احمد حسینی؛
یکی از چیزهای که ذهنم را به خود مشغول کرده است : چرا تاریخ کهگیلویه و بویراحمد نادیده انگاشته می شود و به فراموشی سپرده شده است ؟ اما هر بار که قدم بر تل، تپه یا کوهی از این سرزمین میگذاریم، با حفارانی کوچک و بزرگی روبهرو میشویم، صحنههای که نه تصادفیاند و نه محدود به نقطهای خاص؛ بلکه به الگویی تکرارشونده و اندوهناک بدل شدهاند و ریشه در بیتوجهی ساختاری و ضد هویت ملی دارد.
اما تلختر آنکه، وقتی با همین تاراجگران هویت خویش همکلام میشویم، درمییابیم که خریداران آثار باستانی و تاریخی از خارج استان هستند و با حرص و رقابت زیادی ، برای تصاحب این میراث سر و دست میشکنند.آنچه که بر این نشخوار ذهنی می افزایید،
*آیا این فراموشی و نادیدهانگاری سهوی است؟ یا باید آن را عامدانه دانست* تا این سوداگران هویت ما،اهداف شوم و سودجویانه خویش را بیدردسر به پیش ببرند.
این حفاری اگر چه ویرانهای جبران ناپذیری برای این استان لرنشین داشته اما خود نشان و گواهی ست بر گذشتهای غنی، پیشینهای ارزشمند و هویتی باستانی و تاریخی که در دل خاک این سرزمین نهفته است. هویتی که اگر با نگاه علمی و دلبستگی مسئولین به هویت ملی،کشف و نگهداری شود، نه تنها در بازسازی و تقویت هویت جمعی نقشآفرین خواهد بود، بلکه میتواند بستری برای توسعه حوزه های گوناگون صعنت گردشگری و ایجاد درآمدی پایدار برای مردم این خطه فراهم آورد و در نهایت موجب فقر زادیی،انباشت سرمایه و توسعه پایدار گردد.
تداوم این وضعیت، نشان از ضعف ساختارهای نظارتی و بیتفاوتی برخی مسئولان محلی، استانی و کشوری دارد. نگاه ضدملی و هویت ایرانی که میراث فرهنگی و توجه به آن را نه به عنوان سرمایهای برای هویت ملی و فرصت ،بلکه بهعنوان کالایی قابل معامله و تهدید میبیند، زمینهساز گسترش این بحران شده است. این بیتوجهی، نه تنها به تخریب فیزیکی آثار منجر شده، بلکه موجب بی اعتمادی و گسست و تقابل فرهنگ ملی و مذهبی و بیریشه شدن نسلهای آینده نیز خواهد شد.
در کنار حفاریهای غیرمجاز، پدیدهای دیگر نیز در حال گسترش است: تب گنجیابی. این نگاه که میتوان «راه صدساله را یکشبه رفت»، فرهنگ کار، کوشش و تولید را به حاشیه رانده و جای آن را با رؤیای ثروت بادآورده پر کرده است. این پدیده، بهویژه در مناطق محروم، نهتنها جان افراد را گرفته، بلکه بنیانهای اخلاقی و اجتماعی را نیز دچار افول و انحطاط کرده است. در واقع، گنجیابی به نماد بحران امید و بیاعتمادی تبدیل شده است.
بیاعتمادی به نهادهای رسمی، گسترش رفتارهای غیرقانونی، و نابودی آثار تاریخی و باستانی، سرمایه اجتماعی را تضعیف کرده و پیوند نسلها با گذشته را گسسته است. جایگزینی کار و تولید با سودجویی و سوداگری، الگوهای اقتصادی سالم را مختل کرده و درگیریهای ناشی از حفاری، رقابتهای غیرقانونی و برخوردهای امنیتی، بر نگران های حاصل از این فعالیت ها افزوده است.
پدیدهی حفاری غیرمجاز و تب گنجیابی، تنها با برخوردهای امنیتی و قانونی مهار نمیشود. آنچه نیازمند بازنگری عمیق است، نگاه حاکم بر سیاستگذاری فرهنگی و میراث تاریخ کشور است. باید از نگاه کالایی و تجاری به میراث تاریخی، باستانی و فرهنگی فاصله گرفت و آن را به عنوان بستر هویتسازی، انسجام اجتماعی،افزایش اعتماد عمومی و توسعه پایدار بازتعریف کرد. در این راه، بازگرداندن اعتبار به فرهنگ کار و کوشش، تقویت حس تعلق به سرزمین، و ایجاد فرصتهای واقعی برای مشارکت مردم در حفاظت و بهرهبرداری فرهنگی از میراث قومی و ملی خود، از اولویتهاست. کارهای و برنامههایی چون،ایجاد موزه اثار تاریخی و باستانی در شهرها و مرکز استان، ایجاد سازکاری قانونی و روشن مناسب برای خرید اثار تاریخی و باستانی از یابنده این آثار،در برگزاری مناسبت های قومی و ملی و اهمیت دادن به این روزها و مناسبت ها،برگزاری جشن و برنامه های فرهنگی در محل های تاریخی، روایتگری و بازسازی نمادهای قومی، ملی و تاریخی، میتوانند نه تنها حافظ میراث باشند، بلکه بستری برای بازآفرینی امید و معنا در زیست اجتماعی مردم این خطه فراهم آورند.

