• امروز : پنج شنبه - ۹ بهمن - ۱۴۰۴
  • برابر با : Thursday - 29 January - 2026
3

برگی از یک کتاب(امتراتوری هیتلر)

  • کد خبر : 167068
  • 04 مارس 2022 - 21:52
برگی از یک کتاب(امتراتوری هیتلر)

  برگی از یک کتاب(امتراتوری هیتلر)   احمد حسینی؛ با توجه با جنگ روسیه و اوکراین و شباهتی های که بین هیتلر و پوتین قائل شده اند،خالی از لطف نیست که در نخستین سیری یادداشت های برگی از یک کتاب (که پس از این همسو و بر اساس رخدادهای مهم روز،از بخش کوتاهی از کتاب […]

 

برگی از یک کتاب(امتراتوری هیتلر)

 

احمد حسینی؛

با توجه با جنگ روسیه و اوکراین و شباهتی های که بین هیتلر و پوتین قائل شده اند،خالی از لطف نیست که در نخستین سیری یادداشت های برگی از یک کتاب (که پس از این همسو و بر اساس رخدادهای مهم روز،از بخش کوتاهی از کتاب ها وام گرفته می شود) به این موضوع بپردازیم.بر همین اساس صحفات ۲۱۶ تا ۲۲۷ کتاب امپراتوری هیتلر نوشته ی گیل بی استوارت به ترجمه مهدی حقیقت خواه که مربوط به تجاوز آلمان نازی به چکسوالی سابق و بی شباهت جنگ کنونی نیست را برگزیدیم.
بدین‌ ترتیب رایش بدون شلیک یک گلوله یا به زمین ریختن یک قطره خونِ آلمانی، اتریش را به خود ملحق ساخت و هفت میلیون نفر به آلمان بزرگ افزود.فرانسه درگیر مناقشات سیاسی داخلی,بریتانیا مایل نبود موضوع را به‌تنهایی دنبال کند. بدین‌ترتیب متفقین باز هم نتوانستند در برابر تهاجم ایستادگی کنند.
هیتلر پیروزی آسان دیگری کسب کرده بود و در آن روزها داشت جسورتر می‌شد،آماج بعدی او چکسلواکی بود و برای یافتن دلیل آن نیازی به دانستن استراتژی نظامی نبود،حال که اتریش بخشی از آلمان شده بود،چکسلواکی از سه طرف در محاصره بود.هیتلر خواستار آن شد که بخش آلمانی‌ زبان که سودتنلند نام داشت و ناحیه کوچکی در مرز غربی چکسلواکی بود،بخشی از آلمان شود.
حکومت چکسلواکی که حکومتی دموکراتیک بود و خواست‌های هیتلر به‌شدت مخالفت کرد. از آن گذشته چک‌ها معاهداتی با فرانسه و روسیه امضاء کرده و آن کشورها متعهد بودن از چکسلواکی در برابر هر حمله‌ای دفاع کنند.چک‌ها فکر می‌کردند با چنین متحدان قدرتمندی چندان جای نگرانی نیست.
ژنرال‌های هیتلر با این فکر موافق بودن،آن‌ها از این بیم داشتند که پیشوایشان زیاده‌روی کند و علی‌رغم موفقیتش در راین لند و اتریش،حمله چکسلواکی ممکن است فاجعه به بار آورد. اما هر بار که به او هشدار می‌دادند و خشمگین می‌شد و داد و هوار راه می‌انداخت که آن‌ها بزدل اند و به کار و نمی‌آید.برخی از این ژنرال‌ها از این عصبانی بودند که هیتلر دارد به قلمروی استراتژی نظامی آن‌ها دست‌اندازی می‌کند. به‌همین دلیل آن‌ها تا آنجا پیش رفتن که این بحث را مطرح کنند که چگونه می‌توان پیشوا را پیش‌ از آن که کشور را نابود کند سرنگون ساخت.آن‌ها مخفیانه نماینده‌ای به لندن فرستادند تا با یک عضو کابینه بریتانیا ملاقات کند و او را در جریان نقشه‌های دقیق هیتلر برای فتح چکسلواکی قرار دهد. نماینده مذکور عنوان کرد که اگر تنها بریتانیا و فرانسه بتوانند علنا متعهد به مداخله به نفع چکسلواکی شودند هیتلر مطمئنا کوتاه خواهد آمد.

اما مقامات عالی در دولت بریتانیا از کنار این هشدارها بی‌اعتنا گذشتند و گفته یک تاریخ‌دان این هشدار به‌عنوان تبلیغات گروهی که سرکار نیست علیه گروهی قدرت را در دست دارد با بی‌اعتنایی کامل روبه‌رو شد. از این‌ رو در لحظه‌ای که ژنرال‌های آلمان به یک تعهد واقعی از جانب انگلستان نیاز داشتند آن را به دست نیاورده‌اند.
نویل چمبرلین نخست‌وزیر بریتانیا برای ملاقات هیتلر به آلمان رفت و پیشوا به او اطمینان داد که تنها خواستار سودتنلند است و نه چیز دیگر؛هیتلر داستان‌هایی درمورد سوء رفتار چک‌ها نسبت‌ به آلمانی‌ها در سودتنلند سرهم‌بندی کرد و گفت او به‌عنوان رهبر امپراتوری آلمان خواستار رفتار بهتر با آلمانی‌هاست.
هیتلر و چمبرلین گفت که بله، مایل است برای دستیابی به این هدف بجنگد
هیتلر در گفتگو با چمبرلین مقدار زیادی بلف زد و این احساس را به او منتقل کرد که ارتشش برای جنگی بزرگ کاملاً آماده‌است، هیتلر ستادش گفت مادامی‌که آلمانی‌ها هیچ نشانه‌ای از ضعف از خود بروز ندهند بریتانیایی‌ها از رودررویی پرهیز خواهند کرد.او می‌خواست درمورد توانایی ارتشش تصویری اغراق‌آمیز به چمبرلند منتقل کنند.ادوین هویت می نویسد هیتلر ترتیبی داد که در تمام طول مسیر قطارهای حامل سربازان در مسیر مخالف درحال‌حرکت باشند. درمورد دیگری، مدرن‌ترین هواپیماهای جنگی آلمان از یک فرودگاه کوچک نظامی به فرودگاهی دیگر پرواز می‌کردند تا چمبرلین گمان برد که آلمان به جای تنها بیش‌از صد هواپیمای جنگی، هزاران هواپیما دارد.
هیتلر از تهاجمش دست برنمی‌داشت و این را به چمبرلین نیز گفت نخست‌ وزیر بریتانیا از خواست‌های هیتلر به خشم آمد،اما راهی برای برون رفت از این تنگنا نمی‌دید،نه بریتانیا برای جنگ آمادگی داشت و نه فرانسه،اما آلمان دست‌بردار نبود و چکسلواکی حاضر نمی‌شد بخشی از قلمرو اش را واگذار کند.چمبرلین در یک سخنرانی رادیویی خطاب به ملت با متأسف گزارش داد چقدر دهشتناک. باورنکردنی و شگفت‌انگیز است که لازم باشد ما به‌ خاطر دعوایی در یک کشور دوردست بین مردمی که ما چیزی از آن‌ها نمی‌دانیم در اینجا مشغول حفر سنگر شویم.

اما به‌نظر می‌رسید که علی‌رغم شگفت‌انگیز بودن وضعیت و وحشت‌آفرین بودن احتمالات، آلمان مصمم به تهاجم است و برای متفقین دل‌نگران امکان حفظ صلح به‌راستی ناچیز است.

در اوایل پاییز ۱۹۳۸ به‌نظر می‌رسید که حفظ صلح کاری تقریباً ناممکن است،هیتلر مصمم به تهاجم به چکسلواکی بود و متفقین می‌دانستند که اگر چنین کند، آن‌ها دیگر نمی‌توانند تجاوزگری آلمان را نادیده بگیرند و تنها یک فرصت برای مذاکرات صلح باقی‌مانده بود و رهبران متفقین آن را غنیمت شمردند.
چمبرلین جلسه‌ای را در مونیخ با حضور بنیتو موسولینی دیکتاتور ایتالیا، ادوار دالادیه نخست‌وزیر فرانسه و هیتلر بر پا کرد، مطمئنا راه‌حل پیدا می‌شد تا اروپا را از پرتگاه جنگ دورکند، جالب‌ توجه آنکه چک‌ها حتی برای شرکت در جلسه دعوت نشده بودند.از قرار معلوم، راضی کردن هیتلر هدف اصلی این جلسه بود.شرکت‌کنندگان نیازی به گفت‌وگویی طولانی نداشته‌اند.آن‌ها برای پرهیز از جنگ پیشنهاد کرده‌اند که سودتنلند را به هیتلر بدهند و او با خوشحالی قبول کرد. هیتلر در عوض این غنیمت جداً قول داد که هیچ تقاضای ارضی دیگری نداشته باشد.گفت صلح در اروپا برقرار خواهد ماند.
چمبرلند و دیگر متفقین به وجد آمده بودند و با تکان دادن کاغذ قرارداد مونیخ با افتخار گفت:معتقدم این صلح شایسته زمان ماست.
البته چک‌ها به‌ شدت خشمگین بودند. آن‌ها ادعا می‌کردند که متفقین به آن‌ها خیانت کرده‌ اند و احساس می‌کردم معاهداتی که با متفقین امضاء کرده بودند چیزی جز ظاهر سازی نموده‌است.
امیل هاچا،رییس‌جمهوری چک،به بریتانیا و فرانسه هشدار داد که تنها مدتی زمان می‌خواهد تا این‌که هیتلر بقیه چکسواکی را هم اشغال خواهد کرد.نیازی نبود تا هاچا مدت زیادی صبر کند.هیتلر مارس ۱۹۳۹ قرارداد مونیخ را زیر پا گذاشت و در یک کنفرانس اضطراری در برلین به آنچه اطلاع داد که قصد دارد حمله کند.
آیا ملت چکسلواکی می‌جنگیدند را مخاطره مرگ هزاران نفر را به جان می‌خریدند؟یا هاچا اسناد لازم را امضاء می‌کرد و به ارتش آلمان اجازه می‌داد به‌صورت مسالمت‌آمیز وارد چسلواکی شوند،هاچا سرانجام امضاء کرد اما شاهدان می‌گویند که هم هاچا هم وزیر خارجه‌اش چنان نشسته بودم که انگار به سنگ تبدیل شده‌اند تنها چشمانشان نشان می‌داد که هنوز زنده است.
متفقین دریافتند که اشتباهی دهشتناک و پرهزینه‌ای مرتکب شده‌اند بر خلاف بیان پر شور چمبرلین هیچ صلحی شایسته زمان ما وجود نداشت. تنها صدای چکمه‌های سربازان آلمانی به گوش رسید که وارد چسلواکی می‌شدند پیش‌از آنکه سال به پایان رسد آن‌ها به لهستان نیز وارد می‌شدند و تمام دنیا را به ورطه جنگ می‌کشاند.

لینک کوتاه : https://fanooszagros.ir/?p=167068

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.