خودش را در یکی از یادداشتهایش اینگونه معرفی کرده بود:من کشاورزم؛ نانم را گندم، امیدم را باران، و فردایم را رنج دستانم میسازد.
نمی دانم اکنون که روح یعقوب در آسمان هاست آب به روستایش نازمکان رسیده است یا نه،سالها برایم یادداشت می فرستاد و از مسئولان مطالبه آب داشت. می گفت: کشاورز زاده ای هستم روستایی، نه پستی دارم و نه پستی میگذارم، اما از نوشتن و گفتن بی عدالتی و ناتوانی خیلی ها ابایی ندارم.
یعقوب قلم توانمندی داشت و واژه ها را به تسخیر درآورده بود.بعدها شنیدم بیمار شده و با بیماری چون جنگجویی خستگی ناپذیر در حال نبرد است،اما گویا تن نحیف شده اش دیگر توان زورآزمایی با هیولای سرطان را نداشت و آسمان را به جای زمین،همان زمینی که رنج های فراوان کشید اما لقمه حلال می خورد ترجیح داد.
یعقوب مظلوم بود و مظلومانه رفت.خدای گندم ،خدای باران،خدای آب و خاک روح لطیفت را نوازش دهد.
یعقوب عزیز اگر در دوستی کم گذاشتم حلالم کن.🖤
یعقوب درویشیان_کشاورز زاده ای از اهالی روستای نازمکان🖤🖤
#احسان_دری


