فانوس زاگرس؛
می گفت تاکسی ام را قرار است عوض کنم،فرسوده است و یک پژو زرد قسطی تحویلم دهند.
موهایش سپید شده بود و گاهی ذکر میگفت و گاهی هم از رانندگانی که بد رانندگی میکردند انتقاد میکرد که چه کسی به این ها گواهینامه داده است.
صدای رادیوی تاکسی در به داغونش را بلند کرد و گفت فقط رادیو پیام
گوش میدم چون هم اخبار دارد و هم موسیقی پخش می کند.
از اینکه چرا دوسال است کرایه تاکسی ها را زیاد نکرده اند گله می کرد و گاهی نوک انتقاداتش به تهران می رسید و یقه دولتمردان را می گرفت که پس کی قرار است نتیایج مثبت برجام را ببینیم.در بین صحبتهایش فهمیدم معلم بازنشسته است و وقتی بهش گفتم معلم بوده ای گفت از شاگردانم هستی که با سر اشاره کردم نه.
گفت حال و روز مارا می بینی؟بعد از سی سال تدریس حالا چند سالی است بعد از بازنشستگی بر روی تاکسی کار می کنم تا بتوانم مخارجم را تامین کنم چون حقوق بازنشستگی کفاف نمی دهد.طوری که می گفت تنها معلم بازنشته ای که به جمع تاکسی داران شهر ملحق شده است نیست و دوستان دیگرش نیز با او در شغل جدید همکار شده ند.
می گفت یک میلیون و دویست هزارتومان حقوق بازنشستگی اش است.می گفت وقتی شاگردانم را می بینم شرمنده اشان می شوم زیرا وقتی که بچه بودند به آنان می گفتم درس بخوانید تا در آینده کاره ای شوید و زندگی راحتی داشته باشید اما این روزها که آن آینده ای که وعده داده بودم رسیده است می بینم بیشترشان که حرف مرا گوش داده اند و درس خوانده نیز هستند بیکار هستند و خودم هم از صبح تا شب برای امرار معاش خود و خانواده ام مسافرکشی می کنم.
از اینکه دو پسر دارد که به سن ازدواج رسیده و بیکار هستند ناراحت بود و ناراحتتر اینکه آموزش و پرورش و دولت هیچ برنامه ای برای رسیدگی به معیشت معلمان بازنشته در برنامه هایشان نیست.
تنها خوشحالی اش برای معلمان فعلی بود که می گفت خداروشکر حقوق هایشان نسبت به گذشته و دوران ما بهتر شده است و امروز به معلمان شاغل بهتر از قبل رسیدگی می شود.
به او گفتم چه خوب است آموزش و پرورش به معلمان بازنشته در روز معلم نیم سکه یا سکه ای هدیه دهد و تنها با لبخند تلخ و تکان دادن سرش فهمیدم پیشنهادم غیرقابل اجراست.

با سلام و عرض تبریک خدمت معلمان و اساتید محترم.انصافا راننده تاکسی شدن معلمان عزیز از روی بیکاریه اخه بیشتر ایام تعطیل هستن