محمد طولابی در یادداشتی نوشت؛
وقتی دولتی با ملت خودش صادق نباشد و همه راهها را به روی آنان ببندد. سرمایههای ملی به خزانه دولت سرازیر میشود. اما مردم در سکوت و با خلاقیت خود. چندین برابر آن را بدون اینکه دولت بفهمد .از طریق دستکاری در کنتورها و فرار مالیاتی از دولت پس میگیرند.
سکوت مردم همیشه نشانه رضایت نیست
مردم زیر فشار قوانین سخت و افزایشهای پیاپی در هزینههای زندگی راههای تازهای مییابند. ناترازیها و بیعدالتیها آنان را به سکوت وا نمیدارد؛ بلکه خلاقیتی پنهان میآفریند. نمونه سادهاش را میتوان در قبضهای برق آب و گاز دید .جایی که بخشی از جامعه، در سکوت. به عقبگرداندن کنتورها میاندیشد.
وقتی عدالت نباشد، ملت راه خود را پیدا میکند
این رفتارها نه از سر میل، بلکه از سر اجبار است؛ پاسخی به بیعدالتی. ملتی که راهی برای شنیده شدن صدای خود نمییابد، ابزارهای دیگری را برای اعتراض برمیگزیند. کنتورهایی که به عقب میچرخند. استعارهای از مردمی هستند که نمیخواهند فقط شنونده باشند.
کنتورها علیه بیعدالتی
هر بار که تعرفهها افزایش مییابد، مردم بیآنکه هیاهو کنند، واکنشی تازه نشان میدهند. نتیجه؟ نه تنها کمکی به دولت نمیشود. بلکه زیانهای بزرگتری هم به اقتصاد ملی وارد میآید. این همان مصداق کلام خداست: و مکروا و مکرو الله و الله خیرو الماكرين.
برقِ اعتماد که قطع شود، کنتورها به عقب میروند
مشکل نه در قبض آب و برق و گاز، بلکه در فقدان عدالت است. اگر عدالت به مساوات در همه جای کشور برقرار شود، مردم طعم شیرینی آن را خواهند چشید. آنگاه پرداخت مالیات و هزینههای خدمات عمومی، نه اجبار، که یک وظیفه ملی تلقی میشود.
وقتی عدالت در محاسبه و دریافت عادلانه نباشد، همهچیز برعکس میچرخد
تا زمانی که ناترازیها، تبعیضها و چشمپوشی از باندهای مافیایی ادامه داشته باشد، امید به پیشرفت واقعی دور از دسترس خواهد بود. وقتی عدالت در دریافت مساوی هزینههای جاری و مالیات بین فقرا و اغنیا از سوی مجریان قانون احساس شود، آنگاه طعم واقعی عدالت برای ملت ملموس خواهد شد.
پیشرفت، تنها در سایه عدالت، شفافیت و اعتماد ممکن است.
فاصله بین گفتار و کردار برخی مبلغین دین
متاسفانه با عملکرد بد و فاصله بین گفتار و کردار بعضی مبلغین دین، مردم از دین هم فاصله گرفتهاند و اعتقادی به حلال و حرام ندارند. وقتی میبینند توبهفرمایان خود کمتر به توبه عمل میکنند، طبیعی است که اعتقادی به حرام بودن دستکاری در کنتورها و پرداخت واقعی هزینهها و مالیات نداشته باشند. در نتیجه، دیگر لزومی نمیبینند از لحاظ قانونی و شرعی عمل کنند.

