• امروز : پنج شنبه - ۹ بهمن - ۱۴۰۴
  • برابر با : Thursday - 29 January - 2026
1

حضور ویرانگر از جنس آبادی

  • کد خبر : 291961
  • 06 نوامبر 2025 - 14:54
حضور ویرانگر از جنس آبادی
«حضور ویرانگر از جنس آبادی»

 

 احمد حسینی؛

«آدم‌ها به زندگی ما وارد می‌شوند… و از خود نشانی بر جای می‌گذارند. خواسته یا ناخواسته، این کار را می‌کنند. گاهی این نشان‌ها دردناک، گاهی زیبا هستند، اما همیشه ارزشمند و معنادارند.» (سریال Fringe)

در طول زندگی، با حضورها و تلنگرهای خاص و ویژه‌ای مواجه می‌شویم که خواسته یا ناخواسته، چون چراغی، پرتویشان را بر زوایای پنهان جانت می‌تابانند و ققنوس‌وار تو را از دل خاکسترها به پرواز درمی‌آورند. چنین حضورها و تلنگرهایی بی‌نهایت ارزشمندند زیرا بنیان‌های اندیشه‌ات را زیر و رو می‌کنند، بی‌آن‌که تو را به دفاع وادارند. چه زندگی‌های که با همین حضورها و تلنگرها دگرگون شده‌اند.

پرده نخست: برادری که دانشی فراتر از تو دارد، اما به‌ جای جدل و اثبات دیدگاه خود، با گفت‌وگو و استدلال، تو را از چادرنشینی در بیابان اندیشه به ساختن خانه و سازه‌ای با بنیادی نو و سرسبز رهسپار می‌کند.

پرده میانی: گاهی جمله‌ای نقش‌بسته بر در و دیوار یا در کف بادی، تلنگری سهمگین بر باورهای دیرینت وارد می‌کند؛ چنان‌که دریای اندیشه‌ات را مواج می‌سازد و تو را به جست‌وجوی ساحل آرامش در کتابخانه‌ها به تکاپو وا‌می‌دارد. کتاب‌هایی، تیرهای خطوطش را مسلسل‌وار بر سیبل اندیشه‌ات می‌کوبند؛ سیبلی که سوراخ و آبکش می‌گردد، تهی از هویت پیشین می‌شد. و باز برادر، لنگرگاه سرگشتگی در گذر از این طوفان است.

با هر خط یا ورقی، صدای ترک‌ها در دیوارهای ساختمان اندیشه بیشتر و بلندتر می‌شد. در آن هنگامه‌ها، شاید چون کلاغی در پی درآوردن ادعای کبک می‌روی، اما نه از سر فریب و نمایش، بلکه از سر گسست از بنیاد دیرین. این پیروی در آن برهوت اندیشه، واکنشی طبیعی و کوششی برای چنگ زدن به چیزی پیشرو، نجات‌بخش و یافتن راه درست و داشتن حداقل سرپناهی بود.

پرده پایانی: دوره‌ی گذار نرم در کاخ استبدادزده‌ی باور و اندیشه آغاز شد. اما دموکراتیزه شدن، زمان‌بر است و نیازمند فضایی بی‌التهاب و آرام بود. با غرور (خودباوری) در حال بازسازی شدم؛ دیوارها را خراب و درب و پنجره ها را عوض می‌کردم بدون اینکه کاری به پی و ساختار اصلی بنا داشته باشم، گمان بردم خانه‌ی اندیشه‌ام را بازسازی شایسته و بایسته‌ای کرده‌ام،دیر نپایید که حس کردم دچار توهم اصلاح‌طلب‌زدگی شده‌ام و بیهوده بر مدار استمرارطلبی می‌چرخم. اما آن‌چه باید رخ می‌داد، آمد؛ سپاه براندازی با توپخانه‌های تلنگرش، خواسته یا ناخواسته این کاخ را به توپ بست؛ توپی که نه از جنس ویرانی بنا برافکن، بلکه از جنس آبادی بود.

این خانه، با همه‌ی بازسازی ظاهری،در و پنجره‌های تازه‌اش، بر خاکی بنا شده بود که از آغاز برای اندیشه‌های نو مناسب نبود. نه بازسازی کافی بود، نه ترمیم. باید ویران و زیر و رو می‌شد. پی و خاکش، جای این سازه که نبود. باید خاکی دیگر می‌یافتم؛ مصالحی دیگر، دری، پنجره‌ای که به افقی دیگر باز شود.

این حضورها با توجه به دوران گذار و حیرانی، در نگاه نخست این‌چنین می‌نمایند که دیدارها در زمان و شرایطی نامناسب رخ داده‌اند؛ اما آموزگار زمان نشان داد این هزینه‌ها و تلخی‌ها، ارزش افزوده‌ی بسیار برای ما خواهند داشت. این دردهایی که بر ما تحمیل می‌شوند، اگرچه از جنس گسستن و ویرانی‌اند، اما شیرینی فزاینده‌ای نهفته دارند که منتهی به آبادی خواهد شد.

لینک کوتاه : https://fanooszagros.ir/?p=291961

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 2در انتظار بررسی : 2انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.