سید ابراهیم دادگر؛
اقتصاد ایران سالهاست دچار یک فروپاشی خزنده شده و اکنون به اوج خود رسیده و زنگ خطرها همه به صدا در آمده اند. نماد آن، افزایش نرخ دلار از ۱۳۰۰ تومان اوایل دهه ۹۰ به ۱۳۰ هزار تومان در زمان فعلی است! این تنها یک عدد نیست، بلکه نشانه ی از بین رفتن تعادلهای اساسی است. تحریمها به این وضعیت چندین برابر شتاب دادند، اما تنها دلیل یا با مسامحه میتوان گفت حتی بزرگ ترین دلیل این شرایط نبودند. ما با یک دروغ بزرگ آماری سر کار داریم ؛تورم واقعی چقدر است؟ بانک مرکزی میگوید: «تورم حدود ۴۰٪ است.» ولی زندگی مردم فریاد میزند: قیمت کالاهای اساسی (مثل گوشت ،لبنیات و… )اغلب دو برابر یا بیشتر شده است که اگر بخواهیم بهترین و واقعی ترین شاخص را مبنا قرار دهیم : «شکاف دستمزد و معیشت» شفاف ترین ترازوست. بر اساس محاسبات دستگاههای قانونی داخلی دستمزدها در حالت خوشبینانه تنها کفاف یک سوم از هزینه واقعی زندگی یک خانواده کارگری ساده را پوشش میدهد. این یعنی تورم برای فقرا بسیار بیشتر از رقم اعلامی است.
چرا به این روز افتادیم؟ چهار تله مرگبار:
اقتصاد ایران در چهار چرخه معیوب گیر کرده که مثل یک بیماری خودایمنی، بدن اقتصاد را از درون نابود میکند:
١. تله یارانه: دادن انرژی و ارز ارزان که فقط جیب ثروتمندان و رانت خوران را سنگین تر کرده، به جای کمک واقعی، باعث اسراف، قاچاق و کسری بودجه میشود. دولت برای جبران این کسری، پول بدون پشتوانه چاپ میکند که خودش دوباره تورم میآورد.
٢.تله تحریم-رانتی: تحریم برای عدهای خاص سودآور است. آنها با ایجاد انحصار در واردات یا بازار سیاه، از این وضعیت نابسامان پولدار میشوند. بنابراین، انگیزهای برای بهبود واقعی ، رقابت ، افزایش کیفیت و… ندارند.
٣.تله تورم-دلالی:
وقتی پول بیارزش میشود، هیچکس در کارخانهسازی سرمایهگذاری نمیکند. همه پول را به سمت خرید و فروش سریع دلار، سکه و خانه میبرند. این کار دوباره قیمتها را بالا میبرد و تورم را بدتر میکند.
۴. تله ناهماهنگی در سیاست داخلی و خارجی :در سطح کلان، تصمیمگیریهای متضاد و بیثبات وجود دارد سیاست کجدار و مریض است ؛ در عرصه داخلی شایسته سالاری سالهاست که به قهقهرا رفته و در عرصه سیاست خارجی ، نفع ملی را در نظر نگرفتیم و بیشتر منافع شخصی و ایدئولوژیک نسبت به نفع ملی در الویت قرار گرفته. این ناهماهنگی، اعتماد را نابود میکند و سرمایه و نیروی انسانی نخبه را فراری میدهد .
این چهار تله، توسط یک مشکل بزرگتر و یک ابر تله تغذیه میشوند: «تعارض منافع»؛ یعنی اشخاص و گروههای قدرتمند و نفوذی از تداوم همین سیستم ناکارآمد و رانتی سود کلان میبرند. بنابراین، آنها هر اصلاح واقعی را تضعیف یا مسخره میکنند. سیاستهای نیمبند و نمایشی (مثل سامانههای اداری جدید بدون تغییر ساختار قدیم) نتیجه همین دیدگاه است.
چرا رویه اصلاح نمیشود؟ “نبود اراده سیاسی” . دولتها معمولاً به جای درمان ریشهای، فقط مسکنهای مقطعی میدهند:
• افزایش عددی دستمزد (که باز هم از تورم عقب میماند).
• تزریق پول به بازار (که تورم آینده را میسازد).
• تغییرات سطحی در ظاهر قوانین
و…
این کارها چون ساختار را عوض نمیکند، فقط بحران را به تعویق میاندازد و عمیقتر میکند .
شاید گفته شود نتیجه و راهحل نهایی چیست؟! راه حل کم نبوده و نیست و تا زمانی که رو به اجماع نخبگان و شنیدن صدای آنها نیاوریم ، تا زمانی که نپذیریم وضعیت کنونی، نتیجه حکمرانی سیاسی و اقتصادی نادرست و اولویت دادن به منافع گروهی خاص بر منافع ملی است؛ راهحلهای واقعی هر چند شناخته میشوند ولی اجرا نخواهند شد . هدفمند سازی واقعی یارانهها، آزادسازی واقعی قیمتها، شفافیت مالی، مبارزه با انحصار، ایجاد ثبات در سیاستگذاری داخلی و خارجی، سیاست خارجی مبتنی بر نفع ملی و تعامل سازنده و واقعگرایانه با دنیا و… تنها چند مورد از صدها مواردی است که تا زمانی که اراده سیاسی قوی برای شکستن ابرتله تعارض منافع و اولویت دادن به منافع مردم وجود نداشته باشد، هرچقدر هم قانون بنویسیم ؛ ساختار نمایشی تاسیس کنیم، نفت بفروشیم و یا حتی تحریم ها برداشته شود، این چرخه معیوب تکرار خواهد شد.
«سید ابراهیم دادگر»

