• امروز : یکشنبه - ۱۲ بهمن - ۱۴۰۴
  • برابر با : Sunday - 1 February - 2026
7

دلنوشته یکی از پزشکان تیم پزشکی البرز زارعی

  • کد خبر : 114698
  • 24 ژوئن 2020 - 4:32
دلنوشته یکی از پزشکان تیم پزشکی البرز زارعی

     دکتر صفوی یکی از پزشکان تیم پزشکی البرز زارعی در بیمارستان سوانح سوختگی اصفهان در وصفش نوشت:   البرز زارعی که مُرد هیچ حس خاصِ متفاوت از مرگهای هر روزه ی دیگری که در سوانح می بینم در من ابجاد نشد، میدانستم البرز در آتش سوزیهای جنگلهای زاگرس دچار سوختگی شده است، ۵۰ […]

 

 

 دکتر صفوی یکی از پزشکان تیم پزشکی البرز زارعی در بیمارستان سوانح سوختگی اصفهان در وصفش نوشت:

 

البرز زارعی که مُرد هیچ حس خاصِ متفاوت از مرگهای هر روزه ی دیگری که در سوانح می بینم در من ابجاد نشد، میدانستم البرز در آتش سوزیهای جنگلهای زاگرس دچار سوختگی شده است، ۵۰ درصد سوختگی درجه ۲ و ۳ و بیشتر درجه ۳ داشت، صورتش هم سوخته بود واین یعنی آسیب استنشاقی هم داشته که کار را ، یعنی جَستن از خطر مرگ را سخت تر میکرد یک تخمینِ مرگ عوامانه وسر انگشتی بین پرسنل شایع است که درصد سوختگی را به طور تقریبی با درصد مرگ برابر می دانند مثلا میگویند سوختگی ۵۰ درصد ۵۰ درصد مورتالیتی دارد و ماها که بیهوشی هستیم اگر سوختگی با آسیب استنشاقی هم همراه باشد همینطور من در آوردی۲۰درصد به سطح سوختگی اضافه میکنیم ، یعنی ۷۰ درصد احتمال مرگ برای البرز پیش بینی میکردیم ولی وقتی اولین بار در اتاق عمل شدت سوختگی البرز رادیدم دیگر در بند این احتمالات نبودم .

 

 

صبح شنبه که وارد بیمارستان شدم با ازدحامی در داخل بیمارستان در جلوی در نگهبانی روبرو شدم‌ ، مدیر بیمارستان هم با یک جور سراسیمگی در تکاپو بود ، یک عده ای که لباس نظامی پلنگی به تن داشتند در جلوی پارکینگ پزشکان که نزدیک نگهبانی ست تجمع کرده بودند نگهبان به من اشاره کرد که به سمت پارکینگ‌ پرسنل که محوطه ی بازی در پشت بیمارستان است بروم من هم مثل همیشه همان کاری را کردم که وقتی در پارکینگ‌پزشکان‌ جای خالی نباشد انجام میدادم و صاف رفتم و ماشینم را در جایگاه رئیس بیمارستان پارک کردم که در واقع یک جور اعتراض است، چه وچرایش را نمیخواهم روشن کنم چون اینجا دلیل نوشته ام فقط البرز زارعی ، قهرمان ساکت وخاموش و بی ادعای ماست . وقتی از کوه می نویسی صحبت از سنگ ریزه های دامنه ی کوه خیلی بی مورد است.
ماشین را که پارک کردم از دور از خانم دایی تقی که از روبروی اورژانس داشت ازدحام جلوی نگهبانی را تماشا میکرد با فریاد پرسیدم: چیه ، جنگ شده؟! واو با خنده پاسخ داد..اومدن جسد البرز زارعی رو ببرن .
گویا البرز شب قبلش فوت شده بود و جمعیت برای تشییع جنازه ی او به شهر زادگاهش آمده بودند وفهمیدم آنهایی که لباس پلنگی پوشیده بودند پرسنل اداره ی منابع طبیعی هستند.
روز بعد در فضای مجازی مطلب درباره ی البرز زیاد بود آسمان فضای مجازی از ابرهای اندوه وناراحتی وتاسف از مرگ البرز گرفته بود مطلبی خواندم از آخرین مصاحبه ای که در بیمارستان سوانح از البرز کرده بودند ، البرز گفته بود: من قبلا از مار خیلی میترسیدم ولی این آتش سوزی به من نشان داد مارها وکلا تمام حیوانات چقدر مظلوم هستند…
با خواندن مصاحبه یاد آتش سوزی جنگلهای استرالیا افتادم که از تلویزیون پخش میشد، تماشای صحنه ی دویدن وجست و خیز دیوانه وار کانگوروها وحیوانات دیگر در پس زمینه ی دود وآتش حالم را خراب کرد، من هر وقت سگها وگربه های گرسنه ای را که این روزها عمومیت دارد میبینم که اینقدر عاجز و تنها و بی پناه هستند واینهمه به ما انسانها وابسته اند دلم میگیرد واز شما چه پنهان گاهی بغض میکنم و گاهی هم…بماند… تصور حیوانات زبان بسته ی زاگرس، خزنده ها وبزهای کوهی وتلاش آنها برای گریز و درهم لولیدن ومحاصره شدن آنها با آتش وسوختن شان بسیار ناراحت کننده است … نمیدانم شاید ناراحتی به این شکل برای حیوانات در زمانه ای که از رحم وشفقت انسانها به هم نیز دریغ می شود پیش درآمد نوعی جنون باشد … شروع جنون نیچه از وقتی رقم خورد که سر اسب درشکه ای را که ازصاحبش شلاق میخورد بغل کرده بود و میگریست.. مصاحبه ی البرز تمام رفتارهای قبلی البرز را در مدت بستری وپیش از فوتش برایم معنا کرد ، هیچگاه ندیده بودم البرز شکایتی از درد داشته باشد یا ناله ای بکند هر بار که موقع ویزیت به اتاق او که تخت ۸ آی سی یو ویژه بود میرفتم خواب بود و حالا میفهمم خواب نبوده چون تا صدایش میکردم ومیگفتم :چطوری البرز! چشمانش را به آرامی باز میکرد و با غمگین ترین نگاهی که میشد داشت نگاهم میکرد، بی حرف و کلام و لبخندی ، این آخریها چشمهایش را که باز کرد دیدم چشم راستش متورم وقرمز وبسیار کدر شده مشاوره ی اورژانسی چشم برایش گذاشتم. حالا که فکر میکنم میبینم البرز از سنگینی غم زاگرس از خاطره ی رنج وعذاب حیوانات زبان بسته ی بی پناه زاگرس وبه فنا رفتن طبیعت زاگرس اینچنین در پیله ی تنهایی واندوه جانکاه خود فرو رفته بود ، ابن آخریها فیلسوفی شده بود که ستم بر اسبی را بر نمی تابد اما مرگ امانی به در غلتیدن در جنون به او نداد. البرز، دماوندِ البرز است ،نماد پایداری و استواری وقهرمانی ست و من الان آن حس خاص ومتفاوت از دیگر مرگهای هر روزه ای که در سوانح مشاهده می کنم را با مرگ دردناک وغمبار البرز تجربه میکنم ، روحش شاد.

 

 

لینک کوتاه : https://fanooszagros.ir/?p=114698

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 7در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 7
  1. همین لباس پلنگی ها ( ماموران منابع ملی ) وقتی البرز مشغول مهار اتش یا اتش مشغول سوزاندن بدن البرز بود ، از کار فرار و در منزلی در روستای دیل _گچساران ( محل اتش سوزی ) مخفی شده و زیر کولر یه قل دو قل بازی میکردن . کلیپ ان در فضای مجازی وجود داره که ساعت ۱۰ صبح ماشین ها را در میانکوه روستای دیل پارک کرده و در خانه ای مثل موش مخفی شده اند تا عصر که برگردن شهر .
    متاسفم برا ماموران منابع ملی که وقت اتش سوزی مخفی شده و به نیروهای محلی و کوهنوردان کمکی نمیکنند و وقت مهار اتش به دروغ خود را مسول مهار اتش و پاداش و حق ماموریت میگیرن .و
    متاسفم برا کسانی که این کلیپ را دیدند و پیگیری نکردن
    رونوشت :
    _ مدیرکل منابع طبیعی استان
    _سربازان گمنام اقا امام زمان ( عج)
    _سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
    _فرماندار و مسول تامین امنیت شهرستان گچساران

  2. برای همچین اتفاق هایی باید تاسف خورد و.اقعا

  3. حادثه دلخراشی بود

  4. اینم یه اتفاق بد دیگه

  5. از این بدتر نمیشه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.