فانوس زاگرس؛
تاثير اعتياد بر احساسات
زماني که يکي از اعضاي خانواده معتاد مي شود، ساير اعضا نيز هر يک به نوعي تحت تاثير عواقب اعتياد او قرارمي گيرند.
بيماري اعتياد بر روح و روان و رفتارهاي هر يک از اعضاي خانواده تاثير گذاشته و زندگي آن ها را نيز از حالت عادي خارج مي کند.
براي مثال همسر فرد معتاد به دليل عهده دار شدن وظايف همسر خود مثلا در رابطه با تامين هزينه هاي جاري زندگي، قادر به تامين خواسته ها و نيازهاي روحي فرزندان خود که از بي مهري و بي توجهي والدين رنج مي برند نبوده، و از اين بابت همواره احساس گناه مي کند. يا مادري که به علت اعتياد پسر خود همواره نگران است تلاش مي کند تا براي پنهان نگه داشتن اعتياد فرزندش، از ديگران دوري کرده و گوشه نشين شود .
مجموعه اي از عواطف و احساسات ويرانگر وجود دارند که سلامت رواني، رفتاري و کيفيت زندگي اعضاي خانواده را به علت زندگي کردن در کنار فرد معتاد به خطرمي اندازند. اينگونه احساسات و رفتار ها عبارتند از:
۱-احساس گناه
اعضاي خانواده و نزديکان فرد معتاد، ممکن است تصور کنند که برخوردها و رفتارهاي نادرست آنان در گذشته موجب اعتياد عزيزشان شده است، و به همين علت همواره با احساس گناه زندگي کنند. بايد توجه داشت که افراد معتاد همواره تلاش مي کنند تا از احساس گناه افراد خانواده سوء استفاده کرده و براي توجيه اعتياد خود و ادامه دادن به مصرف مواد، آنها را مسئول اعتياد خود معرفي کنند. احساس گناه و عذاب وجدان در بين اعضاي خانواده باعث مي شود تا آنها به طور ناسالم و زيانباري از فرد معتاد حمايت کنند، يعني رفتاري را در پيش بگيرند که نا خودآگاه موجب شود تا فرد معتاد به اعتياد خود ادامه دهد. براي مثال مادري که احساس مي کند مادر خوبي براي فرزندش نبوده است و نتوانسته است او را به خوبي تربيت کند ،يا مادري که احساس مي کند پسر خود را به اندازه کافي دوست نداشته و به وي محبت نکرده است و به همين علت پسرش معتاد شده؛ تلاش مي کند تا اعتياد فرزند خود را توجيه يا پنهان کرده و مسئوليت هايي که پسرش بايد برعهده بگيرد را خودش عهده دارشود. مثلا به وي کمک مالي کرده و هزينه هاي زندگي او را تامين کند، و يا براي رهاشدن از دردسرهايي که ايجاد کرده است کمک کند. اين نوع رفتارها و حمايت هاي ناسالم باعث مي شود تا فرد معتاد به طور جدي با عواقب ناگوار بيماري خود رو به رو نشده و به همين دليل به مصرف مواد و اعتياد خود ادامه دهد.
۲- خشم
هنگامي که اعضاي خانواده فرد معتاد با چالش هاي بي پايان بيماري اعتياد روبرو مي شوند، معمولا احساس درماندگي، نااميدي و خشم به آن ها دست مي دهد. خشم و عصبانيت از اينکه چرا چنين بلايي بر سر عزيزشان آمده است و سرخوردگي و نااميدي به اين دليل که هر چه تلاش مي کنند، فرد معتاد خانواده واقعيت، شرايط و وضعيت خود رادرک نکرده و تلاشي براي بهبودي خود نمي کند. اعضاي خانواده از رفتارهاي نادرست و گاها شرم آور فرد معتاد، و خسارات و آسيب هاي فراواني که به خانواده مي رساند دچار خشم و ناراحتي شده و از اينکه نمي توانند براي اين مشکلات راه چاره اي پيدا کنند عذاب کشيده و به ستوه مي آيند. با وجود همه تلاش هاي بي وقفه اعضاي خانواده، عضو معتاد همچنان به رفتار هاي آزار دهنده خود ادامه مي دهد و آنها نيز براي حفظ آبروي خانواده تلاش مي کنند تا مسائل و مشکلات را از ديد سايرين پنهان کنند.
۳-انکار و شرمندگي
در بسياري از موارد معتاد بودن يکي از افراد خانواده باعث سرافکندگي، شرمساري و از بين رفتن آبروي آن خانواده تلقي مي شود. هنوز هم بسياري از مردم اعتياد را يک مشکل اخلاقي به حساب آورده و آن را موجب سرافکندگي و ضعف خانواده مي دانند. بسياري از اعضاي خانواده فرد معتاد نمي دانند که اعتياد در اصل يک بيماري است و به همين دليل اطلاعي از راه و روش درمان و بهبودي از آن نيز ندارند. افراد خانواده يک معتاد دچار انواع احساسات ناخوشايند و آزار دهنده مي شوند که يکي از عمده ترين آنها احساس شرمندگي است. آنها به جاي اين که واقعيت ها را درباره اعتياد عزيزشان بپذيرند به انکار کردن اعتياد و مشکلاتي که براي خانواده ايجاد کرده است متوسل مي شوند. انکار کردن يا ناديده گرفتن حقايق، معمولاً نوعي وسيله دفاعي غير ارادي و روشي است که افراد براي حفظ کانون خانواده و مخفي نگه داشتن اعتياد يکي از اعضاي خود به آن متوسل مي شوند.
۴-اضطراب و تشويش
زندگي در کنار يک فرد معتاد بسيار اضطراب آور است. اعضاي خانواده نمي دانند که شخص معتاد هر لحظه چه رفتاري از خود نشان خواهد داد. ممکن است فرد معتاد در حالت نشئگي به شخصي بسيار خشن و خطرناک تبديل شود که همه از او ترسيده و فرار کنند، و لحظه اي بعد مجددا به انساني آرام و خوش اخلاق مبدل شود. به علت ماهيت بيماري اعتياد، بيشتر معتادان افرادي غير قابل اعتماد، خشمگين، فريبکار و حيله گر مي شوند و در واقع ثبات شخصيت و ثبات اخلاقي ندارند و اعضاي خانواده نمي دانندکه چگونه بايد با وي رفتارکرده وکنار بيايند. به همين دليل اعضاي خانواده فرد معتاد بيشتر اوقات در حالت سردرگمي، اضطراب و شرايطي جنون آميز زندگي مي کنند. هنگامي که فرد معتاد براي خريد مواد به دزدي و خلاف دست مي زند، زماني که به علت نشئگي دچار حادثه مي شود، و وقتي که رفتارهاي خشن در پيش مي گيرد و با ديگران و اعضاي خانواده خود کتک کاري مي کند، اعضاي خانواده و نزديکان او هستند که از روي دلسوزي و يا حفظ آبرو ،اقدام به نجات او مي کنند. فرد معتادي که در دنياي توهم وخيال سير مي کند به هيچ وجه متوجه رفتارهاي مخرب و معتاد گونه خود نيست و بيشتر اوقات اين اعضاي خانواده او هستند که با اضطراب و تشويش فراوان، ناچار به کنارآمدن با واقعيت هاي ناشي از بيماري اعتياد بوده و در نتيجه همواره در رنج و عذاب به سر ببرند.
تاثيرات بر همسر و والدين
واکنش هايي که ممکن است والدين يا همسر فرد معتاد در مقابله با او از خود نشان دهند به شرح زير هستند:
· وظايف و مسئوليت هايي که قبلاً بر عهده فرد معتاد بوده است را بر عهده مي گيرند.
· تلاش مي کنند تا وجود اعتياد در خانواده را از ديگران پنهان کرده وحتي خودشان نيز اين مشکل را انکار کنند؛ چرا که پذيرش اين موضوع براي آنها بسياردشواراست.
· تصور مي کنند که اگر فرد معتاد دست از مصرف مواد برداشته و يا ميزان مصرف آن را کنترل کند همه مشکلات آنان حل خواهد شد. آنها به خيال بافي روي آورده و همه مشکلات خانواده را بر گردن فرد معتاد مي اندازند.
· به نوعي خود را مسئول و مسبب معتاد شدن عزيزشان دانسته و با حمايت ناسالم، او را قادر مي سازند تا اعتياد خود را ادامه دهد.
· رفتاري توام با تنفر و خشم عليه فرد معتاد در پيش مي گيرند.
· به خاطر احساس شرم و بي آبرويي ارتباط با دوستان و همکاران و افراد خارج از خانواده را کاهش داده و گوشه گيري و انزوا را به روابط اجتماعي خود ترجيح مي دهند.
-تاثيرات بر کودکان
تاثيرات ويرانگري که اعتياد پدر يا مادر ممکن است بر روي کودکان بگذارد به شرح زير هستند:
· به علت ترس يا احساس شرم و خجالت، از ارتباط و فعاليت هاي مشترک با دوستانشان به ويژه در محيط خانواده خودداري مي کنند.
· به خاطر سردرگمي درخصوص چگونگي رفتار با پدر يا مادر، از محيط خانه مي گريزند. براي آنها خانه يک محيط امن نبوده ومکاني خطرناک به حساب مي آيد،چون ممکن است رفتار فرد معتاد هر لحظه به شدت تغييرکند.
· از هيچ گونه حمايت عاطفي يا فيزيکي برخوردار نمي باشند چون والدين معتاد آنها تنها به فکر تهيه و مصرف مواد و نشئگي خود هستند. در بسياري از مواقع فرزندان والدين معتاد خودشان نيز معتاد مي شوند تا ازاين طريق بتوانند فضاي ناسالم خانواده را تحمل نمايند.
· به دليل اينکه کودکان تنها با رفتارهاي منفي و شيطنت آميز مي توانند توجه ومحبت والدين را به خود جلب کنند، بدين خاطر همواره تلاش مي کنند تا از اين طريق به خواسته هاي خود برسند.
· فرزند در ارتباط با والدينش احساس سردرگمي و اضطراب مي کند چون يکي از آنها (پدر يا مادر) را دوست دارد و از ديگري بيزار است. اصولاً والدين معتاد هنگام مشاجره و دعوا کردن با يكديگر از فرزندانشان بر ضد يکديگر استفاده مي کنند. در اين شرايط کودک نمي داند که طرف کدام يك از آنها را بايد بگيرد و به همين خاطر در وضعيت ناگواري قرار مي گيرد.
· فرزند احساس مي کند که هيچ ارزش و اهميتي ندارد و احساس گيجي و سردرگمي در وي افزايش مي يابد.
· کودکان والدين معتاد معمولا نمي توانند به ديگران اعتماد کنند. آن ها ارزشهاي اجتماعي را به درستي پذيرا نبوده و با همسالان عادي خود سازگاري ندارند. به نظافت و لباس پوشيدن خود توجه کافي نمي کنند و معمولاً دچار ترک تحصيل يا افت تحصيلي مي شوند. آنها اغلب اوقات خود را بيهوده هدر داده و يا جذب همسالان بزهکار مي شوند.
به اهتمام معاونت اجتماعي فرماندهي انتظامي شهرستان گچساران
