در تاریخ ایران هرگاه قدرت از شنیدنِ مردم گریخته، جامعه به نقطهای رسیده که سادهترین تصمیمهای مدیریتی، تبدیل شدهاند به خطاهای راهبردی.
تبعید یکی از همان ابزارهای کهنه و فرسوده است؛ ابزاری که زمانی کارکرد داشت، زیرا جهان کوچک بود، مردم بیخبر بودند و فاصلهها معنی داشت.
امروز اما هیچ فاصلهای معنی ندارد.
مرزها دیگر از جنس خاک نیستند؛ از جنس فهم، آگاهی و ارتباطاند.
آنکه امروز میپندارد با دور کردن یک منتقد میتواند صدایش را خاموش کند، در حقیقت از زمانه عقب مانده؛ در عصر ارتباطات، تبعید فقط یک معنا دارد:
ناتوانی در گفتوگو با واقعیت.
امروزه اگر کسی را از لرستان به دورترین نقطه یزد یا سیستان بفرستید، تنها اتفاقی که میافتد این است که صدایش از «محلی» به «ملی» تبدیل میشود.
وقتی ابزار سرکوب از عصر دیگری آمده باشد، نتیجهاش در عصر امروز برعکس خواهد بود.
تمام ایران سرای من است.
اگر در خرمآباد حقیقت را فریاد بزنم یا در یک روستای دورافتاده یزد، یا در یاسوج و کردستان و سیستان .خوزستان و ایلام و کرمانشاه تا تبریز و مازندران تفاوتی در شنیده شدنش نیست.
آنکه دهانش پر از حقیقت باشد، در هر نقطهای از ایران، مرکز ایران میشود.
تبعید، امروز نه حذف صداست و نه کنترل جامعه؛
تبعید، تنها نمایش ناتوانی مدیریت در مواجهه با نقد است.
و اینجا یک هشدار تاریخی لازم است:
هر حکومتی که از نقد گریخته، نه با دشمن خارجی سقوط کرده و نه با کمبود امکانات؛
سقوط همیشه از درون آغاز شده: با نشنیدن صدای حقیقت.
در این میان، تصمیم اخیر در لرستان در تبعید یک فعال رسانهای—از جمله تبعید مجید بیرانوند، مدیر رسانه صدای لرستان—نشان میدهد که برخی مدیران هنوز جهان را با نقشههای قدیمی میفهمند.
این اشتباه، نه تنها چهره لرستان را آسیبپذیر نشان میدهد، بلکه پیام خطرناکی به جامعه میدهد:
اینکه برخی مسئولان هنوز به «پاک کردن صورت مسئله» امید بستهاند، نه حل آن.
و این سخنم خطاب به جناب آقای دکتر پزشکیان است:
شما بارها از نقدپذیری، گفتوگوی ملی و اصلاحات ساختاری صحبت کردهاید.
اکنون زمان آن است که به استانداران خود یادآوری کنید:
عصر تبعید گذشته است.
مدیری که بهجای پاسخ دادن، منتقد را به تبعید بفرستد، نه تنها راهحل ندارد، بلکه به جامعه علامت میدهد که از حقیقت میترسد.
ایران امروز نیازمند مدیرانی نیست که صدای مردم را به گوشهای دور برانند؛
نیازمند مدیرانی است که قدرت شنیدن داشته باشند.
جناب استاندار لرستان، آقای شاهرخی،
تبعید منتقد یعنی قبول اینکه نقد درست است اما طاقت شنیدنش نیست.
تبعید یک رسانه یعنی ترس از آینه، نه اصلاح چهره.
اگر مدیری بهجای پاسخ، منتقد را دور کند، در واقع خود را از مردم دور کرده است، نه منتقد را.
تاریخ بارها هشدار داده است؛
حکومتها از نقد نمیمیرند،
اما با حذف نقد، همیشه سقوط کردهاند.
سخن پایانی نویسنده
اینجانب محمد طولابی، ایثارگر و جانبازی که سالها در میدانهای دفاع از خاک و آسمان این کشور جنگیدهام، امروز نیز دفاع از وطن را ادامه همان راه میدانم؛
نه با اسلحه، بلکه با ایستادن کنار کسانی که در جبهه رسانه،
با تزویر، فساد، بیعدالتی و دروغ میجنگند.
امروز میدان دفاع، همینجاست:
پای حقیقت.
و حقیقت را، بر خلاف انسان، نمیتوان تبعید کرد.
یا حق
محمد طولابی:کارشناس و تحلیلگر جنگ .روزنامه نگار مستقل
تبعید؛ آخرین بازمانده از دنیایی که دیگر وجود ندارد
محمد طولابی در یادداشتی نوشت:
لینک کوتاه : https://fanooszagros.ir/?p=294719
- ارسال توسط : فانوس زاگرس


