• امروز : جمعه - ۱۰ مهر - ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 2 October - 2026
♥2

“کاش می توانستیم حسین پناهی باشیم

  • کد خبر : 57623
  • 05 آگوست 2017 - 7:41
“کاش می توانستیم حسین پناهی باشیم

فانوس زاگرس؛ “کاش می توانستیم حسین پناهی باشیم” به قلم ایمان محمدپور فتح آرزویی به ظاهر آسان، اما در عمل سخت و غیرممکن..! چهاردهم مرداد هزار و سیصد و هشتاد و سه…! سیزده سال از آن روز نحس می گذرد که جسد بی جان حسین را از آن خانه تنگ و تاریک، از دل آن […]

فانوس زاگرس؛
“کاش می توانستیم حسین پناهی باشیم”

به قلم ایمان محمدپور فتح

آرزویی به ظاهر آسان، اما در عمل سخت و غیرممکن..!
چهاردهم مرداد هزار و سیصد و هشتاد و سه…!
سیزده سال از آن روز نحس می گذرد که جسد بی جان حسین را از آن خانه تنگ و تاریک، از دل آن شهر بزرگ با آن همه انسان سنگی، بیرون آوردند.
روزی که مرگ حسین را خیلی ها باور نداشتند؛ چون فکر می کردند حسین نقش بازی می کند..! اما نمی دانستند که حسین قصه ما، فقط اسم بازیگری را یدک می کشید و گرنه همیشه سعی می کرد خودش باشد و بی ریا جلوی دوربین می رفت و حسینی را نشان می داد که بود نه آن که از او می خواستند..
آری، صداقت، سادگی، یک رنگی و در یک کلام انسان بودن و انسان ماندن ویژگی بارز حسین بود. آن هم در روزگاری که هر نفر، چندین نقش بازی می کند و همین ویژگی سبب شده است که آرزوی حسین پناهی شدن، آرزویی محال باشد..
آری، حسین پناهی شدن سخت است، زیرا؛ حسین در همه حال پناهی بود..
هم آن زمان که بعد از اتمام تحصیلات حوزوی به زادگاهش دژکوه سوق بازگشت تا در کسوت روحانیت به مردم محل خدمت کند، اما وقتی با سوال یکی از زنان روستایی مواجه شد که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است، دین را فدای انسانیت کرد، چون این را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه الی چهار ماه خانواده‌اش را باید تأمین کند، بنابراین به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آن را دربیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد..! بعد از آن، عطای روحانی بودن را به لقایش بخشید و رهسپار تهران شد…
اما باز هم زرق و برق کلان شهر تهران سبب نشد که خود را گم کند و وقتی از او خواستند که برای ایفای نقش جلوی دوربین برود، باز هم خودش ماند. خود حسین پناهی دژکوه… نه توانست نقش روحانی را بازی کند و شاهد هدر رفتن حاصل زحمت ماه ها زن روستایی و گرسنگی فرزندانش باشد و نه می توانست جلوی دوربین برود و نقش دیگران را بازی کند..
حسین، دنیا را هم هیچ می پنداشت..
هم آنگاه که در تفسیری زیبا، جهان را زیر سیگاری خود می نامد و می گوید؛
سيگارم را در قاب پنجره می‌تكانم
بی هيچ واهمه‌ای
زيرا جهان زيرسيگاری من است …
آری، در یک کلام؛ حسین بود، پناهی… خودش رو می دید، خودش را می شنید، خودش را فکر می کرد و جهان هم ارثیه پدرش بود…
” کاش می توانستیم حسین پناهی باشیم”
روحش شاد و یادش گرامی

لینک کوتاه : https://fanooszagros.ir/?p=57623

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 1در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 1
  1. يادش جاودان ?

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.