سید محمود دعایی درگذشت!«یادداشتی در وصف ایشان»
مهدی خادمیان زیدونی در یادداشتی نوشت؛
نمیدانم از کی با نام او آشنا شدم، سن و سال من خیلی قد نمیدهد اما تا یاد دارم، برایم آشنا بود!
آن وقت هایی که اول نوجوانی ما بود و تازه مجله و روزنامه خواندن را شروع کرده بودیم، تعدادشان زیاد نبود، به گچساران هم دیر میرسید، همیشه دو سه روز بعد، اطلاعات ، کیهان و جمهوری اسلامی گاهی هم رسالت می آمد، ورزشی ها که دنیای ورزش و کیهان ورزشی بود، هم سخت گیر می آمد هم پسند من نبود، طنز و کاریکاتور و گل و آقا و سلام هم که بعدتر آمدند، اما مشتری پروپاقرص کیهان بچه ها بودم ودر کنارش گاهی هم روزنامه میخریدم یا میخریدند ، میخواندم. از روزنامه ها اطلاعات را بیشتر میپسندیدم، حکمن از همان وقت با نامش آشنا شده ام!
همان سالها کتابهای استاد باستانی پاریزی را هم میخواندم، اولی اش نون جو و دوغ گو بود، بعد بقیه اش، در چندتایش و به هر مناسبتی ذکر خیر دعایی را میکرد، بچه سید یتیمی که با فقر بزرگ شد اما حوادث روزگار او را در جایی انداخت که میتوانست صاحب نفوذ و قدرت باشد، اما او هیچ وقت اسیر قدرت نشد و از نفوذش فقط برای خیر استفاده کرد. باستانی پاریزی میگفت این ثمره دعای مادرش است و مهرش را نادیده در دلم کاشت. هیچ وقت از نزدیک ندیدمش اما همیشه پیگیرش بودم! نه اینکه دغدغه ام باشد اما هرجا مطلب، مصاحبه، گزارشی، سخنرانی یا … که نام سیدمحمود دعایی هم درمیان بود،توجهم را جلب میکرد! شخصیتی بزرگ، و قابل احترام داشت.خادم دین و فرهنگ بود و کارهایش همه بوی نیکی داشت، حتا دست بوسیدن هایش که بابت این آخری اش ، بعضی از دوستدارانش هم گیریبانش را گرفتند، البته او عادت داشت به این یقه گیری ها ! با آنکه خودم هم نپسنیده بودم ، هر جا که صحبتش شد چه در مجازی چه در جمع های دوستانه، از او دفاع کردم، آخر او سید محمود دعایی بود، کسی که میشد، با همه تفاوتها، فاصله ها، اختلاف نظرها و… ندیده دوستش داشت! تاثر شنیدن خبر درگذشنش مانند ناراحتی شنیدن خبر مرگ عزیزی ست که سالها رفیقت باشد! خداوند از او راضی باد!
این مطلب از دکتر میلاد عظیمی ست که چند وقت پیش و در همین هجمه ها در دفاع از سید محمود دعایی نوشته است ???? :
*سیدمحمود دعایی*
در عکسهای مراسم تشییع و تدفین مرحوم حسین محب اهری دیدم که آقای محمود دعایی به شیوهٔ پسندیده و مستدام خود در مراسم حضور یافته و بر پیکر هنرمند فقید نماز خوانده است. به یاد مراسم تدفین غریبانهٔ استاد محمدامین ریاحی در بهشتزهرا افتادم که دعایی بر پیکر آن استاد بزرگ و مظلوم که ۳۷ روز وزیر دولت بختیار بود و تا پایان عمر شریفش تاوان آن ایراندوستی بیشائبه را پرداخت، نماز گزارد. به یاد نماز دعایی بر پیکر ادیب برومند، از زعمای جبههٔ ملی افتادم که بر تابوتش پرچم شیروخورشیدنشان ایران بود. به یاد نماز دعایی بر پیکر پوری سلطانی، همسر مرتضی کیوان تودهای معروف، افتادم. به یاد نمازش بر پیکر عباس کیارستمی افتادم. به یاد نمازش بر پیکر ابراهیم یزدی افتادم. به یاد حضور دعایی در مراسم بزرگداشت شخصیتهای علمی و فرهنگی و هنری با هر مسلک و مرامی افتادم. به یاد روزنامهٔ اطلاعات افتادم که مقالات و اخبار بزرگان فرهنگ ایران را مستمراً منتشر کرده است. به یاد فحشهایی افتادم که دعایی به همین دلایل خورده و دم برنیاورده است.
کارنامه و اعتقادات آقای دعایی مشخص است؛ او از سابقون انقلاب اسلامی است. از کنانهترین حواریان بنیانگذار جمهوری اسلامی و از وفاداران ثابتقدم به رهبر کنونی انقلاب است. فدایی «بیت امام» و دوستار هاشمی رفسنجانی و «کاکا»یش محمد خاتمی است. گوشت و پوست دعایی با انقلاب و نظام و روحانیت پیوند خورده است. یک سیاستمدار «انقلابی» کاملا «خودی» است.
از سوی دیگر سیاست در ایران پتیاره و نامرد است. هتاک و اثیم و ناجوانمرد است. رحم و مروت ندارد. زمهریر سوزنده است. انصاف ندارد. عرصهٔ چشمهای بسته و دهنهای دریده است. وادی سنگهای بسته و سگهای گشوده است…
در چنین افق ظلمانی سوختهای سیدمحمود دعایی یک چراغ روشن است. یک نشان برای سیاستی است که روادار و اخلاقمدار است. یک نشان برای سیاستی است که به فرهنگ و بزرگان فرهنگ ایران احترام میگذارد. کم توفیقی نیست که در چنین هوای بد سیاستزدهٔ عصبانی متعصب، هم بر اعتقادات و مسلک سیاسیات پای بفشری و هم از مرام مطبوعاتی و منش سیاسیات شمیم مدارا و مروت برآید. این مدارا و مروت قیمت دارد. محترم است. به همین دلیل بزرگان فرهنگ ایران از دعایی به نیکی یاد میکنند.
یک خاطرهٔ خوب هم از آقای دعایی دارم که چون روش بیتکلف او را میشناساند مینویسم:
دانشجوی دورهٔ لیسانس بودم. دکتر سید جعفر شهیدی بیمار بود. تلویزیون گزارشی دربارهٔ بیماری استاد پخش کرد. من شهیدی را خیلی دوست داشتم. غمگین شدم و چند سطر شکستهبسته نوشتم. نوشتهام را به روزنامه اطلاعات فکس کردم. فردای آن روز آقای دعایی یادداشت مرا که یک دانشجوی بینامونشان بودم و با ایشان هیچ آشنا نبودم و هیچکس هم مرا به ایشان معرفی نکرده بود، در بهترین و پربینندهترین ستون روزنامهٔ اطلاعات چاپ کرد و در صفحهٔ اول هم آن را کار کرد. حیرتزده شدم و خیلی هم شاد. چند روز بعد استاد شهیدی در یادداشت پرمهری نوشت که نوشتهٔ صمیمانهٔ من ایشان را «سخت متأثر» کرده است. شوق و شادیام چندچندان شد. آن دو تکه روزنامه را دارم؛ بهعنوان یادگاری ارجمند.
حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت است. امیدوارم آقای دعایی همینطور خوب و نجیب و فروتن و فرهنگمدار بماند. همینطور آزاده و آزادمرد بماند.
دو چیز حاصل عمرست: نام نیک و ثواب
وزین دو درگذری کلّ من علیها فان
ز مال و منصب دنیا جزین نمیماند
میان اهل مروت که: «یاد باد فلان».
گرد آورنده ؛ مهدی خادمیان زیدونی

