نسل آفتاب
محمد فرزامی؛
من زاده ی سرزمینی هستم که مردان و زنانش از تبار بارانند و از نسل آفتاب.سرزمین نازبلوط ها و هی هی چوپان ها وشر شر آبشاران ، دیار حماسه ی بلوط و هناسه قلم و سرزمین ایل و ریواس و چویل و احساس .از ایل حماسه و غزل و از دیار آریوبرزن.از دیار همان مردان راست قامتی که آسمان آبی ایلشان به نوای غم انگیز هوهوی باد عادت دارد.و بر نقاره ی دل می کوبند و کرنای سوزناک بر سراچه ی دل می دمند و ریشه در بلوط دارند.دیاری که مردانش شاهنامه را با سوزِ دل می خوانند .من از دل جنگل های بلوط زاگرس برخواسته و برخاسته ام ، سال هاست که آرزوهایم در گرد و غبار محرومیت امروز و فردا می شود.دیارِمن دیارِ بازرنگان،مزدک ،تل زال،تنگ پیرزال،تل خسرو ،چارطاقی خیرآباد،دو گور و دوپا،پل بریم،قلعه رئیسی،لیکک ،تنگ سولک ،بلادشاپور،دشتروم،گردنه بیژن وصدها داشته ی دیگر است.
نازش وبالش من دیاری است که اهل قلم،دانایان ،پیران خردمند ، فرهیختگان و نخبگانش در راستای عزت و سرفرازی و سرفرازی اش قلم و قدم می زنند.
بیاییم به حرمت نام بلند کهگیلویه تا بویراحمد،دنا و قاش مستان ،خومی و مُند ،تنگ چویل،سقلاتون ،بند بندهای ماهور،عبدالون،سواحل گرم زهره و خیرآباد به علیا و سفلی،بالا و پایین ،بومی و غیر بومی،سرحدی و گرمسیری نپردازیم.
«محمد فرزامی»

