• امروز : پنج شنبه - ۹ بهمن - ۱۴۰۴
  • برابر با : Thursday - 29 January - 2026
2

هشدار: چگونه سازمان‌های مدرن، انسان را از خودش بیگانه می‌کنند؟

  • کد خبر : 290057
  • 03 اکتبر 2025 - 13:19
هشدار: چگونه سازمان‌های مدرن، انسان را از خودش بیگانه می‌کنند؟
چگونه سازمان‌های مدرن، انسان را از خودش بیگانه می‌کنند؟

به قلم دکتر علیرضا شکیبایی؛

 

در جهانی که عقلانیت و کارایی به بالاترین ارزش‌ها تبدیل شده‌اند، انسان مدرن در دام تضادی عمیق گرفتار آمده است: هرچه بیشتر در سازمان‌ها پیش می‌رود، بیشتر از خویشتن خویش دور می‌شود. این نوشتار با استناد به مبانی فکری کارل مارکس و ماکس وبر، به واکاوی این پدیده می‌پردازد.

 

چهار زنجیر بردگی مدرن

 

۱. بیگانگی از محصول کار: هنگامی که دسترنجت علیه تو می‌شورد

 

مارکس عمیق‌ترین شکل بیگانگی را در رابطه کارگر با محصول کارش می‌داند. او استدلال می‌کند که «هرچه کارگر ثروت بیشتری تولید میکند و محصولاتش از لحاظ قدرت و مقدار بیشتر میشود، فقیرتر می‌گردد. هرچه کارگر کالای بیشتری می‌آفریند، خود به کالای ارزان‌تری تبدیل می‌شود».

 

این تناقض تراژیک زمانی رخ می‌دهد که محصول کار به «چیزی بیگانه و قدرتی مستقل از تولیدکننده» تبدیل می‌شود. شما ساعت‌ها کار می‌کنید، محصولی تولید می‌کنید، اما این محصول به غولی تبدیل می‌شود که علیه شما کار می‌کند. نتیجه کارتان را نمی‌بینید، از آن لذت نمی‌برید، و حتی توان خریدش را هم ندارید.

 

۲. بیگانگی از فرآیند کار: وقتی به رباتی مبدل می‌شوی

 

در سازمان‌های مدرن، «کارگر کنترلی بر فرایند انجام کار ندارد». ابزار تولید که باید در خدمت انسان باشد، به ارباب او تبدیل می‌شود. شما مانند ماشینی برنامه‌ریزی شده‌اید که «از بام تا شام باید یک کار تکراری و یکنواخت را انجام دهد».

 

این بیگانگی زمانی عمیق‌تر می‌شود که «ابزارهایی که باید به انسان خدمت کنند، وی را به خدمت می‌گیرند». شما نیستید که ابزار را کنترل می‌کنید، بلکه این ابزار هستند که شما را کنترل می‌کنند.

 

۳. بیگانگی از خود: زمانی که هویت خویش را می‌بازی

 

تراژیک‌ترین شکل بیگانگی، زمانی است که انسان از خودش بیگانه می‌شود. مارکس هشدار می‌دهد که در این شرایط «کارگر نمی‌تواند استعدادهای وجودی خود را شکوفا سازد».

 

کار که باید تجلی گوهر انسانی باشد، به «امری خارجی» تبدیل می‌شود. شما «به جای احساس خوشبختی، احساس بدبختی می‌کنید» و تنها در زمان اوقات فراغت است که احساس می‌کنید خودتان هستید. در حین کار، احساس گرفتاری می‌کنید، چرا که کارتان بخشی از وجود شما نیست، بلکه باری سنگین است که مجبور به تحمل آن هستید.

 

۴. بیگانگی از دیگران: هنگامی که از همنوعان خود جدا می‌شوی

 

مارکس تأکید می‌کند که «انسانی که در برابر خودش قرار گیرد، در برابر انسان‌های دیگر نیز قرار می‌گیرد». این بیگانگی، روابط انسانی را به رقابتی بی‌رحمانه تبدیل می‌کند.

 

همکاران بالقوه دوستان، به رقبایی بالقوه تبدیل می‌شوند. هر آنچه در مورد رابطه انسان با محصول کارش مصداق دارد، در خصوص رابطه او با دیگر انسان‌ها نیز صادق است.

 

قفس آهنین وبر: زندان مدرن انسان‌ها

 

ماکس وبر با مفهوم «قفس آهنین» هشدار می‌دهد که سازمان‌های مدرن با قوانین و مقررات خشک و سلسله مراتب فرماندهی، همچون میله‌های زندان عمل می‌کنند.

 

نکته تراژیک اینجاست که «هر چقدر بروکراسی کامل‌تر می‌شود، میله‌های این قفس تنگ‌تر می‌گردد». انسان اسیر ابزاری می‌شود که به ظاهر در اختیار وی قرار دارد.

 

راه برون‌شد: بازیابی انسانیت ازدست‌رفته

 

رهایی از این گرفتاری هنگامی ممکن می‌شود که «انسان ضرورت استقلال کامل خود را حس کند». باید از وقت آزادی که در اختیار داریم «برای شکل دادن به زندگی شخصی و جمعی خویش استفاده نمائیم».

 

«تحقق انسان کامل» در گرو آن است که «اراده و اختیار انسان تحت سیطره فناوری قرار نگیرد». این نه یک انتخاب، که یک ضرورت انسانی است.

 

سخن پایانی

 

این تحلیل صرفاً یک بحث تئوریک نیست، بلکه روایت زندگی روزمره ماست. داستان همه ما که در دام سازمان‌ها گرفتار آمده‌ایم. زمان بیداری فرارسیده است. باید در این قفس‌های به ظاهر طلایی، صدای انسانی‌تمان را بازشناسی کنیم و به خاطر آوریم که کار باید تجلی خلاقیت ما باشد، نه زنجیر اسارتمان.

 

 

این مقاله بر اساس پژوهش‌های میدانی و مطالعه آثار اصلی مارکس و وبر تدوین شده است.

لینک کوتاه : https://fanooszagros.ir/?p=290057

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 1در انتظار بررسی : 1انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.