تمام جوانان دهه هفتاد و هشتاد خلأ عمیقی بین خود و خانواده شان احساس می کنند و همین گاهی موجب فجایعی می شود که هیچ کس تصورش را هم نخواهد کرد.
این جوانان به دلیل فاصله اجتماعی که بین خود و مادر و پدر دارند نمی توانند خواسته هایشان را با آنان در میان بگذارند و دلایل سرخوردگی و افسردگی خود را توضیح دهند و از آن سو پدر و مادر هیچگاه متوجه تغییر رفتار فرزند نمی شوند تا بتوانند از وقوع فاجعه جلوگیری نمایند و عاقبت اتفاقی رخ می دهد که همه را در گیر آن اتفاق می کند.
جوان سرخورده به هر دلیلی تبدیل به انسانی گوشه گیر و منزوی می شود و اگر چاره کار اندیشیده نگردد منجر به نابودی جوان خواهد شد و در نیمه راه زندگی به دیار باقی خواهد شتافت.
کم نیست از این دست حادثه ها که بعد از رفتن جوان تازه پدر و مادر متوجه می شوند که اگر اینکار و یا آن کار را می کردیم اکنون در سوگ جوان رعنای خود ننشسته بودیم و می توانستیم او را نجات دهیم.
پدران و مادران باید با کمترین رفتار متمایز فرزندان متوجه وخامت وضعیت جوان خویش بشوند و قبل از رخ دادن هر اتفاقی چاره جویی کرده و از وقوع آن جلوگیری نمایند.
چگونه پدر و مادر ی که شبانه روز با فرزندان زندگی می کنند متوجه تغییر رفتار او نمی شوند و افسردگی و یا انزوای او را درک نمی نمایند تا زمانی که اتفاق رخ داده و آن زمان است که دیگر از هیچ کس کاری بر نمی آید.
عدم امید به آینده، سرخوردگی در روابط عاطفی، شکست های عشقی، عدم موفقیت در پیشرفت تحصیلی، عدم درک متقابل بین فرزند و خانواده، فاصله عاطفی بین فرزند و پدر و یا مادر، نیاز مبرم جوان به درک شدن، ووو ده ها مورد دیگر وجود دارد که جوانان را در نیمه راه به پوچی کشانده و رگ حیات خود را با دنیای پیرامونش قطع می کند.
خانواده ها بیشتر از هر کسی باید مراقب فرزندان شان باشند تا خدای ناکرده نبود شان را حسرت نخورند.
سید قربانعلی موسوی شیرازی؛ خبرنگار

