دکتر روح الله رحیمی در یادداشتی نوشت:
شهادتِ آقای هدایتالله دیدهبان، بهانهای شد تا بار دیگر خائیز را به یاد آوریم، و دلی بسوزانیم بر حالِ محیطبانانی که بیهیاهو، جان در کف گرفتهاند برای آرامش زمین.
اندوهِ این مصیبت، همچون زخم تازهای بر پیکر طبیعت نشست، اما تلخ تر آنست که این زخمها دیری نمیپاید که در هیاهوی روزمرگی و فراموشی، چون بسیاری دیگر، از خاطرهها میروند.
رئیس سازمان تسلیتی میگوید، رسانهای خبری مینویسد، و سپس سکوت…
و باز طبیعت میماند و داغهایش؛
میمانند کل و بزهای خسته، تشیها، گرازها، پلنگها و کبکها و تیهوهایی که گویی یتیم شدهاند؛ نابسامان، بیپناه، و در ماتمِ رفتن نگهبانشان، سرگردان.
قساوت با طبیعت، قساوت با خودِ انسان است.
ضربهای که بر پیکر زمین مینشیند، بیهیچ تردیدی، بر جان و روانِ ضارب بازمیگردد.
ما زخمی میزنیم، اما خود زخم میخوریم.
سخنی کوتاه با قانونگذاران و دولتمردان:
محیطبانان این سرزمین، حافظان بیادعای طبیعت و میراث ژنتیکی کشورند.
تا چه هنگامی باید قربانی خلاهای قانونی و نبودِ حمایت در مواجهه با متخلفان و شکارچیان باشند؟
تا چند باید شاهد پر کشیدن بیصدا و مظلومانهشان باشیم؟
چرا سرمایههای انسانی و ملی این خاک، بیپناه ماندهاند و در فهرستهای حمایتتان، جایی ندارند؟
دیدهبان رفت…
رفت، بیآنکه کوچهای یا خیابانی به نامش شود.
رفت، و در کنار دیگر دیدهبانهای شهید و مظلوم، آرام گیرد؛
شهدایی بینام و نشان، که فریاد مظلومیتشان را کوههای خائیز در دل دارند، و درختان بلوط، زیر پوستشان به سوگ نشستهاند.
امید آنکه دیگر شاهد پر کشیدن هیچ دیدهبانِ دیگری نباشیم.
باشد که این آخرین مرثیهی طبیعت باشد.
«روح اله رحیمی ،دانشیار دانشگاه شهرکرد»


