• امروز : جمعه - ۱۰ بهمن - ۱۴۰۴
  • برابر با : Friday - 30 January - 2026
2

گفتگو/ دانشور شاعري توانمند و بي ادعا

  • کد خبر : 11815
  • 16 مارس 2016 - 20:44
گفتگو/ دانشور شاعري توانمند و بي ادعا

فانوس زاگرس؛ دانشور شاعري توانمند و بي ادعا (سرنوشت) وقـت مـردن هم نفسهايـم صدايـت مي كنـد جـان شيـرين را بـه آسـاني فـدايـت مي كـنـد مـن نـگـفتم عمر خود را بـاش در دنـياي من لحظه اي هم ديدنت بر من كـفايت مي كنـد هر نـفـس را آن خـدا داند كه مـن بـا ياد تـو مي كشم […]

فانوس زاگرس؛

دانشور شاعري توانمند و بي ادعا

(سرنوشت)
وقـت مـردن هم نفسهايـم صدايـت مي كنـد1458160244599-1-1
جـان شيـرين را بـه آسـاني فـدايـت مي كـنـد
مـن نـگـفتم عمر خود را بـاش در دنـياي من
لحظه اي هم ديدنت بر من كـفايت مي كنـد
هر نـفـس را آن خـدا داند كه مـن بـا ياد تـو
مي كشم در دل ولي دستي جدايت مي كـند
هر قـدم را هـم به سـويت مي بـرم، امـا چـرا
سرنـوشـتم چـيـز ديـگـر را روايـت مي كنـد
قلب من با هر تپش، با هرصدا، با هر سكوت
غرق درخون يك نفس دارد دعايت مي‌كند
روز و شب، پايـيز،تابـستان،زمـستان،دربـهـار
بي تـعارف اين دلـم خيلي هوايـت مي كند
لحظه هايي مي تـوانم با تو گستـاخي كنـم
عـرق مردي ام ولي دارد رعـايت مي كنـد
هـر كجـا رفـتي بـرو امـا به زيـبـايي شـبـي
توي آغوشم خـدا آخر رهـايت مي كـنـد
= = = = = = = =
فانوس زاگرس تصميم دارد صفحه اي را به هنرمندان از جمله شاعران استان اختصاص دهد و به معرفي آنها و آثار آنها بپردازد. در اولين قسمت از اين بخش سراغ چهره اي نام آشنا يعني سيد جاسم دانشور مي رويم كه مخاطبين محترم ايشان را بيشتر با مقالات و تحليلهاي سياسي مي شناسند اما همانطور كه خودش معتقد است انسان داراي ابعاد زيادي است و نبايد خودش را محدود به يك مسير و تفكر كند به خاطر همين در عرصه هاي ورزشي، سياسي و هنري فعاليت قابل توجهي داشته و دارند كه صحبتهاي بيشتر را از زبان خودشان مي شنويم.
لطفاً خودتان را معرفي كنيد:
سيد جاسم دانشور متولد ۱۳۴۵ گچساران -آبشيرين- متأهل داراي ۳ فرزند
كارشناس زبان و ادبيات فارسي ، شاعر كلاسيك
از چه موقع نويسندگي يا شاعري را شروع كرديد؟
ازكودكي به نويسندگي علاقه داشتم. خيلي مطالعه مي كردم در نوجواني نزديك به ۵۰ رمان فقط از۲ نويسنده خواندم يادمه در دوران ابتدايي وقتي معلم گفت يك داستان بنويسيد من راجع به زندگي يك كلاغ نوشتم و در قسمتي از آن داستان نوشتم(تخم مرغ كلاغها) كه بزرگترها آن را برايم اصلاح كردندكه صحيح آن(تخم كلاغها) بود. اما شعر را از دوران سربازي شروع كردم اما يك تو ذوقي خوردم كه تا سالها شعر ننوشتم يعني فضاي شعر سرايي وجود نداشت.
آيا به رشته ي تحصيلي تان علاقمند بوديد؟
بعداز دوره ي راهنمايي قديم من به خاطر معدل بالا همه ي رشته ها را مي توانستم انتخاب كنم و به رشته ي علوم تجربي علاقمند بودم اما چون تقريباً بيشتر دوستانم به رشته ي علوم انساني روي آوردند و جمعي هم به هنرستان رفتند من هم برخلاف ميلم رشته علوم انساني را انتخاب كردم و حالا خيلي پشيمانم.
به چه شاعراني علاقمند هستيد و بهترين شاعر ايران از نظر شما كيست؟
اصلاً صحيح نيست بگوييم كدام شاعر ايراني بهتر از ديگري است چون هر كدام يك ارزش و اهميتي دارند كه در جاي خود قابل احترام هستند. مثلاً شاهنامه ي فردوسي شناسنامه ي ما ايرانيان است و اشعار حافظ زيباييهاي خاص خودش را دارد. سعدي هم منحصر به فرد است مولانا هم كه تكرار نشدني است. اشعارش دريايي از عرفان و درس و معرفت است.
در چه زمينه اي بيشتر به سرودن شعر علاقمند هستيد؟
بيشتر غزلهاي من احساسي، عاطفي و عاشقانه هستند. براي شهدا هم واقعاً با عشق شعر مي‌نويسم.
خودتان دوست داريد شعرتان چگونه باشد؟
من ساده‌گويي را در شعرهايم دوست دارم خيلي موافق پيچيدگي شعر نيستم دوست دارم مخاطب عادي كه شعرم را مي خواند سريع به درك آن برسد و با آن ارتباط برقرار كند. اتفاقاً نظر همه ي دوستان هم در رابطه با اشعار من همين است و مي گويند مثل اينكه از زبان ما شعر گفته اي.
ظرفيت شعري گچساران و استان را چگونه مي بينيد؟
استعدادهاي فوق العاده اي در گچساران و استان داريم بايد بخصوص استعدادهاي جوان بارور شوند و بزرگترها به آنها فرصت بروز استعدادهايشان را بدهند ولي متأسفانه خيلي از اين استعدادها در سالهاي گذشته سركوب شدند و هر مراسمي هم برگزار مي شود تازه كارها جايي براي عرض اندام ندارند.
آيا صحبتي با خوانندگان محترم داريد؟
با احترام به همه ي خوانندگان محترم فرا رسيدن سال جديد را به همه ي آن عزيزان تبريك عرض مي كنم از خداوندمنان بهترين روزها را برايشان آرزومندم.
در ادامه چند شعر متنوع از سيد جاسم دانشور براي شما برگزيده ايم كه در فضاهاي مختلف عاطفي و روحاني و عطرآگين شهدا سروده شده است.
(پايي كه جا ماند)
و پايي كه در جبهه جا مانده است
مسيري كه بي انتـها مانـده اســت1458160243810-1
روايــتـگـري در اسـارت نوشــت
رماني كه در يك عصامانده است
نوشت ازاسيران و غمهاي جنـگ
پلاكي كه از نسل مـا مانده اسـت
شـهــيـدان آزاده افــســرده انـــد
كه فريادشان بي صدا مانده اسـت
صدايـت بـرادر به گوشـم رسـيد
نگـفـتي كه پـايت كـجـا مـانـده اسـت
تو گفتي كه سر فصل اين، اين حديث
(كمـي مـانـده تا كربلا) مانــده اسـت
پـيــامـي ازآن جــفـت پايــت رسـيــد
بــگـو روح مـن رفـته يا مـانـده اسـت
كسـي در اســارت امــيـدي نـداشـت
بيايد،كه گـفتـم خــدا مــانـده اسـت
هـمــان پـايـم آخـر به ايـران رسـيـد
بـبين دشـمنم زيـر پـا مـانـده اسـت
شـهيـدان كه رفتند و ما مانـده ايـم
و از مـا فـقـط ادعــا مـانـده اسـت
شهيدي كمي درددل كرد وگفـت
سخن در گلـويم چرا مانده اسـت
جـواني و جـانـها فـدا شـاد ولــي
فقط سنگ قبري به جامانده است

وضوي اشك
كـاش در عمرم نمي ديـدم تـو را
گوشه اي از دل نمي چيدم تو را
اولين روزي كه مجذوبت شـدم
با چه احساسي پسـنديـدم تـو را
بين صدها سبـزه من بـي اخـتيـار
مثـل يك ريحانه بـوئـيدم تـو را
بي هـوس يا انتـظاري از كســـي
در دلـي ديـوانه روئـيـدم تـــو را
تـوي دهها ســوره از قـرآن عشـق
نــور آيـاتي كه باريـدم تـــو را
مـن نبودم چـون مسيـحا بي پـدر
همچو مريم هـم نــزائــيـدم تـو را
بـا لـقـاحي از هزاران عـــاطــفـــه
در جـنـيـني پــاك پاشــيـدم تــورا
سـرد بـودي، ديـردم، بــي‌حـوصـله
در تبي از عـشـق جـوشـيـدم تـو را
تا شبـي درخـواب ديدم مــثـل‌آب
دركنـار كـعبـه نـوشـيـدم تــورا
باوضو از قطره‌هاي اشك چشـم
در هـمان كـعـبه پـرسـتيدم تـورا
بس پشيمانم چرا آن لـحـظــه ها
بين هر سـجـده نـبـوسـيدم تـورا
من نگفتم شـاعـري فـهـميــده‌ام
آنـقدر بـودم‌كه فهـميـدم تـــورا
غيرآن بودي كه ميگفتي به من
چون كه از ضلعي‌دگرديدم تورا
وَهْم يك عشقي سـراپـا از غرور
مثل خورشيدي و ناهيدم تـو را
من ندارم از تو ديـگر انـتـظــار
نسخه اي بودي كه پيچيدم تورا
ياس من وقتي دلم مأيوس شد
آيه اي از يأس نامـيـدم تـو را
بي وفايي، بي وفـايـي، بـي وفـا
كاش در عمرم نمي ديدم تو را
اين دلم دارد شكـايـت بـازهـم
آنقدر خوبي كه بخشيدم تو را
= = = = = = = =
حسد
قد ريك دنيا عدد مي خواهمت
با هزاران خوب و بد مي خواهمت
اي شكوهي از طبيعت، اي بهار
مثل ميوه در سبد مي خواهمت
روي پاكي هاي احساسم نه از
بغض و افراط و حسد مي خواهمت
مثل باراني، تو نوري، سوره اي
آيه هايي از مسد مي خواهمت
خاطراتم، زندگي ام، اين غزلها
با تو كامل مي شود مي خواهمت
بر زبان مي آورم اين آيه را
قل هوالله احد مي خواهمت
اي نفسهايت تبلورهاي وحي
شب به فردا مي رسد مي خواهمت
من نه امشب يا كه فردا را فقط
تا هميشه تا ابد مي خواهمت
(خاطرات يك شهيد)
من به اين منظره ها جان و تنم مي لرزد
زير هر تركش و خون پيرهنم مي لرزد
من كه مشتاق شهادت شده ام يا زهرا(س)
نكنم غسل شهادت بدنم مي لرزد
دِين من چيست مگر عشق حسين‌ع درسر نيست
زير خمپاره و آتش وطنم مي لرزد
تير و تركش به تنم رفت ولي اين صحرا
زير هر ناله و پرپر زدنم مي لرزد
دخترم گفت اگر ذكر كنم شبها را
روي سجاده ي بابا سخنم مي لرزد
مادرم عالم برزخ به سراغم
گريه اي كرد كه هر شب كفنم مي لرزد
= = = = = = = =
(عروسك)
احساس تو بي اراده برفك مي زد
اميال مرا هميشه غلطك مي زد
اي حوصله دار عاشقي، زيبايم
چشمان تو دنياي مرا تك مي زد
هر موقع كه رنگ آسماني بودي
سيماي تو همپاي عروسك مي زد
تا فاصله اي ميان ما مي افتاد
جا جاي دلم به خاطرت لك مي زد
با ظاهر پرفريب و بس زيبايت
تصوير حقيقي تو زيرك مي زد
از روزنه اي به خاطراتم شبها
احساس تو مخفيانه چشمك مي زد
بر چشم دلت دقايقي احساست
با حُجْب و حيا دوباره عينك مي زد
من عشق تو را كتاب شعرم كردم
هر چند دلت به عشق من شك مي زد
= = = = = = = =
(سراب شك)
تو خداي من كه هستي پس از آن رفيق من باش
دل از اين فرشته هايت برهان رفيق من باش
من اگر گناه كردم، چه به عمد يا به ناعمد
متلك و حرف طعنه، نپران رفيق من باش
قدمي اگر ز سستي به مسير بد سپردم
تو مرا به راه پاكي بكشان رفيق من باش
من اگر ز آيه هايت به سراب شك رسيدم
ز تنم حباب شك را بتكان رفيق من باش
واگر به عشق رويت در خانه ات نشستم
تو مرا به دور كعبه ندوان رفيق من باش
قدمم اگر خدايا ز صراط لغزشي كرد
تو مرا به حوض كوثر برسان رفيق من باش
به عمل خداي هستي تو به من عنايتي كن
نه فقط به گفت و گو، يا به زبان رفيق من باش
همه از محيط عشقم كه به هر بهانه رفتند
به سخاوتي كه داري تو بمان رفيق من باش

لینک کوتاه : https://fanooszagros.ir/?p=11815

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 15در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 15
  1. درود بر جناب دانشور و اندیشه های نیکش.
    سپاس از فانوس زاگرس بابت تلاشها و گزارشهای زیبایش.

  2. آفرین به فانوس زاگرس باابتکارخوبش بسیارعالی لطفااین کارتونروادامه بدین موفق باشید.

  3. جناب دانشور عالی بود. استفاده کردیم، اگه امکان داره اشعاری با مضامین اعتماد، گذشت بین مردم و صلح آشتی با جهان بنویسید که نیاز شدید امروز جامعه است.

  4. اشعاربسیارزیبا ودلنشین هستند سایت فانوس این کارراادامه بدهد

  5. آقای دانشورهمیشه عاشق شعرهاتون بودم خوب ودوست داشتنی

  6. سال جدیدباشعرهای زیبای اقای دانشورعیدتان مبارک

  7. شعرهاتون خیلی جالبه آقای دانشور همشون

  8. آفرین به این ذوق وسلیقه

  9. درودبردانشورعزیزمثل همیشه زیباترین احساس رانشان دادیدفانوس زاگرس مرحبابه شماماروهم تونوبت بزارید

  10. دانشورایگم همی چی اینویسی خشم وت ایاهه

  11. اشعار عاشقانه و زیبایی است.درود بر شاعر سیاسی

  12. اشعارزیبایی هستند قابل تحسین

  13. بسیار عالی بود

  14. واقعا چ از لحاظ ذوق و استعداد هنری و چ از لحاظ تواضع شخصیتتون ستودنیه و برای دوستی با چون شمایی سعادت

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.