شهرداری،خان یا نئوفئودال…؟
به قلم میلاد قبطاسی پور؛
به جرات میتوان گفت که یکی از مطلع ترین افراد در حوزه تاریخ شفاهی منطقه پدرخانم بنده “کابندر باقری” می باشد. چندی پیش که در محضر ایشان بودم یک حکایت را برایم تعریف کرد که به حال امروزمان چندان بی ربط نیست.
نقل میکردند که خان منطقه باوی قصد داشت یک برنو را به یکی از اهالی دوتوی باوی هدیه دهد. از “کی جمال شرافتی” پیشنهاد خواست، ایشان “کاایمور باقری” را پیشنهاد دادند.
“کابندر” برای تادیه خراج خانواده و گرفتن آن هدیه به “منصورخان باشتی” به همراه عموی خود “کاایمور” راهی منزل “کی جمال شرافتی” میشوند. مقداری اسباب و اساس و دو طاقه گلیم فرش برای قدردانی به منصورخان تقدیم میکنند که با واکنش ایشان روبرو میشوند. منصورخان میگوید که این اقلام کم است. اما آن سو “کی جمال ” به خان توصیه میکند نتنها خراج ایشان را پس بدهید بلکه به پاس خدمات پدر مرحومش ۳۰ دانه فشنگ به ایشان هدیه دهید.بدین تریب منصورخان نیز به این درخواست تمکین میکند و ۳۰ فشنگ را میدهد. این درحالی است که این خراج ها بدون کوچکترین خدمتی به مردم از سوی خوانین گرفته میشد.
میگذرد و انقلاب اسلامی در ایران،بساط خان و کدخدابازی های دوران پیشا انقلاب را جمع میکند و مناسبات جدیدی علی الظاهر به وجود می آورد. انقلاب نو پای ایران،هنوز برسرکار نیامده با یک جنگ تحمیلی و یک فرابحران روبرو میشود. نخست وزیر وقت “مهندس میرحسین موسوی” با استناد بر این مورد که شهرداري ها با بودجه های هنگفت، دست و پاگیر آن روزهای جنگ بود، با ارائه یک طرح،نهاد شهرداری را، با یک فرجه سه ساله خودگردان معرفی میکند، تا بار مسئولیت این مجموعه را از دوش خود بردارد. از آن تاریخ به بعد شهرداری یک نهاد خودگردان و خوداتکا میشود که باید برای امورات خود تولید ثروت کند.
اگر آن برهه تاریخی و بحران زا را فاکتور بگیریم، حاکمیت در این اقدام، الگوریتم توسعه محورِ شهر خودکفا را به شهرداریِ خود کفا تغییر میدهد،بی آن که به ارکان زیربنایی و درآمدزایی در بخش شهری توجه داشتهباشد .[باعلم بر این مورد که معیار و سنج زر ۶۰۰ دلاریِ یارانه بیخانمانهایِ کشور های توسعه یافته این روز ها همتراز با ثروتمند ترین دهک ایران یعنی دهک دهم شده است.] حال که موضوع عوارض و مالیات بر ارزش افزوده نقل زبان ها است اگر قدری به حکایت ابتدائی متن توجه شود درخواهیم یافت که خوانین گذشته به معمارخوانینی تبدیل شده که در اتخاذ رویه از دریچه انصاف یا رانت و یا سلیقه با مسائل برخورد کرده و نهاد شهرداری این روزا به نهاد تصمیم ساز فئودالی پیشا انقلاب نزدیک و به نوعی به یک مجموعه نئوفئودال مبدل شده است.(اصطلاح نظام فئودالی ارباب-رعیتی معنای آمریت اربابی یک فئودال بر کشاورزی یا رعیت که بر روی ملک او به کشت و کار مشغول است، را دارد.) درحالی که از ارائه کوچکترین خدمات به مردم به عنوان مثال یک سرویس بهداشتی نیز عاجز مانده اند.
ناگفته نماند که بعد ۴۰ سال از تصویب این قانون در حوزه شهری گچساران و باشت،کوچکترین اشاره ای به این مورد نمیشود و این انفعال و تعلل من را یاد سخن معروف افلاطون در رابطه با پذیرفتن شاگردان در مدرسه ی “آکادمی یا آکادموس”مبنی بر: «هرکس که ریاضی بلد نیست،وارد آکادمی نشود» میاندازد.
علی ایحال باید گفت که:«هرکس اقتصاد توسعه نخوانده وارد شهرداری نشود.»

