فانوس زاگرس؛
سناتوریسم و تفکر موریانه ای طبیب زاده ها..
به قلم یعقوب درویشیان
این یادداشت جوابیه ای است به یادداشت سید ضیاءالدین طبیب زاده(رقص آمریکایی، مهندسی اختلاف آفرینی در کهگیلویه بزرگ)اینجا
وقتی گرگ حمله میکند، با صدای بلند حمله میکند؛ و فرصتی برای واکنش دارید؛ فرار یا مقاومت…
اما وقتی موریانه هجوم میآورد،
از همان ابتدا بیسروصدا و تنها به جان محصولات میافتد، زمان میبرد تا به هدف برسد.
ایستادن در برابر گرگ شجاعت میخواهد، اما دفع خطر موریانهها بصیرت…
چراکه بصیرت سواد نیست، بینش است.
بصیرت؛ یعنی اینکه نگاهت به “شخص”ها نباشد، بلکه همواره به “شاخص”ها چشم بدوزی!
بصیرت؛ یعنی اینکه بدانی “عمروعاص”ها به سستعنصرهای سپاهِ سردار دل بستهاند!
بصیرت؛ یعنی اینکه بدانی تاریخ، تکرار میشود؛ نه با جزئیاتش، بلکه با خطوط کلیاش..
آنقدر در سرزمین کهگیلویه ریشه دارم که خودرا فرزند کهگیلویه بدانم. آنقدر در دشتهای کهگیلویه کودکی کرده ام که خود رابه جغرافیای این سرزمین گره میزنم.
به محل صدور شناسنامه و زادگاهم مراجعه نمیکنم ازاهلیّتم باشما سخن میگویم. اهل همین حوالی ام . فرزندی که نیاکانش در کهگیلویه به خاک سپرده شده اند؛ و این نیاکان آنقدر فراوان هستند که تعداد زنده های شما به شمار خفته گان من در خاک کهگیلویه نمیرسند.
گاهی قلم میزنم نه از روی بغض بلکه از حس همدردی. صلح را بیشتر دوست دارم تا پرچم سفیدی که تفنگ های تفرقه و جنگ را صیقل میدهد.
با قلم زدن آشناترم تا عَلَم شدن.
کشاورز زاده ام ؛ صبر و رویش را میشناسم .معنای آب و آبرو را از مزرعه های گندم و ساقه های شالی به میراث برده ام.
من گندم زار شادابی هستم که اسیر آفت هیچ زمستانی نخواهم شد.
من روستا زاده ای هستم که الفبای سیاست را از صداقت اهالی کوهستان آموخته ام ودر ازدحام خیابانهای پر نور و نئون های هیچ دکانی رنگ نباخته ام.
قلمم به اراده ام میچرخد نه به اداره ام.
اهل تجارت و تسلیم نیستم. من و نیاکانم معامله گر نبوده و نیستیم. رای دادیم و راه نگرفتیم.
آزاد آفریده شده ام و آزاده زندگی میکنم. از داشتن دوست به خود میبالم و از بودن دشمن هراسی ندارم.
نان قدمم را میخورم نه قلمم را.
از اینکه نقد شوم و پتک بخورم آبدیده تر خواهم شد ولی پتک نمی شوم.
از جنس فولادم ولی شمشیر نمیشوم.
در جبهه ی حق میجنگم و هرگز بر سفره ی باطل ارتزاق نمیکنم.
در شهری که سیاسی فکر میکنند ؛ بی سیاست ،زیست میکنم.
در شهری که خیلی ها یک شبه بزرگ میشوند و یک روزه فراموش، خدمتگذار مردمی هستم که برای حل و پیگیری مشکلاتشان بنده را غلام خویش میدانند.
به خدمت مفتخرم نه مفت خورِ خدمتم.
من فرزند بلوطم که هم سایه دارد و هم آتش.
همزاد رنجم و همآغوش تبر؛ لازم باشد ریشه را میزنم نه شاخ و برگهای زرد خزان زده را.
اما بعدتر:
حقوق شهروندی بنده به من اختیار میدهد نقد وتحلیل کنم و مشکلات را رسا و بی پروا فریاد بزنم.
من فقط برای مردم مینویسم نه برای رضای افراد. تنها ملاک من در نوشتن خدایی است که در همه حال مرا می بیند.
من دردها را فریاد میزنم اگر آزارتان میدهد گوشهایتان را ببندید ولی اگر قصدتتان خدمت است بی منت تلاش کنید.
از شما انتظار بهترین ها را داریم چون بهترین هستید و ما در انتخابهایمان شبه ای نداریم.
مردم سرزمین ما بهترین ها هستند و شایستگی شان بالاتر از اینهاست.
من و شما زاویه ی دیدمان متفاوت میباشد پس نه شما بترسید از بیان و انعکاس واقعیاتی که نمیبینید و نه دوستان دو پهلوی من بترسند از انعکاس های با دلیل من.
مردم مطالبات زیادی دارند که بر زمین مانده است و براساس همین اصلِ مطالبه ی حقوق شهروندی است که هم نقد هست و تحلیل و هم تفکرات موازی ومتقاطع.
من نمیشکنم نه قلمم را نه حرمت کسی را.
اگرشما مرا دشمن میبینید من شما را یک شهروندمیبینم.
من به تمام منتخبین جامعه احترام میگذارم ،برای هر کار مثبت تحسینشان میکنم وهر جا موردی از چشمشان جاماند به اطلاع جامعه میرسانم.
برای همه عاقبت به خیری و عافیت از آتش را طلب دارم.
مردم ازبازی های سیاسی و سیاسی بازی خسته اند و لذت یک خدمت بی منت سالهاست آرزویشان شده است.
در ادامه ی تفسیر و گفتمانهای پیرامون عملکرد نمایندگان فعلی و ادوار گذشته ی حوزه ی کهگیلویه که توسط این جانب تحریر شد، آقای طبیب زاده واکنشی داشته اندکه جهت تنویر افکار عمومی نکاتی را معروض میدارم:
آقای طبیب زاده بنابراصل استیصال و درماندگی از ارائه ی پاسخی متین و شایسته؛ این جانب را غیربومی معرفی کرده اندو خواستار ممنوعیت فعالیتهای رسانه ای اینجانب در حوزه ی کهگیلویه شده اند.
ظاهرا ایشان خویش را مدعی العموم پنداشته وبا پراگماتیسم وخودبزرگ بینی به صدور واجرای این مهم ، اهتمام دارند.
آقای طبیب زاده و دیگر همفکران وحامیان ایشان باید بفهمند و درک کنند که همه ی ما در یک جامعه ی اسلامی وباتابعیت ایرانی ودر مرزهای مشترکی زندگی میکنیم ودر چارچوب قانون اساسی و حقوق شهروندی مشترک حق داریم که مسولان جامعه ی خویش را نقد وتحلیل نمائیم. به فرمایش مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای دامه برکات استناد میکنم که فرمودند: همه ی مسولان باید پاسخگو باشند چه آنان که در گذشته منابع و امکانات دستشان بود و مسولیت داشتند و چه مسولان فعلی که در مسولیت هستند. فلذا این جانب تنها اصل استنادی جناب طبیب زاده را مبنی بر غیربومی و بیگانه بودن خویش، اصلی مذموم و محکوم میدانم مرزبندی و استناد به جغرافیا را از طرف ایشان دلالت بر اصل نفاق و این نوع تفکرات را درجامعه عامل تفرقه ی قومیتی بیان میکنم. زیرا اگر بر پندار طبیب زاده صحه بگذاریم نباید جناب دکتر وکیلی از جغرافیای بویراحمد نماینده ی مردم تهران باشد و یا طبیب زاده که اهلیت روستای بَرد کَشکی رادارد نباید سوقی خوانده شودوهزاران مثال ملموس دیگر..
طبیب زاده دچار تفکر آپارتاید نژاد شده و با مرزبندی جغرافیایی تلاش دارد تا ذهن مخاطب را به انحراف بکشاند.
بنده را به آمریکا تشبیه کرده و تحلیل شخصیت مورد علاقه اش را_ که دِیون بسیاری به ایشان دارد_ از طرف بنده دخالت قلمداد میکند ولی ازسوی دیگر با دیوانگی های ترامپ گونه سعی در حصارکشی های قومیتی و جغرافیایی دارد.
درموردبی توجهی نماینده ی حوزه ی سیاسی محل سکونت بنده نیز قضاوتی داشته اند که فاقد وجاهت و مستندات قابل ارائه میباشد کما اینکه وی با مطالعه ی یک مطلب در سایتها وشاید رصدصفحه ی مجازی بنده به این اصل مهم دست پیداکرده اندکه پیشنهاد میدهم طبیب زاده جهت این اکتشافات، خودش را به بنیادنوبل معرفی نماید.
در بحث بومی و بیگانه بودن بنده، باید از سرتقصیرات وی گذشت زیرا داده های اشتباه باعث نتیجه گیری غلط خواهد شد و ایشان که سالهاخارج از استان زندگی میکنند بیگانه تر قلمدادمیشوند تا بنده که درکهگیلویه حضور دارم. خوشحالم که مثل آقایان چندزیست سیاسی نیستم و برادرانم را بارابطه های خاص به فیض اشتغال نرسانده ام. خوشحال تر اینکه چندنبش نبوده ودر هر بازار سیاست تفکری و دکانی ندارم.
اصالت مطلبشان راشایسته ی آنالیز نمیدانم زیرا جناب سید محمد موحد درابتدای بهارستان نشینی اش نماینده ی مشترک گچساران وکهگیلویه بوده اند واین تغافل طبیب زاده از ضعف حافظه ی سیاسی ایشان نشات میگیرد.
آنچه از مطلب طبیب زاده خواندیم موضوعی عقیم بود که از نظر علوم رسانه، شانس داوری( تفسیرپذیری) را نداشت.گفتمانی کاذب بود که پتانسیل پدید آورندگی ، فرهنگ پرسشگری وانتقاد را دارا نبود.
ادبیاتی شفاهی بود که شکلی مکتوب به آن داده بودند و بدون هیچگونه استراتژی به رشته ی تحریر درآمده بود.
طبیب زاده سعی داشت تادرابتدای مطلبش به زعم خویش، کارنامه ی درخشان ۱۶ ساله ی جناب سیدمحمدموحد را به مخاطبان عرضه نماید، اما آنچه در ادامه ی مطلب ایشان به وضوح دیده شد فراموشی مطلق بود و ذهن خشمگین وخالی طبیب زاده.
تاپایان مطلب طبیب زاده ، هیچ گونه اشاره ای به خدمات درخشان جناب سناتور نشد تا مخاطب به نداشتن اطلاعات و هدف درنوشتار وی مطمئن شود.تاثیراحساساتی از قبیل خشم وهیجان و عدم وجود منطق در قلم وایدئولوژی طبیب زاده مولفه های بعدی نوشتار ایشان میباشد که با انگیزه ی بالای مطرح شدن در فضای رسانه های مجازی همراه شده بود و طبیب زاده بدنامی را برتراز گمنامی تشخیص داد تابه اربابانش ادای دَینی نموده باشد.
طبیب زاده قصد داشت تا بابرانگیختن هیجانات، عواطف واحساسات مخاطبان وتخدیر ذهنی آنان و با ورود به موضوع نخ نمای جغرافیای سرزمینی، افکار جوانان شریف کهگیلویه ی بزرگ رابه مخالفت با درویشیان ؛ به سمت اهداف خویش هدایت کند و مخاطبان رااز تفکرواستدلال بازدارد که در این مهم نیز توفیقی کسب نکرد.
آنچه بنده از جناب موحد در تمام نوشتارهایم ذکرکرده ام یک نوع تفسیربوده است وتحلیل عملکرد ایشان.گاهی در تضارب آرای جامعه، برخی هانظریات بنده را نپذیرفته اند وگاهی نیز به فهم برخی مخاطبان نزدیک شده ام.
وقتی یک فردبراساس دانش ودرک خویش ازیک موضوع پرسش هایی را مطرح میکند وبه حقایقی اشاره میکند مخاطبان گاهی نظرش رامی پسندندوگاهی خیر. این تبیین وفهم رویدادها را گفتمان مینامند. در هرصورت ایجادفهم عمیق؛ رسالت هرشخص میباشد تا جامعه رابه درک بیشتری برساندوافرادرادرحق انتخاب یاری نماید.
از نگاه ” مک دانل”: گفتمان جریان وبستری است که دارای زمینه های اجتماعی ایست .
نگاه بنده به تاریخ سیاسی کهگیلویه ، نگاه به عملکردهاست نه شخصیت ها..
اینکه هاشمی پور و موحد در ایدئولوژی باهم نزدیک وهمسو هستند در گفتمان رسانه ای مهم نیست بلکه عملکرداین دو نماینده به ترازوی قضاوت افکارعمومی سپرده میشود. عملکرد هر شخص مسیر گفتمان و تحلیل رسانه ها معیین میسازد نه گفتار و ایدئولوژی آنان.
بنده تلاش کرده ام تا در تحلیل هایم سه اصل مهم رسانه ای را رعایت نمایم:
۱- نقش نظارت رسانه بر محیط
تحلیل های بنده درمورد نماینده ی محترم گچساران ، شهردار وشورای دهدشت و انعکاس فعالیت برخی مدیران کهگیلویه و نماینده ی محترم فعلی کهگیلویه دلیل این مدعاست.
۲- نقش همبستگی اجتماعی، هدایت و راهنمایی
که در رسانه مطالب بنده موجود میباشد.
۳- نقش آموزشی رسانه….
مفسرباید آیینه تمام نمای افکارعمومی باشدودرجلب همکاری مردم ومشارکت آنان درامور اجتماعی تاثیر فراوان داشته باشد.افق دید شهروندان را گسترش بدهد و بانور تاباندن براقدامات گذشته وآگاهی بخشی به نسل های آینده ، دموکراسی ، آزادی فردی ، حقوق و رفاه اجتماعی رابه جامعه هدیه بدهد.
تحلیل پایانی:
سالهاست که عمرِ خلافت سناتور در کهگیلویه پایان یافته است اما هم چنان سه بخش بدنه ، تفکر و حامیان ایشان باقی مانده است.
الف. بدنه ی میدانی و هسته های انسانی کوچک که در بخش هایی از خانواده های وابسته و جغرافیایی خاص پراکنده هستند.
ب. تفکرخطرناک قومیت گرایی و تربیت شدگان این تفکر که بنا بر اولویتِ منافعِ شخصی متاسفانه دامنه ی وسیعی پیداکرده است.
ج. حامیان فکری ومالی که با انگیزه ی بیشتراز گذشته جهت هموار نمودن مسیر تصاحب کرسی بهارستان توسط سناتور در آینده در صحنه حضور دارند.
حامیان سناتور درتلاشندتاازیکسوباحفظ هسته های فکری ،صحنه رامدیریت کنند و از دیگرسو با بدنه ی باقیمانده؛ همان تفکرِ یگانه منجی و” شیر کهگلو”، و با حمله های گسترده و بی محابا و متعدد به فعالیت های سیاسی و عمرانی سردار هاشمی پور و دوستداران ایشان، جامعه ی آرای خویش را حفظ و گسترش دهند.
در بیان استراتژی حفظ قومیت گرایی و دامن زدن به اختلافات جغرافیایی و نژادی حلقه ی منتسب به سناتور همین یک نکته مبیین این واقعیت میباشد که حاج محمدموحد از اولین سال ورودش در انتخابات تا در اسفند ۹۴ تقریبا آمار ثابتی در کسب آرا داشته است.
اگر چه عمر تفکر سناتوریست به نقطه ی پایان خویش رسیده است اما هستند افرادی که برای برخورداری بیشتر از خوانِ حاتم گونه ی سناتور تلاش میکنند تا ایشان را باالقاء تکلیف دینی و یا تشویق های قومیتی به عرصه ی سیاسی کهگیلویه بازگردانند تا مجددا بتوانند هم بهره های استخدامی بی شمار ببرند و هم انتقامی از مردمی بگیرند که در اسفند۹۴ به حضور سناتور در بهارستان رای ندادند.
باید دقت کرد که آنچه امروز باعث خشم حامیان جناب سید محمدموحد شده است نه بحث بومی بودن و غیر بومی بودن این جانب بوده است بلکه تحلیل های جوانان شریف کهگیلویه و نور تاباندن و هویدا کردن زوایای تاریک سیاست های جناب سناتور و محرومیت کهگیلویه در آن ۱۶ سال خلافت میباشد.
اتفاقی که در سالهای ابتدایی حضور نمایندگی جناب موحد در بخش های مختلف گچساران و کهگیلویه رقم خورده بود.در اوایل دهه ی هفتاد که حاج آقاموحد نماینده ی گچساران و کهگیلویه شد از تنگ آبشور باشت تا باباکلان و میشان و اشکفت شیری در لیشتر در گچساران تا لیراب دیشموک و طسوج چرام و گچ بلند بهمئی و حوزه ی مرکزی کهگیلویه رونقی چشمگیر و حتی اندک تغییری مشاهده نمیگردد.
تحلیل رقابت جناب موحد با جبهه ی اصلاحات در تمام ادوار حضورش که بدترین پیامد آن آتش زدن فرمانداری کهگیلویه و اغتشاش عمومی و اعتراضات مردمی و جوانانی که زندانی شدند و سابقه ی قضایی نصیبشان شد وبعد از آزادی از زندان ها؛ از دانشگاه و مشاغل دولتی محروم شدند بخشی از هدیه ی جناب سناتور به کهگیلویه بوده است که این مهم مجالی دیگر میطلبد.


تاکوشودهرانکه نتوانستید.ملایقوب اون موقع که موحدنماینده گچساران بودچندسالت بود اون موقع که موحدباشت وگچساران وکهگیلویه راباخدمات بیشماری که وظیفه اش بودانجام میدادکجابودی میتونی بری باشه ولیشترودیل وآروبپرسی موحدچه خدماتی براشون انجام داد.خواه قبول بکنی یانکنی عدل تمام شده است واگراکانش هست توهمین دوسال خودت استخدام بکن که پشیمان میشوی
والا اگه بچه دیل هستیم ، فقط دو بار حاج اقا موحد رو از نزدیک دیدیم.
یه بار چهلم مرحوم نبیزاده
دوم ، مراسم مادر جعفری که سه هفته قبل بود ، امد مسجد .
ما که موحودی ندیدیم تو این ۲۰ و چند سال .
چرت مینویسی یعقوب
بعد از اینکه گفتی برای رضای مردم مینویسم و نه برای رضای افراد دیگه بقیشو نخوندم چون قطعا اونم چرنده
عالی بود جناب درویشیان…متاسفانه هم پیاله های جریان ۱۶سیاه هنوز هم پا پس نکشیدن
چرت نگو میربزرگ …موحداصلا دیل بلده کجاست..ای خدمتش کجا بود …بدبخت تودهدشت هیچ کاری نتونست بکنه تو دیل می کرد…ساقی تو عوض کن خیلی توهم زا میزنی
خدمتی که موحد در دیل و ارو انجام بده و بعد از ۱۶ سال ناپدید بشه به چه درد می خوره احتمالا خدمتش نصب پلاکارد یا بنر بوده که ۱۶ ساله دوام نیاورده. نه بگو جون جدت چه کاری برای دیل و ارو کرده؟
درود بریعقوب درویشیان.وخط فکریت.موحد به تاریخ پیوست،دیگه حامیان او بایدمسیرشون روعوض کنند…