دزدی به روایت گرسنگی
یادداشت ؛سید قربانعلی موسوی ؛
همه جورش را دیده بودیم ، قاب زنی کیف پیرزنی ناتوان ، ربودن لبتاب دانشجو ، خفت کردن دختر جوان در پس کوچه های تنهایی ، همه این موارد را ربط می دادیم به گردن کلفتی و شرارت و هزار تف و لعنت می فرستادیم به انجام دهنده آن و دلسوزانه به مال باخته نگاه می کردیم.
اما دزدی اتفاق افتاده که نمی دانی با چه معیاری باید آنرا سنجید ، شکمی گرسنگی کشیده و از فرط نا امیدی رنگ باخته ، به سراغ فروشنده غذا رفته و در لحظه ای کله پخته ایی را برداشته و پای بفرار می گذارد.
تصویرش را پیش چشمانت مجسم کن ، زانوان خمیده از گرسنگی ، چشمانی کم سو شده از فقدان پروتئین ، اما همه این موارد ختم به سفره خالی می شود که منتظر نان آور خانه است و همین قدرتمند ترین توان را به او می دهد تا هرچه زودتر غذای ربوده شده را سر سفره خانه برساند.
چه کرده ایم با این مردم که حتی کرامت انسانی شان را به حراج گذاشته اند و تن به ذلت بار ترین ها داده تا شکم خانوارشان را سیر کنند.
تا کی قرار است چشم ببندیم و فقط آقا زاده ها و سران سیر ناشدنی را ببینیم.
تاکی قصد دارید لگد به ایمان مردم صبور بزنید و توقع نداشته باشید کمترین صدایی از آنان شنیده شود.
بترسید از روزی که همین مردم به کنه واقعی شما پی ببرند ( این سخن امام راحل است به مسئولان نظام) .
همه ی مردم ایران آن هزار نفر مسئول و ایل و تبار شان نیست ،مردم ایران اسلامی به مرز نود میلیون نفر رسیده و همچنان دل در گرو دین خون دل می خورند از ناتوانی مدیران و بی مسئولیتی آنها ، شکم گرسنه را هیچ چیز جز خوراک بقدر جوع آرام نخواهد کرد، و همین را هم از مردم دریغ کرده اید.

