طراحی سایت و قالب وردپرس
  • تاریخ انتشار خبر : پنج شنبه ۱۷ فروردین, ۱۳۹۶ | کد خبر : 46678 | نویسنده : sajad |
  •   

    فانوس زاگرس؛ تحلیل انتقادی مجموعه شعر «گوشواره ی تنهایی» به قلم زهرا(پریسا) رامهران       به نام خدا مقدمه تحلیل انتقادی حاضر با رویکردهای گوناگون صورت گرفته است. از دیدگاه روش شناسی نقد، کوشش نگارنده بر آن بوده است که در حد توان و با تکیه بر امکانات وسیع رویکردهای متنوع نقد علمی نوین، […]

    فانوس زاگرس؛

    تحلیل انتقادی مجموعه شعر «گوشواره ی تنهایی»

    به قلم زهرا(پریسا) رامهران

     

     

     

    به نام خدا

    مقدمه
    تحلیل انتقادی حاضر با رویکردهای گوناگون صورت گرفته است. از دیدگاه روش شناسی نقد، کوشش نگارنده بر آن بوده است که در حد توان و با تکیه بر امکانات وسیع رویکردهای متنوع نقد علمی نوین، گوشه ای از ظرفیت های ادبی ـ هنری اثر را مورد بررسی قرار دهد. بی تردید در این مقال، مجال پرداختن به تمامی رویکردها فراهم نیست؛ لذا سعی شده که با نظر به دانش بینا رشته ای، تلخیص و ساده کردن زبان علمی موارد برجسته تبیین شود.
    تحلیل انتقادی مجموعه شعر «گوشواره ی تنهایی»
    در رویارویی با مجموعه شعر«گوشواره ی تنهایی»، آن چه ابتدا پاسخ مخاطب را به اثر بر می انگیزد، عنوان مجموعه است. عنوانی که راقم این سطور را واداشت تا هنگام مواجهه با شعرِ
    آویخته بر آویز
    شالت
    این گوشواره ی تنهایی (ص ۴۷)
    درنگ بیشتری به کار برد؛ زیرا نام اثر گویی براعت استهلالی است بر دریافتن فضای کلی حاکم برمجموعه و ادراک سعی شاعر بر فضاسازی آن. البته نباید از نظر دور داشت که فضاسازی با توجه به مقتضای حال شاعر انعطاف پذیر است. «معماری فضا در آثار ادبی به وسیله ی چینش واژگان و نحوه ی به کارگیری آنها ایجاد می شود و با لحن، رابطه ای تنگاتنگ دارد؛ همچنین، تابعی است از مقتضای حال پدیدآورنده، موضوع و حال و هوای کلی اثر»(سلاجقه، ۱۳۸۹: ۲۳۱). با این اوصاف شگرد شاعر در چینش واژگان برای رسیدن به دلالت های شاعرانه اهمیت می یابد زیرا آن راه پاسخگویی به این پرسش است که آیا واژگان منتخب (در محور جانشینی/ همنشینی)، دلالت معنایی هماهنگ با واژه را دارند یا بنا بر فضای اثر و شگرد شاعر تغییر می یابند و بر معنایی دیگر دلالت می کنند؟
    در تحلیل زیباشناختی فضای شعر مذکور، «گوشواره» واژه ای مثبت و تداعی کننده ی زیور و زینت است و بر زیبایی دلالت می کند، اما واژه ی «تنهایی» بار معنایی منفی دارد؛ لذا همنشینی آن در کنار «گوشواره» دلالت معنایی هماهنگ با واژه را دگرگون کرده، فضا را به سردی، جدایی و فاصله هدایت می کند؛ بنابراین انتخاب همین نام بر روی جلد، چونان «شگرف آغازین»ی است که ضمن نشان تنهایی ادامه دار بشر، رهنمونی است به یکی از عناصر بینامتنیت در نوشته های شاعران درونگرا در بیان اندیشه ی درنگ در چگونگی دایره ی حضور در جهان و سر نوشت انسان که در شعرهایی دیگر از اثر هم مشهود است:
    در انزوای خود می نشینم
    آه کشان
    از انزال هستی در تنم
    آه …
    از این خویش بارگی (ص۲۵)
    اما، شاعر مخاطب را در القای مجرد اندیشه و محور فکری و عاطفی خویش رها نمی سازد، بل به همراهی وا می دارد. او با سه نقطه ی حاکیِ سکوت، قصد سکوت را به کار می گیرد که همان تولید تأثیر بر مخاطب است(ر.ک. صادقی، ۱۳۹۲: ۱۰۸).
    اندیشه ی مذکور، لایه های زیرین بخشی از اشعار را به سوی نگاه عرفانی نیز سوق می دهد:
    مبعوث مرگ خویش است
    پیامبری
    که معجزه ندارد (ص۱۵)
    این شعر تداعی گر یکی از مقاصد آفرینش انسان در عرفان اسلامی ،یعنی انسان- خدایی است که با عنوان «انسان کامل» به وسیله ی «ابن عربی» مطرح شده است. این شعر با گونه ی تعلیم عرفانی، مقوله ی اغراء را در خود جای می دهد تا هر انسانی بدل به معجزی شود در بقا، نه فانی در مرگ جسمانی. بنابراین شعر با «منی گسترده» پیوند می یابد.
    شاعر هرگاه از این نگاه فاصله می گیرد، با زبانی منتقدانه و استفاده از مثل سائر وگزاره های امری نسبت خود را با جهان پیرامونی نشان می دهد و شعر را از سطح شخصی به سوی سطح عمومی و زمان حال اجتماعی سوق می دهد:
    اجاق دنیا
    کور است از زایش قهرمان
    تاریخ را بگویید [گزاره امری]
    آبستن افسانه ها بماند (ص ۷)
    در این شعر، شاعر نشان می دهد که کهن الگوی منجی یابی و قهرمان جویی در نزد او بی اعتبار است؛ لذا به نحوی از زمانه و دنیا انتقاد می کند.
    دیگر لایه های اندیشه ی مذکور در سطور پیشین، به شکلِ نوعی از کهن الگوی مادینه روان «کارل گوستاو یونگ» نمودار می گردد که تصویری از حلول روح است و روح، نیروی زندگی یا انرژی حیاتی انسان است. از آن است که در قاب اندیشه گفته می شود:
    میل شکفتنم هست
    هنوز
    حلول زنانگی فصل ها در اندیشه ام
    این مادینه ی جاری
    که فرو می چکاند در من
    چنین چروک و چرکین
    بلوغم را
    شور از این شیفتگی
    معرق و فرسوده است
    تن اندام اندیشه ام
    حاصل این هم خوابگی (ص۵۲)
    حال که از کهن الگو سخن رفت بهتر آن است به یکی از تصاویر کهن الگویی اشاره شود که در برخی اشعار مجموعه فضایی تار و تلخ ایجاد کرده، مدد رسان براعت استهلالی شده که پیشتر ذکر آن رفت: شب که «معادل رنگ سیاه، رمز آشوب، رمز و راز، ناشناخته ها، مرگ، عقل اول، ضمیر نابهشیار، شعر، اندوه و مالیخولیا است»(گرین، ویلفرد؛ به نقل از سلاجقه، همان:۷۲) و در شعر زیر دیده می شود:
    روز
    مرده متولد می شود
    از پس شب پر کابوس
    عفریته ای است
    قابله ی سیاهپوش
    که غسل تعمید می دهد
    رؤیاهای سقط شده را
    هر سپیده دم (ص۳۱)
    در آن غیر از شب، نماد دیگری، چون «سپیده دم» که نشان روشنی و تولد دوباره است، نیز نمود می یابد. اهمیت این دو نماد در کنار هم از دو بعد است:
    – معماری فضا: در چگونگی رفتار شاعر با واژگان نمادین هویدا است. او با انتخاب نماد شب و واژگان مرده، کابوس، عفریته، سیاهپوش و سقط شده؛ نماد سپیده دم و واژگان روز و متولد را از دلالت معنایی خود دور کرده فضا را تیره و سیاه و آشنایی زدایی می کند.
    – ایجاد تقابل های دوگانه به جهت آفرینش یکپارچگی در ساختار اثر: آن علاوه بر اینکه در تضاد و طباق گرایی میان دو نماد شب و سپیده دم مشهود است، در واژگانی چون: روز/ شب، مرده/ متولد، قابله ی سیاهپوش/ غسل تعمید هم دیده می شود که یکی از موارد وحدت ساز ساختار اثر است.
    حال که از نماد و ساختار سخن به میان آمد، جای دارد به شعری توجه شود که با برگزیدن نماد جهانی و پیوند آن با اسطوره به وحدت و یگانگی ساختارش کمک شده است:
    زنی
    که نمی شناسمت
    زیبا
    مثل مادرمان زمین
    می خواهم
    وطنم باشی (ص۲۷)
    واژگان زن، مادرمان زمین و وطن در یک گردش دایره ای – که گردی زمین را نیز تداعی می کند ـ هم یکدیگر را حمایت و هم تبیین می کنند تا کلیتی را که «کالریج» در شعر خواهان آن بود ظاهر سازند.
    در اساطیر یونانی، زمین و زن در کنار هم به کار می رفته اند. چگونگی باروری زن به چگونگی کشت تشبیه می شده و هر دو در کنار هم نماد باروری بوده اند؛ ضمن آن یونانیان باور داشتند که قدم زدن زن حامله در کشتزار باعث حاصلخیزتر شدن آن می شود. زمین، یکی از مهمترین کهن الگوهای مشترک بشر در اعصار مختلف و از مهمترین نمادهای جهانی است که در تفسیرهای کهن الگویی معادل است با: مادر کبیر، اسرار زندگی، مرگ و تغییر. آن دو جنبه دارد:
    – مادر نیک با جنبه های مثبت متداعی با اصل حیات، تولد، گرما، پرورش، حمایت، باروری، رشد، فراوانی.
    – مادر وحشتناک با جنبه های منفی جادوگر، ساحره، روسپی، زن نابودگر و…. (گرین، ویلفرد؛ به نقل از همان: ۱۵۶)
    بی تردید جنبه ی ابتدایی، شاعر را ترغیب نموده تا اذعان دارد که «می خواهم / وطنم باشی».
    گفتنی است که شاعر در استحکام ساختار شعری خود گاه علاوه بر وحدت واژگان به هماهنگی آوایی با محتوا و معنای اثر نیز دست می زند:
    بلندای آرزوهایم را خراشید
    در گذرش
    سوهان خورشید (ص۸)
    در این شعر علاوه بر انتخاب واژگان و عناصر متناقض وحدت ساز، مصوت های بلند «آ» در سطر اول هم با بلندای آرزو و هم با صدای خراشیدن سوهان متناسب است؛ همچنین مصوت های کوتاه « – َ» در سطر دوم با «گذر» (گذشتن سریع) هماهنگی می یابد. پس صوت و آهنگ در خدمت محتوا قرار می گیرد و استحکام اثر را بیشتر می کند.
    در ذیل بررسی واژه ی «گذر»، نگارنده ی این سطور تحریض شد تا مسأله ی زمان و ماهیت آن را نیز در شعرهای کتاب واکاوی کند و به پدیدارشناسی زمان بپردازد.
    آگوستین ریشه ی زمان را در روان می جوید و برای واکاوی آن از چیستی زمان سؤال می کند و پاسخش درخور توجه است:
    «زمان چیست؟ اگر هیچ کس آن را از من نپرسد، پاسخش را می دانم؛ اما اگر بپرسند و بخواهم توضیح دهم، دیگر پاسخش را نمی دانم» (آگوستین، ۱۳۸۲: ۱۷).
    او در برابر زمان بحث جدلی «بود و نبود» را مطرح می سازد و بیان می دارد که زمان همیشه با عباراتی اثباتی چون: «خواهد بود، بود، هست» همراه است. سپس به این پرسش می رسد: زمان چگونه می تواند باشد؟ اگر گذشته، دیگر نیست؛ آینده، هنوز نیست و حال، در گذر است و دائمی نیست، پس چگونه می توان این «نیستی» را اندازه گرفت و حد و مرزی بر آن قائل شد؟ (ر.ک. ریکور، ۱۳۸۳: ۲۳و۲۴) او معتقد است که زمان بعد ندارد و تقسیم ناپذیر است؛ بنابراین به دنبال اصلاح تعریف زمان و رسیدن به تعریف درستی از «حال» می گردد. با توجه به عدم ثبوت زمان و گذرا بودن آن، «حال» برای او اهمیت می یابد. «ریکور» اذعان دارد «آگوستین» به این نتیجه رسیده است که «زمان حال فریاد می کند که نمی تواند طولانی باشد» (همان :۲۶)؛ لذا با بررسی هایش به انگاره ی «گذار زمان حال» می رسد به گونه ای که گذشته و آینده نیز در آن حضور داشته باشند؛ زیرا آن چه که «حال» از آن می گذرد به سرعت به «گذشته» بدل می شود و آن چه که از آن خواهد گذشت متعلق به «آینده» است(سلاجقه، ۱۳۸۹: ۱۴). او با این استدلالات به نتیجه می رسد که زمان امری ذهنی است و در عالم واقع جای ندارد و سه زمان را مطرح می کند که به وسیله ی ذهن تصویر می شوند:
    ۱) حالِ گذشته: همان حافظه است که به شکل «تصویر ـ نقش»، نقش های باقی مانده از گذشته را یادآوری می کند.
    ۲) حالِ حال: همان مشاهده است که نقش های حالِ گذرا و در حال حرکت را به شکل «تصویر ـ مشاهده» می بیند.
    ۳) حالِ آینده: همان انتظار است که به شکل «تصویر ـ نشانه»، تصویرهای مربوط به آینده را مطرح می سازد.(

    ر.ک. آگوستین، ۱۳۸۲: ۱۷ ؛ریکور، ۱۳۸۳: ۳۰ و ۵۴)
    یکی از شواهد این زمان های ذهنی در شعر شاهدِ پیشین است. در سطر دوم که از «گذر» سخن به میان می آید حالِ حال یا تصویر ـ مشاهده ی آگوستینی دیده می شود. در این شعر:
    در کودکانه های جهان
    که خورشید توپکی ست
    به بازی
    در مدار دست هایشان
    گالیله را به فنجانی چای
    مهمان خواهم کرد
    پیش از آن که خورشید
    کوتوله ی سفیدی شود
    و کودکان
    پاپ (ص۳۹)
    از سطر «پیش از آن که خورشید» تا پایان شعر، تصویر ـ نشانه های حالِ آینده مشهود است. اما در پیمودن سریع از کودکی به پاپ و نیز بخش ابتدایی شعر می توان حالِ حال را نیز دید.
    همین جا لازم است در پرانتز بیان شود که محتوای واژه ی کودک و واژگان همنشین اش در مقابل واژه ی پاپ، اشاره ای است به موتیف هایی از ادبیات معاصر، چون: معصومیت، وداد و صلح جویی؛ که نمایانگر انتقاد اجتماعی شاعر و دغدغه های زندگی انسان معاصر است.
    در شاهدی دیگر می توان سه زمان ذهنی آگوستینی را مشاهده نمود:
    دوشیزگانی
    که دوشیده می شوند
    از معبر پستان شان
    داستانی که
    سینه به سینه شیر می نوشد
    در گهواره ی تاریخ
    طفل تمدن (ص۳۳)

    در طی بررسی های پیشین برای برجسته سازی رویکردهای مختلف مجموعه، از موارد دیگری که دیده شد استفاده ی شاعر از شگرد تقدم مسند بر مسندالیه است که علاوه بر تجلی علم معانی، به جهت تأکید صورت گرفته است؛ مانند:
    در تقلای جهیدن است
    خون
    از کف حادثه (ص۵)
    این مورد یکی از اسلوب های هنری شاعر است که بسیار نمود داشته. درکل، می توان اسلوب هنری شاعر را در دو بعد خلاصه کرد:
    – شیوه ی بیان: که همان شگردها و تکنیک هایی است که شاعر از آن ها بهره برده است.
    – زبان توصیف و تصویر: که با استفاده از معماری فضا، بهره برداری از اساطیر، استعاره و نماد و آرایه ها، توصیف و … و در مجموع شکل ذهنی شعر صورت گرفته است.

    در پایان گفتنی است که در این مقال اشاراتی بر سطوح لغوی، ادبی، نحوی، فکری و عاطفی اثر صورت گرفته است و نگارنده اقراری ندارد مبنی بر این که تمامی ظرفیت های هنری ـ ادبی اثر را بیان داشته است؛ زیرا اثر با رویکردهای مختلفی قابل تحلیل و تبیین است به گونه ای که هرکدام در یک مقال مبسوط می گنجند.

    -نظرتان درباره این دیدگاه چیست؟
    نظرات در مورد » “تحلیل انتقادی مجموعه شعر «گوشواره ی تنهایی»”
    1. الاحقرالسادات سید مصطفی محمدی گفت:

      با سلام
      تشکر و سپاس از منتقد گرامی که به درستی نقد کردند
      خواهشا در صورت امکان با من تماس بگیرید
      بنده در حال جمع آوری اشعارم هستم برای مکتوب کردنشان به دانش شما نیازمندم
      در صورت امکان با بنده حقیر همکاری فرمایید
      ۰۹۳۷۰۰۷۱۵۷۳
      محمدی

      0

      0

    دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط فانوس زاگرس در وب سایت منتشر خواهد شد

    پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد

    پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد

    نظرات

    وارد کردن آدرس ایمیل اختیاری می باشد

    وارد کردن آدرس وبسایت اختیاری می باشد

    امروز چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶
    • تـــازه ترین خبرها
    • پـــربازدیدترین ها
  • کارگاه آموزشی با موضوع تحکیم بنیان خانواده در شهرستان باشت برگزار شد+تصاویر
  • جلسه مبارزه با قاچاق کالا و ارز شهرستان باشت برگزار شد+تصاویر
  • تکذیب خبر ؛ سمت جدید ساسان تاجگردون
  • گزینه انتخابی شهرداری قلعه رییسی انصراف داد+جزئیات
  • ” ۲سال خدمت بالاتر از ۱۶سال حکومت”
  • با حکم مدیرعامل شرکت آتیه سازان؛ حجت اله مرزبان به سمت “سرپرست شعبه استان كهگيلويه و بويراحمد ” منصوب شد
  • اشک گچسارانی در فراق شهدای سانچی+تصاویر
  • در جلسه شورای فنی استان چه گذشت؟؟/وضعیت ساخت و سازها در یاسوج مناسب نیست
  • اردلان زینل زاده؛”مستقل به صحنه بیاید”
  • پدر مرحوم ایوب مظفری آبدهگاه:فرزندم در راه وطن جانش را تقدیم کرد
  • گزارشی از سفر استاندار به منطقه محروم زیلایی
  • یکی از فرزندان زاگرس فرماندار شمیرانات تهران شد+جزییات
  • بیانیه حمایت از شهردار دوگنبدان
  • نامه ای در خصوص استخدامی های غیر قانونی به استاندار کهگیلویه و بویراحمد
  • یک کهگیلویه و بویراحمدی مدیر بهزیستی تهران شد+حکم
  • دیدار مسولین شهرستان باشت با خانواده زنده یاد مظفری از جانباختگان حادثه نفتکش ایرانی+تصاویر
  • با حضور جمعی از مسولین شهر باشت افتتاح شد؛ مغازه طلافروشی با جدیدترین سیستم امنیتی درباشت+تصاویر
  • انتظار تاجگردون از حقوق بگیران بالای پنج میلیون تومان
  • جوابیه ای به یادداشت “رقص روباه ، مهندسی تخریب سردار”
  • رئیس مجمع انتخابات سازمان‌های مردم نهاد کهگیلویه و بویراحمد مشخص شد