به قلم سید کاظم فاضل:
بدون شک،ضرب المثل های محلی، گنجینه گرانبهایی از تجربیاتی است که نشان دهنده آرزوها، آمال ها ، سرگذشت تاریخی و فرهنگی یک قوم است. این فرهنگ، همچون آینه ای، تجربیات و اندوخته های راهبردی گذشتگان را انعکاس می دهد.به کارگیری ضرب المثل ها و استفاده آن ها در فرهنگ گفتاری روزمره و همچنین نقل و قول آن ها در محافل، مجالس و دورهمی های فرهنگی، بدون شناخت و آگاهی از زیرساخت های معنایی و بدون پرداختن به عناصر بلاغي و زمینه های زیباشناختی،بسنده نیست. هر چه بیشتر جنبه بلاغي و هنری و زمینه شکل گیری ضرب المثل ها مورد توجه قرار گیرد به همان اندازه زیبایی آرزو ها، آمال ها و باورهای فرهنگی، پرده از رخ خواهد گشود. تشریح زیباشناسانه فرهنگ ضرب المثلی، ماندگاری هر چه بیشتر این گنجینه را تثبیت می کند و منجر به غنی شدن و فربه تر شدن فرهنگی بومی خواهد شد.
چُو پِرِ تُو، چُو پِرِ تُو، چُو وَ دَهسوم نی بِگِروم
در زیست بوم عشایری معمولا “هُم بَویگ ها” در زیر یک ” سیاه بُهونِ کشیده به قامتِ یار” در کنارِ “مَلِکَهِ کُشته کارِ بُهون”، مادر شوهر خود زندگی می کردند. این ننه ایلی که نقش محوری در چرخاندنِ اموراتِ بُهونی دارد و دشت پهنِ وُرد به مرکزیت بُهون، ملک طلق او محسوب می شد، در فرهنگ سنتی عشایری، نقش یک کد بانو و فرمان ده برای” هُم بَویگ هایِ خود” را دارد.” شفق زنون” به شوقِ ،” پُر کردن تّشُ چاله”، ” گله دوهتن”، ” بساط چِمَتِر و مَشک و ملار”، ” شنیدن صدای رِنگَ رِنگِ زنگوله”، از خواب بیدار می شد و با سیاست پیر زنانه خود، تقسیم کار بین ” هُم بَویگ ها” را جهت تمشیت امور مشخص می کند. اگر “هُم بَویگ ها” بنا بر طبیعت زنانه خود و رَشکِ سوزانِ هُم بَویگی، یا “شُورِ و اعتصابِ هُم بَویگی علیه گال و گاله هایِ مستمرِ ننه های ایلی”، خود را به خواب می زدند یا از خواب بیدار نمی شدند و کارهای روزمره اول صبح به تأخیر می افتاد. “ننه ایلی” “هُم بویگ ها” را که در حال خواب می بیند، دودِ خشم و عصیانش، سیاه چادر را سیاه تر می نمود و فریاد بریده بریده و شرربارِ پیرزنانه ای سر می دهد و می نالد:
چو پِرِه تو، چو پرِه تو، چُو وَ دَهسُم نی بِگروم”
یعنی خانه پر از چوب دستی، عصا و تکیه گاه است اما چوب دستی نیست که به دست بگیرم.
زیبایی ضرب المثل
چو پِر تو چو پرِ تو ، چُو وَه دَهسُم نی بِگروم
نیاز طبیعی پیرزنان در دوران کهولت سن، عصا و چوبدستی است به همین خاطر ” هُم بَویگ های” خود را چون چوب و عصایی می داند که باید به آنها تکیه کند اما با ” شُورُ و اعتصاب هُم بّویگان”، مهم ترین دغدغه” ننه ایلی” به پَستو رانده می شود و طوفان خشم نوح از تنور پیرزن شروع می شود و رشکِ و لَجِ ” هم بویگان” را پی دارد و به کوهِ جودیِ ” پِیایِ خود”،( شوهر) پناه می برند تا آرام گیرند.

