فانوس زاگرس؛
به قلم سید ابوالحسن حسینی نیک
تبعید میرزا فرج الله میرپنجه و خواهرش نیم تاج از تهران به بهبهان در دوره حکومت صولت الدوله (۱۲۸۰ه.ش) نقش مهمی در جلب نظر صولت الدوله به مشروطیت ایفا نمود. نامبرده به وکالت از ایشان مواضع ایل قشقایی را به اطلاع مشروطهخواهانی چون تقیزاده، ستارخان و باقرخان میرساند به گونه ای که به میرپنجه اجازه داد تا در راه مشروطه خواهی مبلغ یکصد هزار تومان هزینه کند. بدینترتیب، پیوستن صولت الدوله به مشروطه خواهان فارس تهدید جدی برای موقعیت قوام محسوب می شد.
از این رو، ایلخانی صولت الدوله و اوضاع سیاسی ایل قشقایی از تحولات دوران مشروطیت را میتوان به دو دوره قبل و بعد از استبداد صغیر تقسیم کرد. تحولات و حوادث قبل از استبداد صغیر عبارتنداز: تحصن در تلگراف خانه فارس و حمایت صولت الدوله از مشروطه خواهان، جنگ کودیان، جنگ طهمار، والی گری حسین قلی خان مافی، قتل قوام الملک سوم، انتخابات مجلس شورای ملی و… می باشد.
درگیری در منطقه قره چمن کودیان و کشته شدن چندین نفر بین دو طرف از جمله علمدارخان کشکولی برادر زن صولت الدوله و کلبعلی خان کشکولی که این حادثه موجب تحکیم موقعیت صولتالدوله شد به طوری که از سوی مشروطه خواهان به عنوان “سردار ملی“ خوانده شد و علمدارخان به “علمدار مشروطیت“ مشهور و کشته شدگان قشقایی را شهدا و فدائیان راه مشروطیت و آزادی قلمداد کردند.
این واقعه پیروزی بزرگی برای مشروطه خواهان و صولت الدوله به شمار آمد. به دنبال آن، ترور محمدرضا قوام الملک ( ۱۲۸۶ه.ش) به ضرب گلوله “نعمت الله بروجردی“ و همچنین توطئه فرزندان قوام و کشته شدن دو تن از مشروطه خواهان به نام های شیخ محمد باقر “اصطهباناتی“ و سید احمد “دشتکی “زمین های برای افول قدرت قوامی ها و افزایش بی سابقه قدرت مشروطه خواهان و صولت الدوله شد، اما این افزایش قدرت برای مدت کوتاهی بود. چون محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست و این مهم سرآغازی برای دوران استبداد صغیر شد.
همچنین براساس قانون انتخابات مجلس به پنج ایل بزرگ کشور از جمله قشقایی اجازه داده شد که هر کدام یک نماینده بفرستند. میرزا فرج الله میرپنجه (اصالتاَ تهرانی) همانگونه که اشاره شد به عنوان نماینده ایل قشقایی به تهران اعزام شد. اما به دلیل به توپ بستن مجلس و استبداد صغیر نتوانست به مجلس راه یابد.
اما در اوایل استبداد صغیر، صولت الدوله با در پیش گرفتن یک سیاست بیطرفانه واکنش چندانی از خود نشان نمی داد و قوامی ها در تلاش بودند که وی را از صفوف مخالفان خود بیرون کند که نهایتاَ تلاش آنها بینتیجه ماند. چون از یک طرف حمایت صولت الدوله از حمله مشروطه خواهان به تهران و خلع محمدعلی شاه از سلطنت بر اوضاع سیاسی فارس بسیار تاثیرگذار بود.
از طرف دیگر ارتباط بسیار تگاتنگی بین صولت الدوله و علمایی از جمله: آیت الله محمدکاظم خراسانی، سید عبدالحسین لاری و نجف وجود داشت به گونه ای که با توجه به حکمی مبنی بر برقراری امنیت در “طرق و شرع” از طرف آیت الله خراسانی ایشان اعلام کرد که قصد دارد در شیراز مجلس ملی برپا سازد. بازتاب این اقدام حکومت مرکزی را به شدت به هراس انداخت و نهایتاَ حکومت مرکزی دست به دامان علمای نجف شدند. بدین ترتیب، بنا بر توصیه علمای نجف و به شرط خروج قوام الملک از شیراز و منتفی شدن حکومت علاء الدوله، صولت الدوله قشقایی از حمله به شیراز منصرف شد.
شایان ذکر است، با شروع جنبش مشروطه خواهی رقابت تنگاتنگی بین سه ایل قشقایی، بختیاری و خمسه در جنوب کشور شکل گرفت. زمینه این رقابت را هم کشور انگلیس از عهد ناصری به خصوص بعد از استبداد صغیر و به دنبال آن فتح تهران به وجود آورده بود. اوج تنش بین قشقایی ها و بختیارها منجر به توافق “اتحادیه جنوب“ برای مهار و مقابله با بختیاریها شد. هوش بالای سیاسی صولت الدوله این دسیسه ها را یکی پس از دیگری خنثی می کرد به گونه ای که حتی در بعضی از مواقع حکومت مرکزی امتیازات و تضامینی برای رفع اختلافات خود و ایل قشقایی میدادند یا دست به دامان علمای پر نفوذ وقت می شدند.
امتیاز واگذاری امنیت راههای تجاری جنوب به ایشان و به دنبال آن جلوگیری از دخالت نظامی انگلیسیها در ایران باعث محبوبیت و اعتبار ملی و بین المللی صولت الدوله شد. به گونه ای که روزنامه مجلس ضمن تقدیر از اقدام وی چنین نوشت: “خدای را شکر که هنوز خون ایرانیت در عروق ابناء این آب وخاک در جوش است و در مورد خدمات وطنی از هیچ فداکاری مضایقه ندارد“. و به قول آیت الله خراسانی “ایران را به غم خوارش واگذارند تا آب رفته به جوی آید“. رضاقلی خان نظام السلطنه والی فارس هم از برقرای این امنیت از آن تقدیر و اداره ایل قشقایی را به ایشان و همچنین حکومت دشستان، کازرون، بهبهان و کهگیلویه را به نزدیکان وی واگذار می کند.
در این مقطع تاریخی رقیبان درون و برون ایلی صولت الدوله به هر طریقی تلاش برای حذفش داشتند که در بعضی از مواقع منجر به کاهش قدرت آن اما در بیشتر مواقع هم ناموفق بودند. درگیری ژاندارمری با صولتالدوله (۱۲۹۰ه.ش) نمونه بارز آن بود. در این جنگ نیروهای ژاندارمری متحمل شکست سنگینی شدند. “ماژور سیفورت“ مجروح، حدود ۱۵۰ قبضه تفنگ و ۱۶ هزار فشنگ و یک عراده توپ به تصرف قشقایی ها درآمد به طوری که منجر به استعفای “سردار احتشام“ شد. از این رو، صولت الدوله توانست ضمن حفظ شان سیاسی خود، اعتبار و قدرت خویش را تا شروع جنگ جهانی اول به دفعات، بازیابی نماید.
از زمان جنگ جهانی اول (۱۲۹۳ه.ش/۱۹۱۴م) تا سال۱۲۹۹ ه.ش حوادث مهمی در کشور و جنوب آن اتفاق افتاد که از جمله به: کشته شدن ریسعلی دلواری در جنگ با انگلیسیها، کودتای ژاندارمری علیه انگلیسیها و نقش صولت الدوله در آن، تشکیل “پلیس جنوب“ ایران توسط انگلیس به ِسرپِرستی “سایکس“، جنگ خان زنیان و همکاری سیدعبدالحسین لاری و صولت الدوله برای انحلال پلیس جنوب و تلگراف سایکس به هندوستان برای کمک، محاصره شیراز و تعطیلی بازار آن توسط این دو شخصیت دینی و سیاسی، شورش محمدعلیخان قشقایی در آباده به خاطر مصادره دو میلیون قِران پول بانک شاهنشاهی انگلیس، حمله نیروهای ائتلاف به فیروزآباد، مصالحه و پایان جنگ۱۲۹۷ه.ش و والی گری مصدق در فارس میتوان اشاره نمود.
مصدق ارتباط خوبی با خانواده صولت الدوله داشت. گویا در هنگام برگزاری مراسم سلام در مقابل تمثال احمدشاه، مصدق از به گروگان گرفتن ناصرخان در شیراز مطلع و بسیار برافروخته شد به گونه ای که در آن جلسه اظهار میدارد که به جای تقدیر از وطن پرستی و مبارزات صولت الدوله پسر او را به گروگان گرفته اید؟
اما با به حکومت رسیدن رضاشاه در ایران زمینه شورش، اسکان و تبعید برای ایلات کشور به خصوص ایل قشقایی وخانواده ایلخانی یعنی صولت الدوله فراهم شد. رضاشاه در اوایل حکومت خود متوجه قدرت ایلخانی قشقایی شد. به همین خاطر با آن رابطه خوبی داشت و به نوعی با آن مماشات میکرد. صولت الدوله برای همکاری با رضاشاه عدهای از سواران قشقایی را برای تشکیل گارد عشایری رضاخان به تهران فرستاد. به گونهای که “پیرابرلینگ“ روابط صولت الدوله و رضاخان را در این دوره به روابط قشقایی ها با کریمخان زند تشبیه کرده است.
اما از سال ۱۳۰۲ه.ش رضاشاه درصدد تغییر و چرخش سیاسی خود با صولت الدوله برآمد. انتخاب صولت الدوله به عنوان نماینده در دو دوره پنجم و هشتم مجلس شورای ملی از شهر جهرم (به نوعی تبعید به تهران بود) و اداره ایل به محمدناصرخان فرزند ارشدش، نقش ایل قشقایی در جنگ جهانی اول و تخلیه ایران از قوای بیگانه، تلاش برای فروپاشی انسجام ایل قشقایی و خلع سلاح آن، شورش قشقاییها به خاطر فساد صاحب منصبان و گرفتن مالیات ( ۱۳۰۷ه.ش)، جنگ دورگ مدو (۱۳۰۷ه.ش) و محکوم شدن صولت الدوله به تحریک و حمایت از بویراحمدیها و ممسنیها در این جنگ، اعزام ملک منصورخان قشقایی به فارس و ایلخانی وی، نشست سمیرم و تصمیم رضاشاه برای بازگشت صولت الدوله با هواپیمای اختصاصی به شیراز و عفو عمومی و پخش اعلامیه های آن با هواپیما و نهایتاَ فروکش کردن شورشها در فارس، سلب مصونیت صولت الدوله و ناصرخان در مجلس (اولين لايحه سلب مصونيت در تاريخ مجلس کشور و تبدیل به یک سنت سیاسی تا به امروز)، رابطه خوب مستوفی الممالک با خانواده ایلخانی قشقایی و فوت آن، مرگ مشکوک صولت الدوله در زندان قصر قجر (۱۳۱۱ ه.ش) از مهمترین حوادث این دوره تاریخی ایل قشقایی محسوب می شود. رضاخان حتی از جسد صولت الدوله هم وحشت داشت به گونه ای که اجازه نداد ایشان در فارس دفن شود و زمانی که جنازه اش را تحویل همسرش خدیجه بیبی کشکولی دادند به رضاشاه پیغام داد: ” نامردا نشان سپه تو به دستم رسیده… باش تا صبح دولتت بدمد“. فرمانفرما در كتاب “خون و نفت“ چنين مينگارد: از جمله هدفهاي رضاشاه صولت الدوله مخالف قديمي پدرم، رئيس ايل قشقايي بود كه توسط رضا شاه سركوب شد و ديگري مدرس كه در مجلس عَلَم مخالفت را برداشته بود و در نتيجه صولتالدوله و مدرس مانند بسياري ديگر به دست مرگ سپرده شدند.
بنابراین، به طور کلی میتوان گفت: در طول تاریخ صولت الدوله یکی از ایلخانی های قدرتمند ایل قشقایی محسوب میشود. شخصی که یک تنه ژنرالهای انگلیسی، پهلوی اول، خاندان قوام، والی ایالتی و انبوهی از خانهای برون و درون ایلی را به زانو درآورده و برای سالهای سال در منطقهای به وسعت کشور بلغارستان حکومت کرده به گونه ای که ِسرپِرسي “سایکس“ از وی به عنوان “سلطان بیتاج“[i] یاد کرده بود که پایانی غم انگیز و باورنکردنی داشت. رضاشاه به دنبال آن بود که ایل قشقایی در گوشهای بماند، مالیات دهد، خلع سلاح شود، بپوسد و مدفون گردد و صولت الدوله بر سر آن بود که مردم ایل زندگی و حرکت کند و از همان آغاز هم پیدا بود که آب ایشان و دستگاه حکومت مرکزی به یک جوی نمیرود.
وطن پرستی و عشق به ایل قشقایی از صولت الدوله چهره ضداستعماری ساخته بود که به استناد وزارت امورخارجه انگلیس از موانع اصلی آنان برای تسلط در منطقه فارس محسوب می شده است.
به عنوان مثال، ایشان در واکنش به یادداشت روزنامه حبل المتین (کلکته) میگوید: “درد من درد وطن، عشق من عشق وطن و فریاد من فریاد هموطنان“ است. در جنگ خانزنیان (حوالی شیراز) به انگلیس میگوید: شما قدم به سرزمين ما گذاشتهايد و فارس را تحت نفوذ خود در آوردهايد. به وطن من تجاوز كردهايد، من مسلمانم و شيعه و تابع اوامر مجتهدين عصر هستم. یا وقتی منتصرالملک (نماینده انگلیس) به ایشان میگوید: انگليس يكصد هزار تومان به شما ميدهد تا امنيت را برقرار نماييد. در جواب آن ميگويد: من ۲۰۰ هزار تومان به شما ميدهم كه از كشورم بيرون رفته، پليس جنوب را منحل وگرنه مجبورم بجنگم.
همچنین وقتي كه ِسرپِرسي سايكس فرمانده كل نيروهاي انگليس جهت مذاكره ميآيد، صولتالدوله براي نمايش قدرت دستور ميدهد از دشتارژن تا ده شيخ (حوالی شهر شیراز) دو هزار سوار مسلح جلوی چادرهاي افراشته بصورت منظم بايستند. ِسرپِرسي از صولت ميخواهد تا ۲۵۰۰۰ لير طلا جهت برقراري امنيت را بگيرد. صولت جواب ميدهد وظيفه من امنيت فارس است، كار من خدمت به شما نيست، من به لطف خدا مال دارم، ِسرپِرسي سايكس ميفهمد صولتالدوله با انگليس دوست نميشود.
چرچیل نخست وزیر وقت انگلیس خطاب به روزولت رئیس جمهور آمریکا گفت: « به این قشقایی های لعنتی نمی توان اعتماد کرد آنها در جنگ جهانی اول و دوم پدر ما را در آوردند. به هر حال، چه افتخاری برای ایل قشقایی از این بالاتر است که وقتی دولت ایران وام شماره ۱۱ را از بریتانیا میگرفت قول داده بود بخشی از آن را صرف سرکوب صولت الدوله قشقایی و یارانش نماید.
براین اساس، اهمیت صولت الدوله به عنوان وزن های بسیار مهم در موازنه قدرت جنوب ایران گاه تا حدی بود که به استعفا و تغییر حاکمان فارس و وزراء در تهران می انجامید. ایشان بر خلاف سردار اسعد بختیاری، نه تحصیلکرده و نه فرنگ رفته بود، اما با توجه به پشتوانه ایلی، نزدیکی به علما و هوش بالای سیاسی خود انگار در بهترین دانشکده های سیاسی و جنگ دنیا آموزش دیده و قاعده بازی را هم خیلی خوب بلد بود. به گونهای که در روزگار خود منحصر به فرد وکم نظیر بوده است.
پس به نظر میرسد، ایل قشقایی برای اتحاد، انسجام و ظهوری دوباره در عرصههای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و… کشور نیازمندِ یک صولت الدوله (نخ تسبیح) دیگری می باشد که ضمن بازسازی ساختار سیاسی و اجتماعی این ایل، همچنان بتواند موجب شکوفایی نخبگان ایلی و بازگشت اقتدار آمیز آنان در سپهر سیاست جنوب ایران و حتی در سطح ملی گردد.
۱٫ محمدرضا شاه پهلوی به همراه گروهی به یکی از باغات تهران که قشقاییها در آنجا ساکن بوده اند می روند تا از هماتاج بییی دختر ناصر خان قشقایی برای خود خواستگاری کنند که از طرف قشقایی ها جواب رد میشنوند، محمدرضا شاه در پاسخ به این جواب میگوید : ” من هم اکنون پادشاه ایران هستم بعد شما به پادشاه دختر نمیدهید ؟ ” خدیجه بییی در جواب ایشان میگوید : “اگر بنا به پادشاهی است تو جدت یک قاطر چی بیشتر نبود، اما من جد اندر جدم به پادشاهی بر میگردد”. باز محمدرضاشاه میگوید: فعلا پادشاه کسی است که تاج برسرش دارد و خدیجه بییی در جواب میگوید : ” اگر پادشاهی به تاج است من هم دستور میدهم این تاج را تمام قشقاییها بر سرشان بگذارند آن وقت تمام قشقاییها برای خود شاه هستند. ”



جهان سوم یعنی این،
عزیزم نگران نباش اگر سالها از دوران غارتگری گذشته اما هنوز اهل قلم هم در همون دوران بسر میبری
چه رویا و ارزوهای غریبی!
هرج و مرج و تاراج، ارمغان دیگه ای داشته برا کشور آون دوران
نبود حکومت مرکزی مقتدر معلومه در هر گوشه ای کسی شاه بنامه خور رو
لطفا فارسی سره بنویسید تا متوجه منظورتون بشیم
درود و هزاران درود بر نویسنده این مطلب بسیار زیبا..
با تمام احترام به اقوام کشور علی الخصوص قشقایی ها، خدمات و بزرگی خاندان صولت الدوله به خصوص در وطن دوستی و فرهنگ بر هیچکس پوشیده نیست ولی کاش نویسندگان بومی ما ، ذره ای منطق و تفکر و تعقل به تفکرات اغراق امیز خود می زدند. یک روز شکست کامل ارتش ایران در فلان تنگه است یک روز شکست انگلیس یه روز به زانو دراوردن متفقین در دو جنگ جهانی یک روز زن ندادن به شاه و…
مرحباوآفرین .این را میگویند قدر شناسی ننوشتید که اولین سرنشینان کشتی مهاجم انگلیسی ؛پس از بیرون آمدن قشقائی ها از خورها در یک غافل گیری کشته واسیر چنگال عقابان ایران شدند
فکر میکنم بعد ازسخنان خدیجه بی بی کلاه قشقایی ها معروف شد به کلاه دو گوشی آیا صحیح است
آیا چنین شخصی وجود دارد هرچند نوه صولت الدوله زنده است ضرغام خان ولی ایشان حاضر هستند مسئولیت را بپذیرند من دوسال پیش ایشان را در موروک از توابع سمیرم در منزل داریوش آقا نره ای زیارت نمودم مرد متینی وروشن بود. ..یا کسی دیگر وجود دارد لطفا آن شخص مهم را معرفی کنید تا شناخته شود
دکتر محمود کریمی جای صولت الدوله را پر کرده
حیف صولت الدوله که بعضی از افراد را با آن مقایسه میکنی
با سلام ، خدمت جناب دکتر حسینی نیک بابت مطالب ارائه شده بادرود و سپاس فراوان بر قشقایی ها ی عزیز که تاریخ پر افتخاری دارند،
گذشته میتواند چراغ راه آینده باشد .فراز و فرود انسانها و حکومتها و حتی تمدنها همه درس عبرت و آموزش برای حال و آینده است اینکه امام فرمودند تاریخ معلم انسانهاست بدلیل همین تاثیر و نقش میباشد .این مقاله تاریخی و مستند بازگشت به شکوه و عظمت قشقایی هایی است که امروزه نه در جنوب که در جغرافیای فارس یا حتی گچساران هم قربانی بی تدبیری ها و اختلافات درونی و هم دنباله روی قدرت طلبان شده اند اما وفاداری و غیرت مردان بزرگشان و شهدای عزیزشان در انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی مثال بدنی است .درود بر انان
درود بر استاد عزیز و دوست خوبم جناب دکتر حسینی نیک
از لحظه دریافت لینک تا کنون بیش از پنج بار این یادداشت زیبا رو خوندم و انصافا از ته دل از اینکه همشهری وارثان صولت الدوله بزرگ هستم افتخار کردم.
ایل بزرگ و تاریخ پر افتخار قشقایی همواره در سرزمین جنوب چون نگینی درخشان میدرخشد و انتظار اینست که بازماندگان قشقایی هرچه سریعتر با مطالعه تاریخ درخشانشان به خویشتن خویش بازگشته و به جای پر و بال دادن به خائنان به قشقایی خود بال گشوده و سیطره تنفذ و تاثیر قشقایی را بار دیگر بر سرزمین آبا و اجدادیشان بازگردانند.
حال که پس از صولت الدوله فضای سیاسی حاکم بر ایل اینگونه آمادگی اتحادی دیگر و همصدایی بهتر فراهم شده است خیانت است اگر مردان قشقایی همچنان دست روی دست بگذارند و آروغ های مستانه بی تاریخان نا اهل را گوش داده و در تاجگذاری پادشاهان خودخوانده دختر که هیچ تاریخ ایلشان را قربانی کنند.
سمیرم شهرضا شیراز و فیروزآباد و جهرم و ممسنی و گچساران میتواند شهادت دهد این خاک به سم اسبان قشقایی مهر بیشتری دارد تا پیشانی نوکرانِ بی تاریخ.
درود بر جناب دکتر حسینی نیک
از مقاله زیبایتان استفاده کرده و لذت بردم
موفق باشید کاکا
درود و سپاس بیکران خدمت استاد ،مورخ و نویسنده ی مقتدر ایل باوی جناب دکتر حسینی نیک و لذت بردیم از این مطلب ارزشمند در مورد ایل بزرگ قشقایی و جناب صولت الدوله ی بزرگ ،که انصافا بزرگمردی ماندگار در تاریخ ایران به ویژه عشایر جنوب ایران هستند
کاش به سند تاریخی و دست نوشته ی جناب محمدناصرخان قشقایی ملقب به صولت الدوله که مبنی بر اتحاد طوایف و همبستگی ایل قشقایی و ایل باوی هست و خطاب به زنده یاد ملاابوالفتح رضوانی می باشد و هم اکنون این سند پیش اینجانب هست در این مقاله اشاره می کردید
درود و سپاسگزاریم ،بزرگمرد ،واقعا از اطلاعات ناب تاریخی جناب حسینی نیک بهره می بریم مثل همیشه سود مند و مفید بود
بزرگش نخوانند اهل هنر که نام بزرگان به زشتی برد درود فراوان و بهترین ها را برات ارزومندیم جناب دکتر و منتظر مقالات بعدی و جالبتون هستیم درود بر صولت الدوله ی ماندگارکه یکبار میهمان طایفه ی بزرگ بامیشخی بودند خونه ی جناب رضوانی وهمچنین زمانی که ملاابوالفتح رضوانی با خوانین مبارزه داشت چهارسال در قصرالدشت شیراز درپناه خان قشقایی بودند و پیشنهاد زندگی و املاک بهشون دادند ولی این مرد مبارز وازاده قبول نکردند،پدر بزرگم همیشه اینو تعریف می کردند که همراهشون بودند
در تعجبم که چرا در اصفهان، فیروز آباد، جهرم، آباده و شیراز حداقل مکان یا خیابانی همانند ستارخان و باقرخان به اسم صولت الدوله نیست.کسی که علمای پرنفوذ وقت آن زمان خراسانی، لاری، بهبهانی و… به اسم سردار مشروطه معروف صدا می زدند و معروف بود واقعا در تعجبم
به عنوان یک دانشگاهی واقعا بهره میبرم. پارگراف به پاراگراف و خط به خط به لحاظ پژوهشی غنی وعمیق و هر بار مطالعه میکنم به معلومات تاریخی ام اضافه میشه. احسنت
درودی دگر بار خدمت استاد حسینی نیک و قلم پربارش همانند مقالات دیگر ارزشمند و قابل چندبار خواندن
سلام و تشكر از استاد توانمند و اهل علم و ادب جناب آقاي حسيني نيك كه قدرت سياسي و تاريخي قوم بزرگ قشقايي را دوباره زنده نموده است.
چقدر زیبا و مستند با توجه به مطالعه کتابهای تاریخی که داشتم تو ذهنم یادآوری و تکرار شد