فانوس زاگرس؛
به قلم احمد خورشیدی آزاد
شب گذشته یکی از بهترین مردان قشقایی و رزمنده عزیز جبهههای جنگ و انقلاب و یار و یاور مردم گچساران به دوستان شهیدش پیوست.
صفری را میگویم حیدر صفری که از قبل از پیروزی انقلاب و سال ۱۳۵۶ مردانه رودروی رژیم ظالم پهلوی ایستاد تا جایی که وقتی ساواک و حکومت نظامی مردم گچساران و بهبهان و اهواز را به خاک و خون کشید حیدر بزرگ به همراه دوستان چریک خود به جان ساواکیها و خونریزهای حکومت نظامی افتاده و هم او بود که طی یک عملیات شجاعانه و غرور آفرین و با انفجار شاه لوله نفت در۳ راه پازنان باعث قطع صدور نفت در زمان رژیم سفاک قبل شدند که شاه منفور ۴ روز بعداز این اقدام مهم از ایران فرار کرد.
حیدر شجاع چندین بار با نارنجک و سه راهی به جنگ تانکها و نفربرهای ارتش شاه رفت که به جان مردم بیدفاع افتاده و آنها را شهید میکردند، با پیروزی انقلاب او که روحی نا آرام داشت به یاری روستائیان محروم گچساران در قالب جهاد سازندگی شهرستان شتافت و در تمامی پروژهای راه و آب روستاها او یک پای ثابت و اصلی کار بود.
مرد خستگی ناپذیر قشقایی با آغاز جنگ تحمیلی بلافاصله دست به کار شد و از تیانتیهای قبل از انقلاب برای رزمندههای در محاصره خرمشهر نارنجک دستی ساخت و با شجاعت تمام به خرمشهر رفت و به کمک رزمندگان شتافت، حیدرخان که انصافا روحی بزرگ داشت در همه جبههها از خرمشهر و تا فتح المبین و فکه و شلمچه در کربلای ۵ و تا هزار قلعه مریوان و بانه و ارتفاعات سلیمانیه عراق را در نوردید.
حیدر را بایست پیرو واقعی حیدر کرار دانست، پرتلاش و دلسوز و مردمدار و معلمی عالی برای بچههای ایران، او را در هیچ کاری نمیشد ناتوان و خسته دید، پشتیبان بلامنازع همه بود همه، و شک ندارم که جایگاهی کمتر از شهدای مظلوم جنگ و انقلاب ندارد.
حیدر هم اکنون جایش در دنیای خاکی نیست و او به یاران شهیدش پیوست امیریان، کریمیان، خورشیدیها، سردار کشکولی ، سعید چهارده چریک، جعفر سجدهای، احمد تاجگردون، عیسی پناهی، سیفالله محسنی و خیلیهای دیگر و این شهدا هم اینک آغوش گشودهاند تا یار غار خود را بوسه باران کنند.
حیدر، حیدر صفری مردی برای همه جبههها بود صبور بیپروا و شجاع و مهربان و پرتلاش و بیادعا کاملا بیادعا و دو روز است که چهره خستگی ناپذیرش آرام گرفته و نگاهمان نمیکند، آی حیدر با ماها چه کردی مگر قرارمان نبود با هم برویم مگر نخندیدی و نگفتی با هم هستیم حتی در آن دنیا، عزیز دلم پس چه شد شاید دو سالی ندیدمت یعنی توفیق دیدارت را نداشتیم اما دلم با تو بود و همیشه با توست و یادم نمیرود در آن زیارتی که به عراق رفتیم و در کنارت بودم خود را فراموش کرده بودی و مثل زمان جنگ به شوخی بهت میگفتم داری نوربالا میزنی.
در زیارت قبر مطهر امام حسین (ع) و ابوالفضل العباس (ع) و بخصوص زیارت قبر مولای مان علی (ع) و قبور مبارک عسکریین و امام هادی (ع) چه با ولع دل به زیارتشان رفته بودی و مانند مادر فرزند مرده زار میزدی، حیدر جان من تو را در هزار جبهه دیدهام و حق هم دارم که به جای اشک خون ببارم و از دیروز هر که را میبینم افسوس میخورد و میگوید چه مرد بود و آزارش به کسی نرسید و کمک کار همه بود.
برادر و هم رزمت احمد خورشیدیآزاد
