توافق آتشبس غزه، تنها یک توقف جنگ نیست؛ این توافق، نشانهی بسته شدن یک فصل کامل از معادلات منطقهای است. خاورمیانه در حال ترسیم نقشهای جدید است و ایران در خطر ماندن در حاشیه این نقشه قرار دارد. اینجا دیگر بحث بر سر یک فرصت دیپلماتیک ساده نیست، بلکه یک آزمون تعیین کننده برای جایگاه آینده ایران در نظم در حال ظهور است.
پایان یک پارادایم: از محور مقاومت تا میز مذاکره
دورانی که نفوذ منطقه ای تنها از طریق حامیگری گروههای نیابتی و تنشآفرینی تعریف میشد، به سرعت در حال به پایان رسیدن است. جهان و حتی منطقه، دیگر ظرفیت و تمایلی برای تحمل بیثباتیهای پرهزینه ندارد. توافق اخیر، حتی به صورت موقت، این واقعیت را فریاد زد که بازیگران اصلی جدیدی مانند قطر، مصر و امارات، صحنه دیپلماسی را در دست گرفتهاند و کانون تصمیمگیری از میدان نبرد به سالنهای مذاکره منتقل شده است. تداوم استراتژی پیشین برای ایران، نه یک انتخاب، که یک خودتحریمی بزرگ و انزوای فزاینده خواهد بود.
راه برونرفت: از ژئوپلیتیک ایدئولوژیک به ژئوپلیتیک اقتصادی
مسیر پیش روی تهران، یک «بازتعریف استراتژیک» است:
۱٫ تغییر گفتمان: دولت باید شجاعت این را داشته باشد که به صورت شفاف به مردم و جهان اعلام کند: «اولویت ملی ایران، توسعه اقتصادی، جذب سرمایهگذاری و تضمین امنیت از طریق همکاریهای منطقهای است.» این به معنای کنار گذاشتن منطق تقابل نیست، بلکه به معنای جایگزینی منطق «رقابت سازنده» به جای «تضاد ویرانگر» است.
۲٫ فعالسازی دیپلماسی چندجانبه: ایران نباید خود را از بازیگران جدید منطقه حذف کند. استفاده از ظرفیتهای کشورهایی مانند عمان، قطر و حتی عراق برای ایجاد پلهای ارتباطی با غرب و همسایگان عرب، یک ضرورت فوری است. این دیپلماسی باید بر محور «منافع مشترک» بچرخد، نه شعارهای تهییجکننده.
۳٫ معامله بزرگ داخلی-خارجی: هیچ توافق خارجی بدون «مشروعیت داخلی» پایدار نخواهد بود. حکومت نمیتواند برای مذاکره با دنیا، پایگاه مردمی خود را نادیده بگیرد. بازگرداندن اعتماد عمومی از طریق کاهش فضای امنیتی، پاسخگویی به مطالبات معیشتی و شفافیت، سنگ بنای هر حرکت موفق دیپلماتیک است. مردم باید ذینفع و همراه این تغییر راهبرد باشند.
سناریوی آینده: عبور از گردنه یا سقوط در ورطه
· سناریوی خردورزی: اگر ایران این پنجره را غنیمت بشمارد، میتواند به تدریج از زیر بار تحریمها خارج شود، در بازسازی سوریه و عراق شریک شود، و به جای یک «تهدید»، به یک «بازیگر» در نظم منطقهای تبدیل گردد. این مسیر، ثبات و رفاه را برای مردم به ارمغان میآورد.
· سناریوی انجماد: اگر نظام بر همان استراتژی پیشین پافشاری کند، شاهد تشدید انزوا، فروپاشی بیشتر اقتصاد و تبدیل ایران به یک جزیره بیثبات در میان دریای همکاریهای منطقهای خواهیم بود. در این صورت، نه تنها دشمنان، که حتی متحدان سنتی نیز برای منافع خود، راهی جدا از تهران در پیش خواهند گرفت.
جمعبندی: لحظه تصمیم
تاریخ به ندرت چنین فرصت شفافی برای تغییر مسیر به یک کشور نشان میدهد. توافق غزه یک زنگ بیدارباش برای رهبران ایران است: دوران سیاست خارجی بر مبنای آرمانگرایی انقلابی محض به پایان رسیده است.
اکنون سؤال این نیست که«آیا باید تغییر کرد؟» بلکه سؤال این است: «آیا حاکمیت ایران ظرفیت و جسارت تطبیق با واقعیتهای جدید را دارد، یا ترجیح میدهد در گذشتهای که دیگر وجود ندارد، ساکن بماند؟» پاسخ به این سؤال، سرنوشت نسلهای آینده ایران را تعیین خواهد کرد.

