دیارمان تلچگاه گواه بر ریاضت هایی در این راه کشیده ای … همان راهی که از شیره ی جانت بر وجود دردمندی می نوشاندی و رگ های کبودش را از خون علم و دانشت انبار می کردی تا نفس زندگی اش همچنان گرم و خروشان بماند.
تو همچون ابری بودی که جان تشنه ی کویری ما را از باران طبابتت سیراب کردی و امروز شیرزنان و شیر مردان همان دیار در عزایت مویه کنان داغ غریبی ات را بر سر می کوبند و غصه دار از قصه نبودت هستند. گویی از رفتنت غرور این ایل قد برافراشته،خمیده گشته است.
آرام بخواب ای روشنی بخش رصد خانه ی تاریک دنیای طبابت ایل و استانم.
روحت شاد و یادت جاودانه باد
علی پناهی دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی



روحش شاد .مثل همیشه اقای پناهی عزیز با قلم شیرینشان به خوبی وصف حال این عزیز سفر کرده را انجام دادند
روحش شادافتخاراستان