فانوس زاگرس؛
نَهستی خامی؛نقطه ای برای آغاز
به قلم شهرام نوروزی
سرزمین همیشه سبز من،سبز بمان؛خامی سربلند من همچنان سربلند بمان
شهریور و تابستان با همه خوبیها و بدی هاش تمام و مهر و پاییز فرا رسید.مهرتان پر مهر باد.
محیط زیست و طبیعت دیارمان و نهستی آنها عصاره و جان کلام همه درسهایی است که تا امروز آموخته ایم.بنوعی می توان گفت که هم اولین و هم به یک معنا آخرین درس خودآمرادی است و اگر آن را درک کنیم،هر کدام از ماها می توانیم به روشنی ساز زندگی خود و دیگران تبدیل شویم.
نهستی این همان هستی است که یک کلمه “نه” به اول آن اضافه شده است.حال اگر هستی ، نیست میشود،چه اتفاقی می افتد و چه چیزهایی باقی می ماند?همه نیستی را به عنوان نابودی و جدا شدن از هستی معنا می کنیم،اما اینکه خود هستی وقتی نیست می شود ،چه اتفاقی می افتد? و از همه مهمتر چه چیزی از آن باقی می ماند،از آن سوالاتی است که ذهن نمی تواند جواب معنا داری برایش پیدا کند.وقتی همه چیز نیست شود ،دیگر چیزی باقی نمی ماند که در موردش نظر بدهیم.
“نهستی” جایی همین نزدیک ها،خیلی خیلی نزدیک قرار دارد و عظمتی دارد و با شکوست.نهستی همان کوهی است که از دور نمایان و اما ناپیدا…
از دور هویتی برای ما ایجاد کرده و ما بی آنکه متوجه باشیم،از بس غرق تماشای هستی و زیبایی های آن هستیم ،نهستی را نمی بینیم و درک نمی کنیم.
اما براستی کوه خامی به چه درد ما می خورد? این چه دردی از زندگی روزمره ما دوا می کند? متاسفانه شتاب،خصیصه نسل امروزی است .به کجا چنین شتابان!!!
نهستی خامی سربلند؛جای دوری نرفته است همین جاست و از هر چیزی که تصور کنیم به ما نزدیکتر است. در واقع آسمانی است که ابرها درون آن جابجا می شوند و فرم می گیرند و از آنها برف و باران جاری می شود .
بله خامی شبیه تنگ بلوری است.خامی شبیه تنگ بلوری است که داخلش آب ریخته ایم و یک ماهی درون آن جابجا می شود بی آنکه متوجه تنگ شیشه ای باشد .خامی همانند آب درون تنگ است که دنیای واقعی ما را شکل داده است.پس کمی دقیق بودن و اندیشیدن به هستی و نیستی محیط پیرامونمان هم بد نیست.
بیاییم آگاهی خود را از هستی دایما” در حال تلاطم و بی نظم و غیر قابل پیش بینی و… به درون ” نهستی” آرام و یکپارچه جابجا کنیم تا قبل از نیست شدن و پیش از آنکه مرگ ما را مجبور کند با هستی های ذهن ساخته خداحافظی کنیم.
انتقال مرکز ثقل آگاهی مان از هستی ذهن ساخته به نهستی پنهان در عمق دلمان است.بیاییم ذهن هوشیار ایجاد کنیم،ذهن آگاه شدن یعنی همان حالت هوشیاری نسبت به اکنون و گذرگاهی است که ما را از هستی به نهستی می برد…
این آگاهی ها به فعالیت های گسترده ای در حمایت از ارتباط نزدیکتر بین ما و فرزندانمان و طبیعت منجر می شود. ما باید به فکر حفظ کودکانمان باشیم یا محیط زیست?
امروز باید شیوه اندیشیدن ماها دگرگون شود. و برای این کار هیچ نقطه آغازی مهم تر از شیوه های نوین اندیشیدن به کودکان و فرزندانمان وجود ندارد.خوب اندیشیدن به خلاقیت وابسته است و اگر امروز شیوه اندیشیدن خلاق را راه گشای مسایل آموزشی و مدرسه بدانیم،اندیشه ای که بر اساس پرسش گری شکل بگیرد تا اندیشه ورزی و پرسش گری را تقویت کنیم.حال اگر بخواهیم با همان نگاه گسترده به تعریف کلی از محیط زیست توجه کنیم که هر آنچه را پیرامون ماست را شامل خواهد شد باید فکری نو در انداخت . کمی با خود بیاندیشیم که آنچه را در تمام این سالها بر آن و هر آنچه برای آرامش و آسایش ما بوده ،با آن چه کرده ایم.
بی تردید آموزش همراه با ذهن خلاق و روح سالم وابسته جهت دار راه را برای آینده ای بهتر هموار خواهد ساخت.تبدیل مفهوم حفاظت محیط زیست به یک باور ذهنی و عادت،تنها راهی است که در نهایت به حفظ آن خواهد انجامید و بهترین زمان ممکن برای ایجاد چنین باوری نیز از دوران کودکی است. فصل مدرسه به کودکانمان توضیح دهیم که مداد و کاغذ آنها ،تنه ی جانداریست بنام درخت؛به کودکانمان ارزش محیط زیست و درست مصرف کردن را بیاموزیم…
به امید فرداهای بهتر



بسیاااااار عالی مهندس جان! !
کوه خامی
احسنت مهندس مثل همیشه عالی نوشتی لذت بردیم.