طراحی سایت و قالب وردپرس
  • تاریخ انتشار خبر : یکشنبه ۲۳ دی, ۱۳۹۷ | کد خبر : 90662 | نویسنده : sajad |
  •   

    فانوس زاگرس؛       متن زیر روایت وحید محمدی تبار مدیرکل بحران استانداری کهگیلویه و بویراحمد در سفر و بازدید به یکی از مناطق محروم استان کهگیلویه و بویراحمد می باشد.   امید است مسولان استان با سفر به این مناطق نسبت به رفع کمبودهای این مردم محروم و بی ادعا قدم بردارند.   […]

    فانوس زاگرس؛

    فانوس زاگرس؛

     

     

     

    متن زیر روایت وحید محمدی تبار مدیرکل بحران استانداری کهگیلویه و بویراحمد در سفر و بازدید به یکی از مناطق محروم استان کهگیلویه و بویراحمد می باشد.

     

    امید است مسولان استان با سفر به این مناطق نسبت به رفع کمبودهای این مردم محروم و بی ادعا قدم بردارند.

     

     

    وحید محمدی تبار ؛ هر وقتی جهت ماموریت به مناطق محروم می رفتم ، بلافاصله سجاد نوبهار مدیر تسنیم و داریوش بهینا مدیر خبرگزاری فارس می گفتند :چرا ما را خبر نکردی… خلاصه بعد از چند ماه تصمیم گرفتیم با یک تیم خبری و تصویری به یک منطقه خیلی محروم کهگیلویه و بویراحمد  برویم. 

     

    سرآسخانه پیچاب منطقه بویراحمد نشین در تلاقی مرز بویراحمد و چرام و باشت و رستم را انتخاب کردیم . 

    جاده این منطقه از ۶ یا ۷ سال پیش شروع شده، بخشی آسفات و بخشی زیر سازی و بخشی خاکی و بخشی هم فاقد راه ارتباطی است .

     

     برق هم تا اون نزدیکی ها رفته و البته چندین روستای بزرگ مثل اشکفت شاه و خزیون و شهرک و …‌ در همین دولت برق دار شده اند اما عشایرش هنوز تحت پوشش خدمات عشایری نیستند.

     

    ساعت ۴ عصر پنجشنبه از یاسوج حرکت کردیم البته کریم بنام از ریواس جنوب و علیپور تل زالی از گفتن نگین هم تشریف آوردند .

     

    حدود ساعت ۹ شب رسیدیم به انتهای دنیا … اونجا که صدای رودخانه شور همچون صدای خرسان و بشار در هوای ۵ درجه زیر صفر و تاریکی شب قلب آدم را  منجمد می کند…‌

     

     یک ساعت و نیم  تلاش کردیم از صخره ها و پرتگاهها رد شویم و به نقطه ای برسیم که بتوانیم از رودخانه عبور کنیم که نتوانستیم ، چرا که جریان و حجم آب بسیار  زیاد بود . 

     

    خلاصه به سمت ماشین برگشتیم . گوشی همراهم در آب افتاد  و کاملا از بین رفتند …‌ (اینم از سود ها و مزایای مدیرکلی برای ما…. بلاخره🤣…..) 

     

    صدای “بفرمایید” و “بیایید “اهالی سرآسخانه آن طرف رودخانه به آدم در آن سرما انرژی میداد. 

     

    خلاصه برگشتیم که به پیچاب مرکزی و اشکفت شاه برویم . 

     

    دقیقا رو به روی مرزنگون بود که ماشین به گل نشست و در گل و لای گیر افتادیم…. 

     

    دو ساعتی خبرنگاران و اهالی هل دادند . فایده نداشت . حرکت نمی کرد. تازه دوباره باطری ماشین  از کار افتاد – فک کنم عمر باطری  از ۵ سال بیشتر بود…. 

     

    سوز سرما ، گرسنگی ، زوزه گرگها، خستگی و تاریکی و …‌ امان همه را بریده بود…‌ حرکت کردیم بسوی منطقه عشایری مرزنگون…. ساعت ۳ بامداد بود که رسیدیم، سکوتی عمیق همه جا را فرا گرفته بود ..

     

     خلاصه بعد از نیم ساعت پیرزنی از خانه بیرون و ما را به خانه کاه و گلی اش دعوت کرد. به خانه ساده اش رفتیم برایمان آتش و چایی درست کرد … و بچه های سرآسخانه هم کباب … ولی کسی حتی نای خوردن هم نداشت…. ساعت ۹ صبح بلند شدیم و خبرنگاران کلی گفتگو و تصویر برداری  از زندگی  پیرزن و بچه های یتیمش گرفتند……

     

    به سمت  ماشین رفتیم و روز از نو و روزی از نو

     

    با دو تا از بچه های عشایر سرآسخانه به سمت ارتفاعات رفتیم  تا شاید تماسی بگیریم و برای ماشین و برگشتمان  فکری کنیم. 

     

    بعد از ۴ ساعت به کوه الورز  رسیدم با هزاران مشقت پیامی با گوشی عشایری به جناب انباز پور بخشدار مرکزی باشت دادم  که ما گیر افتاده ایم تا بلکه یک  باطری ماشین و یک برقکار خودرو برای ما بفرستند.

     

    از شدت گرسنگی و خستگی و سوز سرما نمیتوانستیم نفس بکشیم  . 

     

    انگشت هایمان  یخ زده بود… بلوط ها زیر درخت کفک زده بودند به زحمت چند دانه بلوط پیدا کردم و فک کنم از کباب بوقلمون هم در اون شرایط خوشمزه تر بود حتی با جفتش….

     

    البته می تونستم با دکتر پورانفر یا مهندس صیدالی پیام بدهم که بالگرد بفرستند ولی خدا را خوش ندیدیم که چنین کنیم ….

     

    خلاصه ۴ ساعت بعد ماشین اداره حمل و نقل جادهای باشت از راه رسید…. کلی ذوق کردیم ولی نه از باطری خبری بود نه از حتی یک آچار ساده .

     

    با ماشین اداره حمل و نقل برگشتیم وساعت ۹ شب به ده بزرگ باشت رسیدیم.

     

     تماس گرفتیم که باطری ماشین برایما از مغازه بگیرند و بفرستند .

     

     دوباره همان  راننده اداره حمل و نقل و راهداری و یک جوان خوب از هلال احمر همراهمان برگشتند و خلاصه رفتیم باطری ماشین را عوض کردیم و ایراداتش برطرف و نهایتا ۵ صبح به باشت رسیدیم.

     

    در این ۳۰ ساعت در  این همه سختی هایی که بر ما گذشت  فقط به فکر این بودم که برای این مردم چکار کنیم برای  این نوع زندگی ها که در نقاط مختلفی از بهمئی ، دیشموک ، قلعه رئیسی ، مارگون ،لوداب ، باباکلان، پاتاوه ، چرام و لنده و … صد ها نقطه زندگی و عشایری به این شکل و در وضعیتی محروم برای آنان وجود دارد ….

     

    من چقدر اختیارات دارم ؟

     

    دولت چقدر می تواند؟

     

    خیرین چکار می توانند بکنند؟

     

    شرکت مخابرات و وزارت ارتباطات ( با این همه درآمد )چه کاری  برای این گونه مناطق استان میتواند  انجام بدهند؟

     

    این نقاط کور و حادثه خیز ، کی از پوشش سیگنال های مخابراتی بهرمند می شوند؟

     

    آرد های عشایری و خدمات عشایری چه وقت می تواند به این قشر از  مردمان محروم در سراسر استان برسد؟

     

     

    وحید محمدی تبار 

     

    مدیرکل بحران استانداری کهگیلویه و بویراحمد

     

     

     

    انتهای خبر/
    -نظرتان درباره این دیدگاه چیست؟
    6 نظر برای “روایت مدیر کل بحران استانداری کهگیلویه و بویراحمد از سفر به یکی از محروم ترین مناطق استان و شرح ۳۰ساعت مشقتی که بر آنان گذشت+تصاویر”
    1. وحید قیطاسی گفت:

      احسنت بر مهندس فعال پرتلاش و همیشه پای کار جناب محمدی تبار عزیز امیدوارم حالا که به خوبی لمس کردید تمام محرومیت و مشکلات اون منطقه رو و به خوبی هم تونستید منعکس کنید ،کمک کنید تا کمی از محرومیتها و مصائب این منطقه با همت مسئولین و حتی مردم و خیرین عزیز کاسته شود انشالله

      1

      0
    2. واقع بین گفت:

      منطقه سرآستانه یا سرآ سخانه

      0

      0
    3. ناشناس گفت:

      سرمایه نماینده این خانواده را سرمایه این خانوده مقایسه کنید

      0

      0
    4. محمد گفت:

      ای حرکتت سر خم رهته

      0

      0
    5. باتشکر وخسته نباشی به جناب آقای محمدی تبار؛طبق فرمایش شما ازچنین مناطق و روستاههایی با مردمانی محروم و دوست داشتنی و چه بسا بدتر در استان زیاد است ولی متاسفانه مسئول یا مدیری دلسوز که صادقانه به این مردم خدمت نمایدنیست؛ فقط زمانیکه انتخاباتی برگزار میشود کاندیداها برای خود نشان دادن و اخذ چهاربرگه رای به یاد آن مناطق می افتند! مرهم که نیستند بماند بلکه زخم آنها را هم تازه میکنند؟ درضمن به جنابعالی و همراهان توصیه مینمایم با علم به وضعیت و شرایط سخت و بحرانی آن مناطق سعی نمائیداز تجهیزات ایمنی و امدادی و همچنین پوشاک والبسه و کفش زمستانی و کوهستانی استفاده نمائید./ موفق باشید

      0

      0
    6. موسوی گفت:

      خوب چیکار براشون کردید فقط فکر کردید به نظرتون فکر سما به چه دردشون میخوره بدون یه ذره عمل مسولین ما فقط حرف میزنن

      0

      0

    
    امروز دوشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۸
    • تـــازه ترین خبرها
    • پـــربازدیدترین ها
  • جان باختن مصدوم کهگیلویه و بویراحمدی حادثه انفجار خط لوله گاز اهواز
  • مدیریت بحران جهان سومی
  • انتقاد رئیس سابق بنیاد شهید کهگیلویه از عدل هاشمی و ستایش تاجگردون
  • اعلام آماده‌باش کامل به ۵ استان غربی/ استانداران از اطلاع‌رسانی کامل به مردم یقین حاصل کنند
  • وزیر بحران ساز
  • عدل هاشمی پور : سه نماینده استان مشترکأ ۹هزار تن قیر از آقای زنگنه گرفتیم ؛ حوزه هر نماینده ۳هزار تن
  • جلسات پی در پی هاشمی پور با مسئولان کشوری برای توسعه ی حوزه انتخابیه
  • دستگیری دو سارق و اعتراف به ۱۱ فقره سرقت در گچساران
  • دیدار نوروزی بخشدار مارگون با خانواده شهداء و مردم+تصاویر
  • جشن حاشیه ساز گچساران و نفی دو قطبی تهوع آور مخالفان و موافقان شادی
  • مدیران خانوادگی ، مدیران چند نبش، مدیران همه دولت ها
  • عملکرد شیخ جابرزاده نمادی از اسلام واقعی
  • در اقدامی زیبا ؛ پاکسازی منطقه گردشگری موگرمون شهرستان لنده+تصاویر
  • کهگیلویه و بویراحمد بارانی میشود/ اطلاعیه و هشدار اداره کل مدیریت بحران استان کهگیلویه و بویراحمد
  • ماجرای جشن حاشیه ساز گچساران؛ از واکنش نماینده و امام جمعه تا ادعای یک پایگاه خبری مبنی بر هدفمند بودن این جشن/امام جمعه گچساران خطاب به فرماندار:اگر نمی توانید پس کنار بروید +عکس و سند
  • پیام تسلیت شهردار باشت به مناسبت درگذشت سید رحیم محمدی
  • جدید ترین اظهارات سید محمد موحد درباره حضورش در انتخابات آینده مجلس
  • آئین تجلیل از قهر مانان المپیاد استعدادهای برتر ورزش هاکی دختران کشور در گچساران برگزار شد+تصاویر
  • عفو و آزادی سرمایه دار مطرح بویراحمدی از زندان/ هشدار مدیرکل دادگستری به برخی رسانه ها
  • پیش‌بینی وضعیت جوی کشور تا ۱۳ فروردین ۹۸ 
  •