طراحی سایت و قالب وردپرس
  • تاریخ انتشار خبر : یکشنبه ۲۱ بهمن, ۱۳۹۷ | کد خبر : 92750 | نویسنده : sajad |
  •   

    فانوس زاگرس؛   یادی از یک یادگار   به نام دوست.. یادی از انقلابی دانا، معلم و جانباز فقید محمد نحویاین روزها دهمین سالمرگ مردی است که ابتدا همسایه مان بود. بعد ها معلم و الگویی شایسته. بعد تر همنشین و استاد و در آخر دوست.مایلم ادای دین به آن مرد بزرگ را با غزلی […]

    فانوس زاگرس؛

    فانوس زاگرس؛

     

    یادی از یک یادگار

     

    به نام دوست..

    یادی از انقلابی دانا، معلم و جانباز فقید محمد نحوی
    این روزها دهمین سالمرگ مردی است که ابتدا همسایه مان بود. بعد ها معلم و الگویی شایسته. بعد تر همنشین و استاد و در آخر دوست.
    مایلم ادای دین به آن مرد بزرگ را با غزلی از حافظ تزئین کنم. که ابیاتی را در جای جای نوشتار خواهم آورد. :
    «ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
    تا راهرو نباشی، کی راه بر شوی»

    در شهری کوچک در گوشه ای از ایران(دهدشت) اگر معدود جوانانی از وقوع چیزی به نام «انقلاب» آگاه بودند، یکی از این جوانان زنده یاد محمد نحوی بود. از دست پدری قرآنی جز نان حلال نخورده بود و جز ذکر نشنیده بود.
    همراهی اش با انقلاب از طریق خواندن کتب و مجلاتی بود که جز از طریق پست و سختی های دیگر دست یافتنی نبود.
    «در مکتب حقایق، پیش ادیب عشق
    هان ای پسر بکوش، که روزی پدر شوی»
    اوایل انقلاب به پایتخت رفت تا معلم شود. و به فاصله کوتاهی به جبهه ها اعزام شد.
    «دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
    تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی»

    بهمراه برادر کوچکترش به خطوط مقدم در کربلای چهار پیوست. همان عملیات پر مناقشه که امسال چند هفته جنجال بر سر ریشه های تلفات فراوان آن رخ داد.
    احمد شهید و محمد مجروح شد. جراحتی که عملا مسیر زندگی اش را تغییر و عمر محمد را کوتاه کرد.
    «خواب و خورت ز مرتبه عشق دور کرد
    آنگه رسی به خویش، که بی خواب و خور شوی»
    پس از پایان جنگ در مدارس شهرستان بعنوان معلم مورد وثوق و گاه سخنرانی عارف مسلک بر صفوف دبیرستان ها ظاهر می شد.
    «گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
    بالله کز آفتاب فلک، خوب تر شوی..»
    پیش از سال هفتاد چند بار برای معالجه به بیمارستان های آلمان اعزام شد.
    همین سفرها و اقامت او در آلمان و پیشنهاد سفارت ایران در آن کشور برای ماندن و اشتغال اورا به چهره ای موجه و الگویی برای جوانان شهرستان بدل می کرد. از سویی سیر مطالعاتی او و فن بیان از دیگر جاذبه های شخصیتی او بود که هر شنونده ای را پای سخن او می نشاند.
    «یک دم غریق بحر خدا شو، گمان مبر
    کز آب هفت بحر، به یک موی تر شوی»
    قطع جریان درمان او بخاطر اعزام نشدن به آلمان روند درمان اورا مختل نمود. تا اینکه در بیمارستانی در شیراز باشتباه عصب مهم پای مجروحش قطع شد و پا از پایین شروع به خراب شدن کرد و بالاخره در ۱۳۸۱ از زیر زانو قطع شد.
    «از پای تا سرت، همه نور خدا شود
    در راه ذوالجلال، چو بی پا و سر شوی»
    برای پرنده ای مهاجر چیدن بال ها شروع مرگ تدریجی است. خانه نشینی برای این مرد دانا هرچند فرصت دیدار دوستان را فراهم می نمود
    (وجه خدا اگر شودت منظر نظر
    زین پس شکی نماند، که صاحب نظر شوی)
    اما در خانه ماندن برای محمد نحوی کم کم به عذابی بدل میشد که روح بزرگش را می آزرد.
    (بنیاد هستی تو، چو زیر و زبر شود
    در دل مدار هیچ، که زیر و زبر شوی)
    باتفاق سه دوست به دیدارش می رفتیم و این ارتباط که قبلا شاگرد و استادی بود، هرگز تا این حد صمیمانه نبود.
    شب های زیادی را پای سخنش می گذراندیم.
    تحلیل های او از جنگ آمریکا علیه عراق(که در جریان بود) و جنگ هشت ساله با ایران بسیار دقیق و شنیدنی بود.
    آلام او بخاطر مصرف داروهای مختلف که گاه مخل سلامتش می شد گاه حس ترحم دیگران را بر می انگیخت.
    شخصا دوبار در زمستان ۱۳۸۳ برای ساخت پای مصنوعی با او به اصفهان عزیمت کردم.
    پا ساخته شد. اما طبق گفته بنیاد جانبازان، نبود بودجه لازم سبب شد تا مواد بکار برده در پروتز از مواد مرغوب نباشد. اصرارهای نحوی عزیز هم کار بجایی نبرد.
    بخاطر زخمهایی که پروتز پا بعد از پوشیدن به جای می گذاشت، چند روزی بیشتر با آن قدم بر نداشت و به زودی پای مصنوعی را به گوشه افکند و خود در گوشه ای دیگر عزلت گرفت.
    این انزوای طاقت فرسا که همراه خود چندین درد جانکاه از جمله انقباض عضلانی، اختلال خواب، افسردگی و…. بهمراه داشت پایان بخش عمری بود که می توانست بهتر و شیرین تر به آخر برسد.
    مردی که روزی نامزدهای انتخاباتی برای کسب مشروعیت مردمی و شنیدن راهکار به زانوی ادب در محضرش می نشستند، بین سال‌های ۸۴ تا ۸۷ را چنان تلخ می گذراند که بارها آرزو می کرد کاش همان روز در کنار برادرش در کربلای چهار آرام می گرفت.
    آخر الامر در بهمن ۱۳۸۷ جان عزیزش تاب ماندن در جسم رنجور ش را نداشت و به یاران رفته اش پیوست.
    (گر در سرت هوای وصال است، حافظا
    باید که خاک درگه اهل هنر شوی…)
    روحش شاد باد

    انتهای خبر/
    -نظرتان درباره این دیدگاه چیست؟
    
    امروز جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
    • تـــازه ترین خبرها
    • پـــربازدیدترین ها
  • یادداشت انتقادی غلامرضا پاکدل درباره اظهارات تاجگردون/به شعور مردم توهین نکنید
  • تصاویری چشم نواز از چشمه بلقیس چرام و سد کوثر گچساران
  • صعود سراسری به خامی با بدرقه شهردار باشت و سایر مسولان آغاز شد+تصاویر
  • تحلیلی بر سفر اعضای کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی به گچساران/آلرژی مردم به سفرهای استانی بی دست آورد برخی مسئولان کشوری
  • برگزاری جلسات آموزشی جهت ارتقای اطلاعات بهداشتی مردم در مساجد لنده+ عکس
  • به مناسبت هفته سلامت ؛ برگزاری مسابقه نقاشی در یکی از مدارس لنده + تصاویر
  • جلسه پرسش و پاسخ مدیر شبکه بهداشت و درمان لنده با مردم و اصحاب رسانه + عکس
  • “حرف هایی که دوزار نمی ارزد”
  • در حاشیه بازدید نمایندگان عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس از تآسیسات نفتی گچساران/سختی هایی که کارکنان شرکت نفت گچساران تحمل می کنند+تصاویر
  • از طعنه های امام جمعه باشت به اعضای کمیسیون برنامه و بودجه مجلس تا اشاره یک فعال اقتصادی به مافیای قدرت در بانکها و اشاره تاجگردون به مافیای قدرتی که نگذاشت یک طرح تصویب شود و اوراق هایی که نظام پیمانکاری را اوراق کرده است+حواشی و تصاویر
  • گزارشی از سفر اعضای کمسیون برنامه و بودجه مجلس به گچساران+تصاویر
  • تبلیغ تاجگردون از سوی بزرگواری در حوزه های بویراحمد و کهگیلویه
  • کنایه اینستاگرامی علی محمد بزرگواری به استاندار
  • کارخانه آجر دهدشت درگیر یک بدهی کلان/نان ۱۰۰ کاگر آجر نشود
  • مسابقات فوتسال جام رمضان در قالب دسته جات آزاد در گچساران برگزار میشود+جزییات
  • بیانیه گام دوم انقلاب،چماقی بر سر موحد و سید قدرت
  • اراضی مرغوب کهگیلویه و بویراحمد در تصرف زمین‌خواران است
  • قوام فروزان برای توسعه بویراحمد و دنا می‌آید
  • استانی شدن انتخابات در مجلس شورای اسلامی تصویب شد+جزییات
  • روایت شیرین و تلخ یک گروه کوهنوردی بهبهان از سفر به دامنه کوه خامی در باشت+عکس
  •