تحلیل استراتژیک: تکجانبهگرایی آمریکا و بازتعریف معادلات قدرت در خاورمیانه
به قلم دکتر علیرضا شکیبایی؛
سیاست تهاجمی تکجانبهگرایی در دوران ترامپ، بهمثابه تیغ دولبهای عمل کرد که علیرغم هدف آشکارِ «فشار حداکثری»، ناخواسته فضایی برای بازنگری ایران در نقشهی راهبردی خود ایجاد نمود. حذف بازیگران کلیدی از معادلات دیپلماتیک، نه تنها پیچیدگیهای ذاتی مذاکرات چندقطبی را کاهش داد، بلکه ایران را در موقعیتی پارادوکسیکال قرار داد: تقابل با یک دشمن متمرکز، به جای سردرگمی در میدان مین منافع متضاد قدرتهای جهانی.
۱. مرگ چندجانبهگرایی و تولد فرصتهای پنهان؛
شکستن چهارچوبهای سنتی دیپلماسی بینالمللی توسط واشنگتن، عملاً ایران را از دام «تعدد بازیگران با اولویتهای ناهمگون» رها ساخت. در محیطی که اتحادیه اروپا اسیر تناقض میان تعهدات حقوقی و وابستگی به امنیت انرژی، چین درگیر معادلهی تجارت-ثبات، و روسیه مشغول بازی دووجهی با غرب بود، تکیهی ترامپ بر رویارویی دوسویه، ناخواسته به تهران اجازه داد تا:
– انرژی دیپلماتیک خود را بر یک محور متمرکز کند،
– از شگردهای کلاسیک «تفرقه بینداز و حکومت کن» بهره گیرد،
– و هزینههای ناشی از مدیریت انتظارات متعارض را حذف نماید.
۲_ پیشبینیپذیریِ خصومت: مزیتی پارادوکسیکال؛
تهاجم آشکار ترامپ، بر خلاف ظاهر آشفتهسازش، نوعی «شفافیت راهبردی» برای تهران به ارمغان آورد. در حالی که رفتار پرنوسان اروپا میان حمایت صوری از برجام و تمکین به تحریمهای ثانویه، یا مانورهای مسکو بین همکاری محدود و رقابت با غرب، محاسبات پیچیدهای طلب میکرد، خطمشیِ قابل پیشبینیِ کاخ سفید—هرچند خصمانه—امکان طراحی پاسخهای متمرکزتر را فراهم نمود. این وضعیت، یادآور نظریه «دشمن واحد بهتر از دوستانی پرتوقع است» در روابط بینالملل است.
۳. تاریخچهی ناخواسته: وقتی رقیبان توسط رقیب حذف میشوند
تجربهی دهههای گذشته نشان میدهد که مداخلات ایالات متحده در خاورمیانه بارها به شکل معکوس به تحکیم جایگاه ایران انجامیده است:
– سرنگونی صدام حسین (۲۰۰۳) که به جای ایجاد دموکراسی، عراق را به حوزهی نفوذ منطق های تهران تبدیل کرد،
– اشغال افغانستان (۲۰۰۱) که طالبان را—اگرچه موقتاً—از مرزهای شرقی ایران دور ساخت،
– و تشدید تنش با عربستان سعودی که ریاض را به چرخش به سمت مسکو و پکن واداشت.
این الگو حاکی از آن است که تهاجم آمریکا نه به عنوان تهدید، بلکه به مثابه محرکی برای بازآرایی ژئوپلیتیک منطقه در بلندمدت عمل میکند.
۴. چالش آینده: عبور از فرصتهای مقطعی به استراتژی پایدار؛
اگرچه تکجانبهگرایی ترامپ فضای مانور فوری برای تهران ایجاد کرد، اما این پرسش کلیدی باقی است: آیا ایران میتواند از این «آشفتگی ساختهشده» برای بنا نهادن معماری امنیتی جدید در منطقه—با محوریت خود—استفاده کند؟ پاسخ به این سوال در گرو دو عامل است:
– توانایی تبدیل مزیتهای تاکتیکی به دستاوردهای ساختاری (مانند نفوذ در کریدورهای انرژی یا تقویت محور مقاومت)،
– و اجتناب از دام رضایت به موقعیت کنونی—زیرا تاریخ نشان داده است که بازی قدرت در خاورمیانه، همیشه قربانیان غافلگیرشدهی خود را میسازد.
جمعبندی
سیاستهای ترامپ علیه ایران را میتوان در چارچوب نظریهی «نتایج ناخواستهٔ کنشهای عقلانی» ماکس وبر تحلیل کرد: تلاش برای منزوی کردن تهران، در عمل به انزوای دیپلماتیک واشنگتن و تقویت نقش ایران به عنوان بازیگری غیرقابل حذف در معادلات منطقهای انجامید. با این حال، هشدار نهایی این تحلیل آن است که تکیه بر خطاهای دشمن، هرگز جایگزین استراتژی بلندمدت مبتنی بر قدرت نرم، توسعهٔ فناورانه، و اتحادهای هوشمندانه نمیشود.

