به کجا می نگری
نگاهش مستقیم بود ، نگاهی که دیگر سویی نداشت ، همسرش چشمان او شده بود و بازویش گرفته تا برای آخرین بار در صفحه کتاب هنرمندان استان ثبت عکس نماید.
به چشمان همسرش که می نگریستی حتی کورسوی از امید را نمی دیدی ، نگرانی از قامت سرازیر می شد و در تمام فضای اتاق موج می افشاند.
چه شده که هنرمندان استان ما همچنان در غربت تنهایی مانده و هرگاه زمان رحلت می رسد یادمان می آید که کسی هم بود که اجاق هنر نمایش را روشن نگه می داشت.
دادوند یکی از جامعه هنر استان بود که پایان عمرش دست و پنجه نرم کردن با بیماری شده بود ، او در زمان سلامت به هر دری می زد که چراغ هنر نمایش چه از جنس طنز و چه تعزیه و چه نمایش صحنهای همچنان روشن بماند ، این اولین بار بعد انقلاب بود که یک نفر از سرفاریاب در هنر نمایش فعالیت می کرد و با رفتنش….. یادش گرامی باد و خداوند به همسر مهربان و دلسوز او صبر دهد.
نگاهش به روبرو فضای خالی را طی می کرد
با یاد دادوند
قامتش را همسر مهربان او همچنان سرپا نگه داشته بود و نگاهش افق دور را می نگریست
لینک کوتاه : https://fanooszagros.ir/?p=293173
- نویسنده : سید قربانعلی موسوی شیرازی
- ارسال توسط : سید قربانعلی موسوی شیرازی

