احمد حسینی؛
مقدمه
در دهههای اخیر، سازمانهای ایرانی در معرض فشارهای فزایندهای قرار گرفتهاند که ماهیت و کارکرد مدیریت را به چالش کشیده است. از یکسو، بحرانهای اقتصادی، فرسودگی زیرساختها، ناپایداری سیاستهای کلان و کاهش سرمایهٔ اجتماعی، بنیانهای سنتی ادارهٔ سازمان را متزلزل کردهاند. از سوی دیگر، ورود نسلهای جدید با ارزشها، انتظارات و سبکهای ارتباطی متفاوت، شکافهای نسلی را در محیط کار عمیقتر ساخته است. در چنین شرایطی، پرسش از «چگونه مدیریتکردن» دیگر صرفاً یک دغدغهٔ حرفهای نیست، بلکه به مسئلهای راهبردی برای بقا، پایداری و مشروعیت سازمانها بدل شده است.
در این میان، سبکهای مدیریتی رایج در سازمانهای ایران، بهویژه در بخشهای دولتی و عمومی، عمدتاً بر الگوی کنترلمحور و سلسلهمراتبی استوار بودهاند؛ سبکی که در دهههای گذشته، با تکیه بر نظم، اطاعتپذیری و گزارشگرایی، توانسته بود در شرایط باثبات، کارکردهایی قابل دفاع داشته باشد. اما در شرایط کنونی که سازمانها با پیچیدگی، تغییرات پرشتاب و انتظارات چندلایه مواجهاند، این سبک بهجای تسهیلگری، به مانعی برای تحول، نوآوری و مشارکت بدل شده است.
در برابر این وضعیت، سبک مدیریت معناگرا و اقتضایی بهعنوان پاسخی نوین و انسانمحور مطرح شده است. این سبک، با تأکید بر درک زمینه، احترام به تجربهٔ زیستهٔ کارکنان و توانمندسازی ساختاری، میکوشد سازمان را از یک ماشین فرمانپذیر به یک زیستبوم پویا، تابآور و یادگیرنده تبدیل کند. در این رویکرد، مدیر نه فرمانده، بلکه تسهیلگر معنا، انگیزه و مشارکت است.
چرایی پرداختن به این موضوع، از دو منظر قابل توجیه است: نخست، نیاز فوری سازمانهای ایرانی به بازسازی اعتماد، انگیزه و کارآمدی در دل بحرانهای چندلایه؛ و دوم، ضرورت همراستایی با روندهای جهانی در حوزهٔ حکمرانی سازمانی، مسئولیتپذیری اجتماعی و رقابتپذیری پایدار. این مقاله میکوشد با تحلیل تطبیقی سه سبک مدیریتی—کنترلمحور، معناگرا و اقتضایی—و بررسی روندهای تحولساز، مسیر گذار به مدیریت مؤثر، نسلپذیر و اخلاقمحور را ترسیم کند.
تعریف مفاهیم
مدیریت کنترلمحور مبتنی بر نظم، اطاعتپذیری، سلسلهمراتب و گزارشگرایی است. این سبک، با تمرکز بر نتایج عددی و تثبیت موقعیت مدیریتی، اغلب در برابر تغییرات محیطی و نیازهای انسانی ناتوان ظاهر میشود.
مدیریت معناگرا بر پایهٔ مشارکت، اعتماد، انگیزهبخشی و احترام به تجربهٔ زیستهٔ کارکنان بنا شده و با تأکید بر تابآوری، توسعهٔ حرفهای و کرامت انسانی، سازمان را به بستری برای رشد و نوآوری تبدیل میکند.
مدیریت اقتضایی بهعنوان رویکردی تطبیقی، بر این اصل استوار است که اثربخشی مدیریت وابسته به شرایط محیطی، نوع وظایف، ویژگیهای انسانی و سطح عدمقطعیت است. این سبک، نسخهٔ واحدی ارائه نمیدهد، بلکه مدیر را به خوانش موقعیت و انتخاب رفتار متناسب با زمینه دعوت میکند. در عمل، مدیریت اقتضایی زمانی بهدرستی نهادینه میشود که در دل سبک معناگرا قرار گیرد؛ زیرا تنها در این سبک است که اقتضائات محیطی، نسلی و انسانی بهصورت آگاهانه و نظاممند در تصمیمگیریها لحاظ میشوند.
ضرورت های گذار
چهار روند ضرورت گذار به مدیریت معناگرا و اقتضایی را برجسته میسازند:
۱-بحرانهای اقتصادی و سازمانی؛ تورم، فرسودگی زیرساختها، اختلال ارتباطی و نارضایتی از نظام جبران خدمت، بهرهوری و انگیزه را تهدید کردهاند. سبک کنترلمحور در برابر این بحرانها واکنشگرا و ناکارآمد بوده است.
۲-ورود نسلهای جدید؛ نسل Z و پس از آن، با انتظاراتی چون معنا، انعطافپذیری و ارتباط انسانی وارد سازمانها شدهاند. تنها سبک معناگرا و اقتضایی میتواند با این انتظارات همراستا شود و از گسست نسلی جلوگیری کند.
۳-ضرورت جهانی گذار ساختاری؛ در مواجهه با پیچیدگیهای محیطی و فناوریهای نو، ساختارهای سلسلهمراتبی کند و ناکارآمد شدهاند. ساختارهای شبکهای و مشارکتی، بستر پیادهسازی مدیریت معناگرا و اقتضایی را فراهم میکنند.
۴-تغییر ماهیت رقابت و مسئولیتپذیری نهادی؛ سازمانها امروز در برابر شاخصهایی چون مسئولیت اجتماعی، شفافیت و توسعهٔ پایدار پاسخگو هستند. سبک معناگرا، سازمان را به کنشگری مسئول و قابل اعتماد در سطح ملی و جهانی بدل میسازد.
وضع موجود
تداوم مدیریت کنترلمحور در سازمانهای ایرانی، بیش از آنکه ناشی از ضرورتهای حرفهای باشد، ریشه در کیش شخصیتی مدیران، ملاحظات سیاسی و ساختارهای انتصابی دارد. این سبک، سازمان را به ابزاری برای نمایش وفاداری و کسب مشروعیت فردی بدل کرده و موجب بیاعتمادی، فرسایش انگیزشی و رکود تصمیمگیری شده است.
مسیر گذار: الزامات نهادی برای تحقق مدیریت معناگرا و اقتضایی
تحقق مدیریت معناگرا و اقتضایی نیازمند مداخلات چندلایه در ساختار، فرهنگ و فرآیندهای سازمانی است:
اصلاح فرآیندهای انتصاب و ارتقاء مدیران، بازمهندسی نظام ارزیابی عملکرد، توانمندسازی ساختاری برای تفویض اختیار واقعی، طراحی نظام توسعهٔ رهبری نسلپذیر و آیندهنگر، ایجاد نهاد مستقل توسعهٔ سرمایهٔ انسانی، بازآرایی نظام ارتباطات سازمانی، تدوین منشور اخلاق حرفهای مدیران.
جمعبندی نهایی
با در نظر گرفتن این روندها و واقعیتها، میتوان با اطمینان گفت که مدیریت معناگرا و اقتضایی، مؤثر و مقاومساز، نهتنها پاسخگوی نیازهای امروز سازمانهای ایرانی است، بلکه تنها سبک مدیریتیست که میتواند آیندهنگر، نسلپذیر و تحولمحور باقی بماند. در مقابل، سبک مدیریت کنترلگرا و موفقنما، بهدلیل وابستگی به منطق سیاسیکاری، غفلت از نیازهای انسانی و ناتوانی در پاسخگویی به تحولات پیچیده، نمیتواند گزینهای قابل اتکا برای آیندهٔ سازمانها باشد. کنار گذاشتن این سبک، نه یک انتخاب سلیقهای، بلکه ضرورتی راهبردی برای بقا، پویایی و بازسازی اعتماد در سازمانهای ایران است.
گذار از مدیریت کنترلمحور به مدیریت معناگرا و اقتضایی، صرفاً یک تغییر سبک فردی نیست، بلکه یک پروژهٔ نهادی و چندسطحی است که نیازمند ارادهٔ ساختاری، بازنگری در سازوکارهای انتصاب، ارزیابی، آموزش و ارتباطات سازمانی و نیز بازتعریف نقش مدیر بهعنوان تسهیلگر معنا، انگیزه و مشارکت است. تنها در چنین بستری است که میتوان به سازمانی پاسخگو، تابآور و همراستا با تحولات جهانی و انتظارات نسلی دست یافت—سازمانی که نهتنها خوب عمل میکند، بلکه از خوب به عالی پیش خواهد رفت.

