فانوس زاگرس؛
“عزت ، یا ذلت!!؟”
به قلم دکترعلی مندنی پور
“روزگار غریبی است،نازنین!”
این روزها چپ و راست و مستقل و معتدل به فکر باز گرداندن کورسوی “عزت دیرینه” به شهر ودیارمان افتاده اند!
گوییا”عزت خانم”قصه ی پر غصه ی ما،سالهاست،بنا به دلایل وتحت تاثیر علل و انگیزه هایی چند،که چندان هم چند و چونش بر اهل درک ودردپوشیده نیست،دلش گرفته و از خانه وکاشانه روی گردانیده و حالا حالا،هم قصد باز گشت ندارد!در این میان تنی چند از فرزندان”دلسوز وآینده نگر!”خانواده ظاهرا در گرما گرم بازار پر رونق انتخابات فرصت را غنیمت شمرده و به شیوه ی “رندان سیاست پیشه” و صد البته “بنام فرهنگ “و” به کام مصلحت”
با وعده و وعیدهای آنچنانی
بقول شیخ اجل سعدی شیرازی:
“چنانکه افتد ودانی”به تسلای خاطر” باز ماندگان”
دل مشغول داشته ،کمر همت بر بسته،و سعی در باز گرداندن “بی بی عزت ” آزرده دل به خانه دارند!باشد تا از رهگذر این حرکت خودی نشان داده و از این نمد چنانچه رسم دیرین زمانه است،کلاهی نصیب شان گردد.
غافل از آنکه ،دیر بفکر افتاده اند و چنین خیزی ،اگر برای این بزرگواران نانی به کف آرد،بی گمان برای” اهل خانه “حاصلی در بر ندارد!
چه، آنچه نمی بایستی بر سر این “کهنه اجاق “می آمد،آمده،
و آنچه نمی بایستی اتفاق می افتاد،اتفاق افتاده است!
رقیبان و همسایگان بر ما فخر می فروشند وما “همچنان اندر خم یک کوچه ایم “و سردر گم ،
بدنبال”نوشداروی بعد از مرگ سهراب”،بدور خویش بی هدف چرخیده و می چرخیم ومی چرخیم و می چرخیم!
تا آن جا که سرسام می گیریم!
و دلخوشیم و مفتخر به اینکه تا بوده و نبوده ،حضوری” تمام عیار و حماسی”در صف نخست انتخابات داشته وداریم!
عزیزان،دغدغه”بازیافت عزت” را در برنامه خویش قرار داده اند! و” بچه های خانواده” بدنبال کار ونان شب و سر پناه وبهداشت و آموزش و رفاه ،سرگردان و دل نگران.
اگر برای رضای خداست و نه با هدف چیدن خرما ،حرکت ارزشمند،تحسین بر انگیز و امید بخشی است،البته بشرط پیگیری قضیه و فراهم کردن زمینه برای بازگشت” بی بی عزت” به خانه ی امید!
اما پرسش کلیدی این است ، برای رسیدن به کدام “عزت؟”
همگان به این اصل بنیادی ایمان داشته و داریم ،که عزت واقعی
دست خداست،همچنانکه ذلت نیز. وآنگهی” عزت عرفی”هم او که ساخته و پرداخته ذهن ماست، دیر زمانی است به علت ندانم کاری ها و سهل انگاری های جماعتی از مدعیان” شیفته ی خدمت”
از این سرای،رخت بر بسته و
عطای لذت زندگی در میان فرزندان دوست داشتنی اما بعضا خود خواه ، خود بزرگ بین و خوش خیال این کاشانه ی تهی از مهر ومحبت و پر ملال را به لقایش بخشیده!و اگر روزگار بدین منوال سپری و در بر همین پاشنه بچرخد ،که شور بختانه
تا کنون چرخیده!دیری نخواهد پایید،رشته ی انس والفت و ارتباط عاطفی اش برای همیشه گسسته ویاد وخاطره ی زیبای آن همه همدلی،وحدت ، یک رنگی،صفا،وفاوشهامت ذاتی کانون خانواده به وادی فراموشی سپرده خواهد شد!
که هرگز چنین مباد!
چه،از چنگ و دندان نشان دادن های بی حساب و کتاب و
بکار گیری روش های غیر معقول و برخوردهای خشن و حذفی وغیر قانونی ،نگاه های تحقیر آلود، تبعیض آمیز و سلیقه ای ،که
پاره ای از “فرزندان خود مختار”در این دیار بویژه مدیریت تند و افراطی و اغلب نا آشنا با مقوله بسیار مهم فرهنگ این خانه، در گذرزمان از چند دهه پیش در اداره امور آن از خود نشان داده اند! حاصلی جز این افراط گرایی قومی ، بهم ریختگی،تشتت،اختلاف،کین ورزی ،حسادت ، رقابت منفی، دوئیت و در نتیجه درماندگی ، واماندگی و عقب افتادگی در حوزه های مختلف انتظاری نرفته و نمی رود!
چنان مقدمه ای ، چنین موخره ای را سزاست!
بقول شکسپیر نمایشنامه نویس شهیر :
“کسی که علف هرز می کارد ،گندم درو نمی کند.”
به زبانی دیگر :”آن کس که باد می کارد ،طوفان درو خواهد کرد.”
کشته ای است، که خود کاشته ایم ،لاجرم باید بر داشت نمائیم. چاره چیست؟
عقربه زمان را متوقف کرده،
اندکی به گذشته باز گردیم و
مروری داشته باشیم ،بر اعمال و رفتار مان با بندگان خدا ،با مردمی که هر چه داریم در گرو وجود آنهاست،با “ولی نعمتان انقلاب”که برای برخی “رای و نظرشان ” زینتی است و نه تعیین کننده و سرنوشت ساز! و عملکردمان را در آئینه ی آن روزها ببینیم! واینکه در چه چارچوب وقالبی شهروندان را ورانداز می کردیم ، متر و معیارمان برای این اندازه گیری چه بوده؟
ر ک و بی پرده بگویم :
نادیده فرمان می راندیم و نا شنیده به داوری می نشستیم!
قلم ،قدم و بیان مان در بسیاری از موارد،بر مدار برداشت های “خاص”اعتقادی،احساسی،وابستگی های:خطی ،باندی،گروهی،قومی ونژادی،جنسیتی و نه برمحور مصالح و منافع ملی، که بر مبنای خواست ها و نیازهای شخصی ومبتنی بر ذهنیت های “خاص” می چرخید؛و هنوز هم از آسیب های این نوع نگرش کم وبیش بی نصیب نمانده و در امان نیستیم ومدام در تیر رس آثارزیان بخش آن در ابعاد ؛اجتماعی،اقتصادی ،فرهنگی و
سیاسی قرار داریم!
اذعان نمائیم ،در پیدایش این آشفته بازارهمگان نقش داشته ودستی از دور و یا نزدیک بر آتش داشته ایم! و کم وبیش در شکل گیری این نا بسامانی ها و فضای تیره و تار حاکم بر شهر ودیارمان.سهیم و شریک بوده ایم!و بی تردید به همان نسبت نیز سزاوار طعن ولعن و نفرین نسل جوان و خیل بیکاران سرگردان و آیندگان این مرز وبوم!
راستی چه می شد، اگر از لاک خود بینی و خود محوری بدر آمده،بخود آئیم و با شجاعت به عملکرد مان در بروز آسیب های وارده بر بنای خانه مشترک و سست کردن بنیان آن اعتراف نموده،دربینش ،منش و روش خویش تجدید نظر،و از درگاه دادار داد گستر خواهان بخشش و گذشت و از مردم در جایگاه صاحبان حق پوزش خواسته، ضمن پذیرش مسولیت و تبعات کارهایمان،
کالبد شکافی ابعاد گوناگون این رویدادها را با حفظ حقوق همه ی شهروندان،وجهه ی همت خویش قرار داده و در جهت اصلاح و جبران اشتباهات و ندانم کاری ها وبر خورد های نا روا یمان گام بر می داشتیم!؟
تجربه نشان میدهد،هرجا جلوی ضرر گرفته شود،منفعت است.
پس همت کرده ، در راستای دفاع از حقوق صاحبان حق ،
فصل جدیدی را در توسعه همه جانبه کشور بگشاییم،باشد که درس عبرتی گردد ،برای همه،بویژه آنانی که ندیده اند و نشنیده اند و چنین هوایی را استنشاق نکرده اند!
خوب میدانیم و میدانید،هیچیک از این بزرگواران بنا بجهاتی که خود دانیم وخود دانید و خدای میداند ،آمادگی پذیرش مسولیت وجوابگویی به پرسشهای بر آمده از دل این واقعیت های تلخ را نداشته،
واز زیر بار این مهم شانه خالی کرده و هر یک به فراخور حال ومقال توجیه خاص خود را در آستین دارند!
برای پرهیز از نگرانی این “عزیزان”بصورتی “سمبلیک” با طرح پرسش هایی چند،خود را درپیشگاه دادگاه تاریخ و در جایگاه “متهم”قرار داده و داوری نهایی را چنانچه زیبنده است
نخست به آفریدگار یکتا،اول داور،
هم او که “گوهر ارزشمند اندیشه و تدبیر”را در نهاد انسان به ودیعه گذاشت و سپس به”مردم ” وا می گذارم.
س-مگر تو نبودی که این همه از :”برابری،برادری و حکومت
عدل علی(ع) دم می زدی؟ پس چرا این همه نا برابری ،نابرادری و بی عدالتی؟
س-مگر تو نبودی که این همه از :”رعایت حقوق مردم و صیانت از بین المال دم می زدی ، پس چرا این همه تبعیض و خیانت در اموال عمومی؟
س-مگر تو نبودی که این همه از نقش ویرانگر زر و زور تزویر فریادت بلند شده بود،
پس چرا این همه انباشت قدرت و ثروت وبه تبع آن: فقر وتنگدستی ،ریاو تظاهر ،فریب و نیرنگ و اختلاس و ارتشاء ،مواد مخدر
کلاهبرداری ، خیانت در امانت،
گسستگی خانواده،طلاق ،فساد و فحشاءو منکرات،خشونت و بی بند وباری و….
س-مگر تو نبودی که فریاد جامعه ی بی طبقه توحیدیت گوش فلک را کر کرده بود، پس چرا این همه فاصله طبقاتی؟
س- مگر تو نبودی که گذشته ،تاریخ و هویت را به باد انتقاد و استهزاء گرفته بودی؟
س- مگر تو نبودی که بعنوان امانتدار و نیز در جایگاههای گوناگون مدیریتی ،اداره امور این خانه را عهده دار بوده ای؟
س -راستی هیچ.فکر کرده ای چگونه “عزت “رویگردان و ذلت، در یک شهر ودیار و جامعه ،جا خوش خواهد کرد؟
می گویند:”خود کرده را تدبیر نیست” من نوعی، در جایگاه عضو کوچکی از جامعه ی ایرانی
معتقدم خود کرده را می توان تدبیر کرد!
اگر:
از خواب غفلت بیدار شده،
بخود آییم و آنچه را بر خود نمی پسندیم ،بردیگران نپسندیم.حقوق دیگران را به رسمیت شناخته،اندیشه و تدبیر را سر لوحه ی زندگی مان قرار داده،از خودمحوری پرهیز کرده،به اندیشه مخالف اجازه ظهور و بروز داده،خود را تافته جدا بافته قلمداد نکرده،به خواسته بحق،قانونی و بجای دیگران احترام گذاشته،آزادی را پاس داشته، شایستگان،نخبگان وبزرگان را ارج نهاده، به تاریخ،فرهنگ،هویت و گذشتگان و نیاکانمان افتخار کرده،اختلاف سلیقه و نظر را رحمت دانسته و نه زحمت.از بت سازی واسطوره پروری به جد پرهیز کرده، و با این فرض که هیچکس مصون از خطا و اشتباه نیست با حفظ حرمت ورعایت حقوق همگان هیچ امری را سیاه سیاه و سفید سفید ندیده و ارزیابی نکنیم.خدمت به مردم را عبادت دانسته،تخصص را لازمه و مکمل تعهد قلمداد کرده،
از تفکر ویرانگر “قومگرایی”
بعنوان ” سم مهلک”در راستای دفاع از تمامیت ارضی کشور، بشدت دوری کرده و ایران را برای همه ی ایرانیان وخانه ی همگان بدانیم.از دانش و تجربه های خوب دیگران بهره های فراوان گرفته،
به اراده آزاد شهروندان احترام
گذاشته ورای و نظرشان را
نگاهبان باشیم.قانون ،نظم و عدالت را هم و غم خود قرار داده،و
وحدت، هماهنگی و همدلی را رمز موفقیت فردی و اجتماعی بدانیم و برای رسیدن به قدرت از هر وسیله ای بهره نگرفته و به مردم عشق ورزیده و خود را قیم آنان نپنداریم. بیاد داشته باشیم ، عزت واقعی شهر ودیارمان تنها در گرو” عزت ایران “بزرگ و آبرومند معنا و مفهوم پیدا می کند و بس!
و با تحقق چنین هدفی است، که عزت مورد نظر همه ی شهروندان این کهن سرزمین به
خانه بر می گردد.
به امید آن روز
علی مندنی پور
۱۴ اسفند ۹۴


مرسی آقای مندنی پور ، بسیار ، بسیار زیبا نوشتی ،اگه چهار نفر مثل جنابعالی پیدا میشد که ذهنیت و اندیشه این چنینی داشتند آلان افرادی سودجو بخاطر چهارتا برگ رای مسئله عزت و لگدمال شدن هویت رو پیش نمیکشیدند ،
هدایت خواه از ابتدا میدونست که رقیبش حاج زارع است به همین دلیل از تقویت سید باقر و بهرامی سخن می گفت تا برای زارع رقیب تراشی و تخریب کند ولی در خواب هم نمی دید که اراده مردم سد راهش شود و حالا مبهوت از شکست خود دست به فتنه گری و زیر سوال بردن انتخابات زده و این حاصلی ندارد مگر تهیه خوراک مطبوعاتی برای رسانه های خارجی و مخالفین نظام
جناب دکتر احسنت برشما اما این ک رسم مقاله نی هر چند زیباس وکشش داره اما بسی طویله
اولش طنزه و زیبا کاش تا به آخر بر همین سیاق میرفتی