طراحی سایت و قالب وردپرس
  • تاریخ انتشار خبر : یکشنبه ۲۰ مهر, ۱۳۹۹ | کد خبر : 119384 | نویسنده : فانوس زاگرس |
  •   
  •       اصل احترام به زندگی   به قلم محمود منطقیان؛ ………………………….. نکته نخست: خداوندیابه برداشت برخی دیگر “طبیعت”، ‌جانداران رابرای زیستن وبهره بردن از زندگی آفریده است بنابراین هرموجود جاندار حق زیستن وبهره بردن ازحیات را دارد.درطول تاریخ انسان آزمند،برای خوشی و بهره مندی خویش تلاش کرده تادیگرجانداران را نیزبه خدمت گیرد و […]
  • فانوس زاگرس؛

     

     

     

    اصل احترام به زندگی

     

    به قلم محمود منطقیان؛

    …………………………..
    نکته نخست:

    خداوندیابه برداشت برخی دیگر
    “طبیعت”، ‌جانداران رابرای زیستن
    وبهره بردن از زندگی آفریده است
    بنابراین هرموجود جاندار
    حق زیستن وبهره بردن ازحیات را دارد.درطول تاریخ
    انسان آزمند،برای خوشی و
    بهره مندی خویش تلاش کرده
    تادیگرجانداران را نیزبه خدمت
    گیرد و ازآنها سودها و بهره ها ببرد؛
    ناآگاه وبی خبرازاین که دیگرجانداران
    هم حق زیستن وبهره بردن
    اززندگیشان را دارند.هرموجود
    زنده ای دوست دارد شاد و
    تندرست زندگی کندو ازمزایای
    حیات لذت ببرد.همه جانداران
    دوست دارندخوراک دلخواه
    خودرابه اندازه نیازبه دست آورند
    ودرهنگام سرما وگرما پناهگاه
    امنی داشته باشندوازدرد و
    آزاردیگرموجودات درامان
    باشند؛یعنی هرحیوانی زندگی
    خود را دوست داشته وشوق
    زیستن دارد.بدین روی همه
    جانداران حق زیستن ودرامان
    بودن را دارند؛اما این انسان
    است که تنها به زندگی خود
    می اندیشد وکمتربه نیازها
    وزندگی دیگرجانداران نگاه و توجه
    دارد.این انسان است که می کوشد
    تاطبیعت وزندگی جانداران
    دیگر را قربانی زندگی خویش
    نماید.این انسان است که می کوشد باشکارکردن وبریدن سرحیوانات بی گناه
    ،زندگی خودرا رونق بخشد
    وزندگی دیگران را به نفع خود تباه سازد.
    همین انسان سودجو، هرگاه
    نیازش افتد،برای جاه ومال
    وخوشیهایش همنوعان خود
    رانیزبه بهانه امنیت ومذهب
    ودشمنی، ازمیان برمی داردو
    زندگی دیگران رابرای سود
    خویش تباه ونابودمی سازد.
    فردوسی بزرگ گفته است:

    “میازارموری که دانه کش است
    که جان داردوجان شیرین خوش
    است.

    سیاه اندرون باشدوسنگدل
    که خواهدکه موری شودتنگدل”

    آیا به زندگی مورچگان خوب
    اندیشیده ایدکه با چه حرص و تلاشی
    درپی زندگی خود می دوند و پیوسته
    درحال جنبش وتکاپوبرای
    زیستن اند؟
    بنابراین نکته نخست ودرخور
    نگریستن این است که ماباید
    برپایه روشن بینی ودریافتی خردمندانه
    ،به اصل ومایه حیات وزیستن
    احترام بگذاریم وحقوق دیگر
    جانداران را برای زیستن نیزپاس بداریم و
    برای زندگی خویش،حیات دیگر
    موجودات زنده رابه خطر
    نیندازیم وتباه نکنیم؛زیراهر
    جانداری” جان داردوجان
    شیرین خوش است”

    بایدآن گونه که زندگی خودرا
    دوست می داریم به زندگی دیگران اعم ازانسان وحیوان
    احترام بگذاریم وارج نهیم و هیچگاه کاری نکنیم که زندگی دیگران به زیان و خطر افتد.
    مگردرموارد ویژه که درآنجا
    داوری وتمیزنیک وبدکارها
    به عهده انسان ها دانا و اهل خرد است و تنها بایدجلوی آدمهایی گرفته شود که حقوق دیگران را پاس نمی دارند.

    نکته دوم:

    انسانها نیزدرتاریخ وگستره
    حیات ازدست هم درامان و
    آزادنبوده اند.همواره برای
    منافع خویش به مال وجان
    یکدیگرتجاوزکرده اند و دنیایی
    ناامن برای یکدیگرساخته اند.
    درهردوره ای، درگوشه وکنار
    جهان شاهد برپایی جنگها و
    تجاوزانسانها به جان ومال و
    حقوق یکدیگربوده ایم و
    هستیم واین روند تجاوزبه
    حقوق انسان به ویژه در
    حکومتهای خودکامه ودیکتاتوری
    جریان داشته ودارد.
    وازسوی دیگرتبعیض ونابرابری
    دربرخورداری وبهره مندی از
    داده ها ومزایای زندگی و
    آفرینش، درمیان انسانها روندی
    رایج وحکایتی مستمر است؛
    بدینگونه گروهی ازانسانها
    توانسته اند با دستیابی به منابع و جاه
    ومال وامکانات، شادکام ودر رفاه و
    نعمت زندگی کنند و اکثریتی
    نیزباکمبودها وفقر ونیاز و رنج
    وپریشانی وروانی آزرده ورنجور
    دست به گریبان بوده اند.
    نابرابری وتبعیض وپریشانی
    روحی، سرود غم انگیزی
    است که همواره درتاریخ پر
    فراز و نشیب بشر نواخته
    شده است وجانها وروانهای
    انسانها را آزرده است.
    لیکن درتاریخِ تلاش وتکاپوی
    بشر،انسانهای آگاه ودردمند
    وبامنش نیک وتعهدانسانی نیز
    بوده اندکه برای بهترزیستن
    همه انسانها وازمیان برداشتن
    نابرابریها وتبعیضها وتجاوزها
    کوشیده اندودست یابی همه انسانها در این کره خاکی
    به حقوق خویش ،فارغ ازرنگ
    ونژادوملیت ومذهب وباورها
    برای آنها آرمانی بزرگ و دغدغه
    ای انسانی بوده است.
    همین انسانها بوده اندکه در
    طول زمانهاتوانسته اندباتلاشها
    ومبارزات فکری واجتماعی و
    علمی خویش تااندازه ای چهره
    زندگی انسان را بر این کره خاکی تغییردهندو
    بهبودبخشند و سامان وشرایط بهتری برای حیات
    بشرفراهم سازند.
    آنهامانندشمع برای بهترزیستن انسانها سوختندتادیگران درپرتو
    تلاش وتکاپوی آنها بهترزندگی
    کنند.درکنارآدمهایی که تنها
    برای بهبودزندگی خویش زندگی
    دیگران رابه بازی می گرفتند
    ودرصددبهره کشی وبردگی
    دیگران بودند،انسانهای دردمند و خیرخواه
    وروشندل وفداکار و انساندوست
    نیزبوده اندکه همواره برای کمک
    به دیگران، دردها و رنجهاو
    شکنجه هاوحتی مرگهارا به
    جان خریدندتادیگرانسانهابه
    حقوق خویش دست یابند و زندگی با
    چهره ای انسانی سر و سامان یابد.
    باکوشش چنین انسانهایی بود
    که اندیشه وپدیده ای به نام
    “حقوق انسان”شکل گرفت و
    روی نمود.حقوق انسان ویا
    به تعبیردیگرحقوق بشربه این
    معناست که نعمتها ومزایای
    حیات مختص گروهی ویژه
    ازانسانهانیست بلکه به گونه
    طبیعی وخدادادی وبرپایه
    داوری ودریافت خرد،همه
    انسانها حق برخورداری از
    نعمتها ومزایای آفرینش
    ورفاه وزندگی شرافتمندانه
    رادارند.همه انسانها حق دارند
    که ازکار و درآمد و خانه و بهداشت و ابزار زندگی شرافتمندانه و
    مناسب بهره مندوبرخوردارباشند.
    وازسویی جان ومال واندیشه
    وباورها وسلایق وانتخاب انسانها
    ازجمله حقوق مسلم آنهابه شمار
    می رود و ازآنجا که حکومتها تنها به عنوان
    ابزاری دردست مردم برای زندگی
    بهتروسامان اجتماعی هستند،
    تعیین نوع وشکل حکومتها و
    انتخاب مدیران بالای جامعه نیزازحقوق و مزایای نوع انسان وجامعه
    شمرده شده است.
    بزرگترین ومهمترین دلیل
    نابسامانی واختلاف وستیزه
    وتجاوز وجنگ وکشتاروآسیبها
    درزندگی بشرازآنجا روی می نماید
    که گروهی ازانسانها به حق
    خویش بسنده نمی کنندو به حقوق
    دیگران ارج نمی گذارند و بدین روی راه
    تجاوزبه حقوق دیگرانسانها
    رادرپیش می گیرند؛یعنی
    ریشه اصلی نابسامانیهادر
    جامعه بشری، افزون خواهی و نادیده گرفتن
    حقوق انسانی وتجاوزبه حریم حقوقی یکدیگراست.
    بنابرآنچه گفته آمددرمان درد
    اجتماعی نوع بشر و راه پایان دادن
    به جنگها وستیزه ها وتضادها
    وایجادصلح وآرامش درهر
    جایی ازجهان پذیرفتن این
    اصل است که”همه انسانها وبلکه
    همه آفریده های خداوند دارای
    حق حیات ودرخورخوب زیستن
    وداشتن یک زندگی سالم اند
    وهیچکس، هیچگاه و به هیچ بهانه ای
    حق ستاندن حق زندگی
    ازدیگران رانداردمگردرآنجا که
    حقوق انسانها توسط دیگران
    نقض شودو و در ایجاست که نقض کنندگان حقوق دیگران باید
    باابزارقانونی خردپذیر مهارشوند.”
    حقوق انسانها ودیگرجانداران
    ازسنن آفرینش خداوندی و
    قانون طبیعت وهستی است
    که خرد واندیشه بشری آن را
    تصدیق وتاییدمی کندواین
    قانونی بنیادی وخدشه ناپذیر
    درمتن آفرینش است.
    همه مابایدبه این اصل ایمان بیاوریم که
    قانون خداوندوآفرینش برپایه
    داد و درستی بنانهاده شده است
    وانجام وپیروی ازآن به صلاح همه انسانهاست.
    مابایدایمان بیاوریم که همه
    انسانها وجانداران ازحق زندگی
    وایمنی وشادمانی ولذتها و
    آزادی ودادگری برخوردارند
    وحق دارندکه ازاین حقوق
    طبیعی وخدادادی بهره مندشوند.
    مابایدایمان بیاوریم که خداوند
    آفریدگانش رادوست داردو
    آزاروتجاوزبه آنهارا هرگزنمی پسندد
    وگناهی نابخشودنی می شمارد.
    مابایدایمان بیاوریم که اندیشه ها
    وباورها وفرهنگها وسلایق در
    بین انسانها وجوامع گونه گون
    ومتفاوت است واین تنوع و
    تفاوتها نباید ابزار و بهانه ای برای تبعیض ونابرابری درمیان انسانها قرار گیرد
    ؛ بلکه بایدتنوعها وتفاوتها را به عنوان قانونی طبیعی درمتن زندگی پذیرفت
    وبه آنها احترام گذاشت.
    مابایدایمان بیاوریم که همان
    گونه که خودمی خواهیم از
    نعمتها بهره مندشویم وزندگی
    خوب وشرافتمندانه ای داشته
    باشیم وشادودررفاه زندگی
    کنیم ودرپناه قانون ایمن ودر
    آسایش وآرامش باشیم،دیگران
    نیزچنین حقوق ونیازهایی را
    دارندومی خواهندزندگی خوب و شاد
    وآرامش بخشی را داشته باشند.
    مابایدایمان بیاوریم که آنچه
    را که برای خودنمی پسندیم،
    برای دیگران هم نپسندیم وآنچه
    را که برای خود دوست می داریم،
    برای دیگران هم دوست بداریم.
    به گفته فردوسی بزرگ:

    “بدوگفت شو دورباش ازگناه
    جهان راهمه چون تن خویش خواه.

    هرآن بد،کآنت نباشدپسند
    تن دوست ودشمن بدودرمبند”
    مابایدایمان بیاوریم همانگونه
    که آزار و تبعیض وستم رادرحق
    خود بد و ناروا می دانیم،رواداشتن آزار و تبعیض
    درحق دیگران، نیزنادرست و ناروا
    وآزاردهنده ومایه رنجش روانی
    وپریشانی است.
    مابایدایمان بیاوریم که دیگر
    جانداران وحیوانات هم مانند
    مادرپی خوشی ولذت اندو
    جان وزندگی خود و بچه های خویش
    را هم مانندمادوست می دارندو
    ازآزار و دردی که مابرای آنها
    می آفرینیم بیزارند و رنج
    می برند.ریختن خون آن کس که خداوند به او جان وزندگی بخشیده است کاری خلاف قانون آفرینش و حق طبیعی زندگی است، مگردرمواردی که دانایان وخردمندان دریابندوتشخیص دهند.

    به قول حکیم ناصرخسروقبادیانی:

    “خلق همه یکسره نهال خدای اند
    هیچ نه برکن تو زین نهال ونه بشکن.

    خون به ناحق، نهال کندن اوی است.
    دل ز نهال خدای کندن برکن.

    گرنپسندی هم که خونت بریزند،
    خون دگرکس چرا کنی تو به گردن؟”

    مابایدایمان بیاوریم که در
    دوست داشتن جان وزندگی و
    بیزاری ازرنج وتبعیض وآزار،
    بادیگران احساسهای مشترکی داریم وهمه ماخواهان زندگی
    آرام و پسندیده و دلپذیر
    ودرپی خرسندی اززندگی و
    شادمانه زیستن وآرامش و
    نیکبختی هستیم؛پس هرچه
    رابرای خودمی خواهیم باید
    برای دیگران هم بخواهیم واگر
    چنین کنیم زندگی چهره ای
    زیبا ودلپذیر و دوست داشتنی
    ازخودنشان خواهد داد وبهارزندگانی
    حقیقی به زیبایی رخ می نماید و زندگی انسانها
    درکنارهم به خوشی وشادمانی
    می گذرد وخشونتها وسنگدلی ها
    ونابرابریها،جای خودرابه لبخندها
    ودوستیها ومهربانی ها خواهدداد
    ودیگرجانداران، نیزباماانس
    می گیرندوازماهراسی به دل
    راه نمی دهندوآنگاه است که
    می بینیم درهای نعمت ها وبخششهای خداوندی به روی ماگشوده می شوند و زندگی
    معنی دوباره می یابد و دردلها
    جوانه های مهرودوستی می روید و به بارمی نشیند
    ودراین جاست که ناله ها به
    ترانه وگلایه ها به خرسندی و
    ودشمنی ها به دوستی و جنگ ها به صلح و
    ناامیدیها به امیدوغمها به شادمانی وشکها به ایمان
    ونفرتها به عشق وناسپاسیها
    به سپاسگزاری وپوچی و بیهودگی به
    معنی وبدی به نیکی وپندارهاونگاههای
    بد به پندارهاونگاهای نیک بدل می شوند
    وخداوندبرجای اهریمن می نشیند
    وهمه انسانها باعشق وشادی زندگی را درآغوش می کشند
    وترانه های شادی سرمی دهند
    ودلهای خود را خانه مهرودوستی می سازند وآنگاه است که به این سخن پرمغز و انسانی سعدی شیرازی می رسیم که:
    “به جان زنده دلان سعدیا که
    مُلک وجود،
    نیرزدآن که دلی را زخودبیازاری”
    به امیدآن روز.

    انتهای خبر/
    -نظرتان درباره این دیدگاه چیست؟
    نظرات در مورد » “اصل احترام به زندگی”

    
    امروز شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹
    • تـــازه ترین خبرها
    • پـــربازدیدترین ها
  • رئال مادرید فاتح اولین ال کلاسیکو در دوران كرونا
  • راه خدمت، فقط از مجلس نمی‌گذرد
  • شاهرود در لیست وضعیت بحرانی کشور
  • سردار آزمون مشکوک به ویروس کرونا
  • آخرین جزئیات اعطای وام‌های دانشجویی
  • کاهش وزن وفشار خون بایک نوشیدنی خوش طعم
  • ۴ کشته در تصادف پراید با سمند
  • سهم ۵۰ تا ۷۰درصدی اجاره‌بها از درآمد خانوارها
  • بعد از ۵۰ سال تلاش می‌کنم به معنای واقعی ببینم
  • فهرست مشاغلی که در ۴۳ شهرستان با وضعیت بحرانی تعطیل می شوند
  • زمین خواران ۱۱۰ درخت بلوط را در یاسوج قطع کردند+تصاویر
  • ویروس کرونای فعلی با ویروس اسفند ماه تفاوت دارد
  • رئیس جمهور پاسخگوی مرگ و میر بالا باشد
  • عوارض پساکرونا در بازماندگان کووید۱۹درمان دارد؟
  • FATF ایران را در لیست سیاه نگه داشت؛ محدودیت‌های سخت‌تری در راه است؟
  • سرقت ۵ میلیاردی از خانه زن ثروتمند
  • نگاهی به سیره امام حسن عسکری(ع)
  • سرپرست معاونت عمرانی استانداری کهگیلویه و بویراحمد منصوب شد
  • نباید معلمان غیررسمی را بلاتکلیف بگذاریم
  • پیش‌بینی وضعیت هوا طی چند روز آینده
  •